،ص185)

4. اختلاف مدرَکات از حيث جزئي و کلي بودن
همچنان که متعلق اين دو قوه از حيث مضمون و محتوا متفاوت است از حيث جزئيت و کليت هم متفاوت است زيرا آنچه که مربوط به عمل است ، زمان و مکان بردار است فلذا نمي تواند کلي باشد. بنابراين اختلا ف چهارم اين دو قوه اين است که متعلق عقل عملي امور جزئي است و متعلق عقل نظري امور کلي. شيخ تصريح مي کند که انسان دو قوه دارد که يکي مختص آراءکلي و ديگري مختص آراء جزئي است يعني در اموري که شايسته است انجام يا ترک شود يا در اموري که مفيد يا مضر و يا زيبا يا قبيح و يا خير و شرند . غايت اين قوه صدور رأي در امور جزئي ممکن است(ابن سينا،قسم الطبيعيات، ج‏2،ص185، و همو،1989م،ص 240)
5. اختلاف در نحوه نياز به بدن
نفس در اين دنيا افعالش را به کمک بدن انجام مي دهد و بدن براي او در حکم وسيله و ابزار است. اين مسأله حتي در مورد قوه عاقله هم جاري است. گرفتن داده ها از طريق حواس پنجگانه ،حداقل اين نياز است. اما شيخ معتقد است که نوع نياز عقل نظري به بدن با نوع نياز عقل عملي متفاوت است و اين اختلاف را اينگونه مي بيند که عقل عملي در تمام افعالش به بدن و قواي بدني نيازمند است اما عقل نظري به بدن نياز دارد اما نه هميشه و نه از همه جهت. (ابن سينا،قسم الطبيعيات، ج‏2،ص185)
6. اختلاف در ساختار قضاياي مورد تعلق هر يک
قضايايى مورد تعلّق ادراك نظري قضاياى خبريّه است، مثل ادراك اينكه جسم موجود است يا جسم متناهى است و امثال آنها؛ امّا قضاياي مورد تعلق ادراکات عملي “بايد” و “نبايد” هاست. که قضاياي انشايي هستند نه خبرى. مثل ادراک اينکه نبايد دروغ گفت يا بايد به هم نوعان کمک نمود.اين اختلاف از اين نشأت مي گيرد که غايت قسم نظري حصول اعتقاد يقيني به موجوداتي است که متعلق فعل انسان نيستند يعني کارکرد اين قوه خبر دادن از “هست ها و نيست ها” است اما غايت قسم عملي حصول رأي در اموري است که متعلق فعل انسان است يعني کارکرد آن خبر دادن از “بايد ها و نبايد ها” است. اين سخن شيخ که کار عقل نظري صدق و کذب و کار عقل عملي قبيح و ج


دیدگاهتان را بنویسید