دانلود پایان نامه

است.(فارابي،1995م، ص: 101)

فصل اول: چيستى سعادت و شقاوت حقيقى از نظر ابن سينا
ابن سينا ماهيت و چيستي سعادت را لذت مي داند ولذا بحث سعادت را از بهجت و لذت شروع مي نمايد چرا که ميان سعادت و لذت و ميان شقاوت و رنج و ألم رابطه برقرار است آنجا که سعادت است لذت و خوشي هم هست و آنجا که شقاوت هست رنج و ألم و ناراحتي هم هست. از همين رو وي بحث سعادت را غالباًهنگام بحث در بيان انواع لذات که براي نفس انساني متصور است و هنگام بحث از احوال نفس پس از مفارقت از بدن مطرح نموده است.(ابن سينا،1400ه.ق ،ص276، همو،1382ش،ص130 ، همو،1363ش، ص 111،همو،1404ه.ق،ص 432، همو،1953، ج‏2، ص 149،همو،2007م، ص127) البته همچنان که خواهيم گفت ابن سينا سعادت را مطلق لذت نمي داند بلکه نوع خاصي از لذت را مصداق سعادت مي داند .
نکته ي مهمي که دال بر اين مطلب است که سعادت همان لذت است اين است که ابن سينا بر اين نکته تأکيد دارد که سعادت آن خير مطلقي است که مطلوب بالذات است و هيچگاه و در هيچ زماني مطلوب لغير نيست .(ابن سينا،1400ه.ق،ص260) اين ويژگي مطلوب بالذات بودن مختص لذت است زيرا اگر تمام اموري را (از قبيل :کمال و علم و ثروت و غير) که به نحوي آنها را سعادت انسان برشمرده اند را بررسي و واکاوي کنيم. خواهيم ديد که همه مطلوب لغير هستند يعني همه اين امور از اين جهت مطلوب اند که سبب لذت مي شوند. و اين تنها لذت است که مطلوب بالذات است.
البته وي در هنگام بحث از سعادت عبارتهاي ديگري هم دارد که به ظاهر در تعارض با اين ادعاي ما است که ماهيت سعادت را از سنخ لذت دانستيم .اما اگر اين عبارت هاي به ظاهر متضاد او را بررسي و تحليل نماييم به اين نتيجه خواهيم رسيد که اين عبارتها در واقع بيانگر ويژگي هاي و قيود سعادت است نه بيانگر ماهيت و چيستي سعادت. بدين‌ معنا که‌ هرکس‌ هر تحليلي‌ از ماهيت‌ سعادت‌ داشته‌ باشد آن‌ را واجد اين ‌ويژگي‌هاي‌ صوري‌ مي‌داند. اين قيود و ويژگي ها عبارتند از:
1- سعادت امري مطلوب بالذات است ابن سينا بر اين نکته تأکيد دارد که سعادت آن خير مطلقي است که مطلوب بالذات است و هيچگاه و در هيچ زماني مطلوب لغير نيست . .(ابن سينا،1400ه.ق، ص 260 ) برآگاهان با حکمت اسلامي اين امر هويداست که آنها غايت را از يک جهت به غايت لذاته و غايت لغيره تقسيم مي کنند. مراد آنها از غايت لغيره غايتي است که زمينه را براي دستيابي به غايات ديگر فراهم مي کند؛ مثلاً تحصيل در مقاطع ابتدايي، راهنمايي ودبيرستان، زمينه را براي ورود به دانشگاه فراهم مي کند؛ اما مراد از غايت لذاته غايتي است که هرگز واسطه براي رسيدن به غايات ديگر واقع نمي شود.
همچنان که گفتيم اين سخن شيخ بيانگر ماهيت و چيستي سعادت نيست بلکه يکي از قيود سعادت است زيرا صرف اين مطلب در باب چيستي سعادت، مخاطب را اقناع ننموده و ابهام او را برطرف نمي سازد و براي او همچنان اين سؤال باقي است که آن امري که براي انسان مطلوب بالذات است چيست؟
2- ابن سينا سعادت را برترين مقصودي مي داند که موجود زنده براي به دست آوردن آن مي کوشد. (ابن سينا،1400ه.ق ، ج1،ص261)اين مطلب نيز تعبير ديگري از مطلوب بالذات بودن سعادت است که توضيح آن گذشت.
3- شيخ با بيان اين نکته که سعادت هر قوه عبارت است از فعليت يافتن و به کمال رسيدن آن قوه؛سعادت انسان را فعليت يافتن قوه عاقله مي داند به اين صورت که نفس انسان تبديل به يک عقل مجرد از ماده و لوازم ماده شود.اين سخن ابن سينا نيز از قيود و ويژگي هاي سعادت است نه بيان تعريف و چيستي سعادت زيرا همچنان که اشاره خوهيم کرد ابن سينا سعادت دانستن فعليت قوه عاقله و تجرد نفس از ماده را از اين باب مي داند که اين حالت سبب رسيدن به برترين مرتبه لذت است (ابن سينا،1363ش،ص 109 هموالف1383ش،ص79)
لذا از آنجايي که شيخ چيستي و ماهيت سعادت را لذت مي داند و حتي غايت اصلي او در نمط هشتم اشارات که مفصلترين و دقيقترين بحث را در مورد لذت و مباحث مرتبط با آن ارائه نموده است ، اثبات سعادت نفوس عاقله و برتر بودن آن از سعادت نفوس حيوانيه است؛ براي فهم چيستي سعادت از نظر ابن سينا و مباحث مرتبط با آن ضروري است که ابتدا نظر او در باب لذت و ألم را بررسي نماييم.
تعريف لذت:
قبل از اينکه به ذکر نظر شيخ بپردازيم ، اشاره به اين نکته خالي از فايده نيست که برخي همچون زکرياي رازي ألم را به خروج از حالت طبيعي و لذت را رجوع به حالت طبيعي تفسير کرده اند ايشان معتقدند که انسان يک حالت طبيعي دارد که در آن حالت نه ألمي دارد و نه لذتي،خروج از طبيعت انساني الم و برگشت به آن لذت است . زکريا معتقد است که باز گشت به طبيعت كه لذّت از آن حاصل مى شود ميسر نيست مگرپس از بيرون شدن‏ از طبيعت كه سبب رنج است. لذا لذّت چيزى نيست مگر زايل شدن‏رنج و راحت شدن از آن (ناصر خسرو قبادياني،1384ش،ص211)6 اما ابن سينا مخالف اين نظريه بوده و يادآور مي شود که نفس اين خروج و رجوع لذت محسوب نمي شود بلکه لذت اين رجوع ناشي از احساس و ادراک اين بازگشت به عنوان يک امر ملائم است و تأکيد مي کند که لذت با تمام انواعش ادراک ملائم است(ابن سينا،1363ش،ص111)
شيخ در اکثر کتابهايش به مناسبت هاي مختلف بحث لذت را مطرح نموده و غالبا لذت را چنين تعريف مي کند:لذت چيزي جز ادراک ملائم از آن حيث که ملائم است ،نيست(ابن سينا،1404ه.ق،ص369 ،همو1379ش،ص591 ؛ همو1363ش ،ص18 ،همو1382ش،ص 145 )
اما شيخ کا
ملترين تعريف از لذت را در نمط هشتم اشارات جهت اثبات سعادت نفوس عاقله و برتر بودن آن از سعادت نفوس حيوانيه ارائه کرده و مي گويد:لذت عبارت است ازادراک و نيل و وصول به امري که نزد مدرک کمال و خير است از آن حيث که کمال و خير است و ألم ادراک و نيل و وصول به امري است که نزد مدرک آفت و شر است7(ابن سينا،الف1375ش،ص 138)
شيخ سپس با ذکر اين شبهه که برخي از کمالات و خيرات (همچون تن درستي و سلامتي ) هستند که صاحبان آن از آن لذت نمي برند يا گاه انسان(مانند کراهت مريض از شيريني) به يک امر لذيذ دست مي يابد اما نه تنها از آن لذت نمي برد بلکه از آن رنج هم مي برد ؛ براي روشنتر شدن معناي لذت قيد ” و لا شاغل و لا مضاد للمدرك “را به اين تعريف اضافه مي نمايد البته تأکيد مي کند که اگر تعريف سابق خوب فهم شود نيازي به اين قيد نيست. زيرا در حالت اول حصول هست ولي شرط شعور موجود نيست و در مورد دوم مريض شيريني را از حيث خير بودن آن ادراک نمي کند
شيخ براي توضيح دو قيد مزبور به مثال تمسک جسته و مي گويد: اگر فرد از امر متضاد خالي نباشد از يک امر لذيذ لذت نمي برد مانند مريضي که به سبب مرضش از شيريني لذت نمي برد ولي با برطرف شدن آن مريضي لذت آن را در مييابد و همچنين اگر فرد فارغ ازامور شاغل نباشد باز ممکن است از يک امر لذيذ لذت نبرد مانند شخص سير که ميلي به غذاهاي لذيذ ندارد. يا اينکه با وجود يک امر مولم شخص ممکن است به سبب مانعي( همچون داروهاي مسکن) احساس درد نکند(ابن سينا،الف1375 ش،ص 138).
لذا با اضافه نمودن اين دو قيد تعريف نهايي لذت و ألم اين خواهد بود که” لذت عبارت است ازادراک و نيل و وصول به امري که نزد مدرک کمال و خير است از آن حيث که کمال و خير است به شرط اينکه امري متضاد يا يک مانع مشغول کننده در ميان نباشد و ألم ادراک و نيل و وصول به امري است که نزد مدرک آفت و شر است به شرط اينکه امري متضاد يا يک مانع مشغول کننده در ميان نباشد”
اکنون شايسته است که براي روشنتر شدن مراد شيخ و ميزان دقت او در اين تعريف ،هر يک از قيدهايي را که شيخ در اين تعريف لحاظ نموده را بيشتر بررسي نماييم. زيرا همانگونه که خواهيم ديد در مجموع افزايش اين قيود از جانب ابن سينا در تعريف لذت، باعث دقيقتر شدن تعريف لذت شده است. و از طرفي با توجه به رابطه لذت و سعادت، فهم بهتر و دقيقتر لذت سبب فهم درست ما از سعادت مي شود.
خواجه نصير الدين طوسي در شرحش براشارات به خوبي از عهده ي اين کار برآمده و به دقت هر يک از قيود مزبور را شرح داده است.
“نيل” :
قبل از شيخ ديگران لذت را به ادراک ملائم و ألم را به ادراک منافي تعريف کرده اند ولي ادراک به تنهايي کافي نيست زيرا انسان گاهي مطلوب خود را تصور مي کند ولي در تصور آن هيچ لذتي را احساس نمي کند و يا گاهي امر منافي را تصور مي کند ولي ألمي را احساس نمي کند از اين جهت بود که شيخ از اين تعريف عدول نموده و کلمه نيل را نيز اضافه کرده است(مطهري،1362،ص111)
بنابراين قيد “نيل” : در تعريف لذت بيانگر اين مطلب است که سعادت يک امر صرفا روحاني و از سنخ ادراک نيست بلکه در لذت علاوه بر ادراک، حصول لذيذ نزد متلذذ و وصول به آن نيز شرط است. زيرا اولاً بين نيل يک شيء و ادراک آن شيء تفاوت وجود دارد و ادراک شيء مساوي با نيل و حصول آن شيء نزد مدرک نيست. بلکه ادراک گاه فقط با حصول صورت شيء حاصل مي شود ولي نيل جز با حصول ذات آن شيء (نه صورت آن شيء) حاصل نمي شود. (ابن سينا،ب1375ش، ج‏3، ص338)
ثانيا براي حصول لذت نيل ضرورى است زيرا چه بسا كه قواى نفسانى لذت امري را ادراک کنند و بدانند که كمال ايشان در حصول آن مي باشد. ليكن تا آن را حاصل ننموده و در او بالفعل موجود نشود، آن لذت مشعور او نگردد و شوق به نيل آن حاصل نشود و براى تحصيل آن حركت نكند، مانند عنين. که علم به لذت جماع دارد ليكن براى نيل آن حركت نكند، و بدان ميل نكند و مانند حال نابينا در مشاهده صورتهاى زيبا و پيكرهاى حسنه، و حال كر در استماع لحنهاى منظم و آوازهاى دلنشين . لذا ادراک و تصور يک لذت به تنهايي براي حرکت و تحصيل آن لذت کافي نيست .(قايني ،1364ش،ص 64)
از طرف ديگر شيخ فقط به قيد نيل بسنده ننمود زيرا نيل بر ادراک دلالت نمي کند مگر به صورت مجاز.
“عند المدرک کمال و خير”:
يعني انسان هنگامي لذت امري را در مي يابد که بداند آن امر براي او کمال و خير است. زيرا گاه امري در قياس با شيء کمال و خير است اما او به کمال بودن و خير بودن آن معتقد نيست فلذا از آن لذت نمي برد. پس مهم کمال و خير بودن آن نزد مدرک است نه در نفس الامر. (طوسي،1375ش، ج‏3،ص 339)
بنابراين ممکن است يک چيز نسبت به چيز ديگر کمال و خير باشد اما مدرک آن را کمال و خير تلقي نکند در نتيجه از دريافت و رسيدن به آن لذت نبرد و گاهي به عکس يک چيز نسبت به چيز ديگر کمال و خير نيست ولي مدرک آن را کمال و خير تلقي مي کند و از آن لذت مي برد .
شايد بتوان ازقيد “عند المدرک” اين نکته را برداشت نمود که ابن سينا لذت و خوشي را امري مربوط به خود انسان مي داند نه مربوط به اشياء يعني معتقد نيست که لذت از اشياء به انسان مي رسد بلکه معتقد است که انسان اشياء را لذيذ مي سازد و اشياء في حد ذاته لذيذ يا مولم نيستند. البته شايد لحاظ قيد” من حيث هو کذالک:يعني از آن جهت که خير و کمال است” نظر بالا را رد نمايد.

“لوصول ما هو عند المدرک” :
شيخ نگفت “لما هو عند المدرک” بلکه گفت”لوصول ما هو عند المدرک” زيرا لذت فقط ادراک امر لذيذ نيست بلکه ادراک حصول لذيذ نزد متلذذ و وصول به آن است. (طوسي،1375ش، ج‏3،ص 338)

به نظر مي رسد که مضمون اين قيد اشاره به همان قيد اول باشد که در لذت ادراک به تنهايي کافي نيست بلکه نيل و وصول هم ضروري است زيرا ادراک شيء مساوي با نيل و حصول آن شيء نزد مدرک نيست.
“من حيث هو كذلك” :
کارايي اين قيد به اين خاطر است که گاهي يک چيز ممکن است از يک جهت کمال و خير باشد و از جهت ديگر کمال و خير نباشد در اين صورت التذاذ مختص به آن جهتي است که خير و کمال است. و اگر مدرک آن امر را از آن جهت که کمال و خير است ، ادراک کند در اين صورت لذيذ خواهد بود (ابن سينا،ب1375ش، ج‏3،ص 340)
“کمال و خير”
اين قيد در واقع جايگزين قيد “ملائم” است که ابن سينا در ساير تعاريفش از لذت به کاربرده است. هر چند ابن سينا در تعريف و توضيح امر ملائم سه تعبير مختلف دارد اما همچنان که خواهيم ديد ابن سينا امر ملائم را کمال و فعليت مختص شيء مي داند و اين تعابير سه گانه چيزي جز عبارت پردازي هاي مختلف براي بيان يک مطلب واحد نيست.
1- ابن سينا امر ملائم را کمال و فعليت مختص شيء مي داند.و مي گويد ملائم هر شيء خيري است که به آن شيء اختصاص دارد و خير مختص به هر شيء کمال و فعليت آن شيء است 8. (ابن سينا،1363، ص،112)
با اين وصف هر قوه اي با ادراک امر ملائم با آن قوه در واقع به کمال و فعليت مي رسد.ممکن است سؤال شود که گاه برخي لذات نه تنها سبب کمال شِئ نمي شوند بلکه سبب هلاک و نقصان آن نيز مي شوند. مانند افراط در حصول لذات از راه هاي غير مشروع. ولي اگر خوب توجه نماييم اين سخن ابن سينا درست بوده و استثنا بردار نيست زيرا هر لذتي نسبت به قوه ي خود کمال و فعليت است هر چند ممکن است در نهايت براي نفس انساني کمال و فعليت نباشد مثلا لذت آميزش از راه غير مشروع براي قوه ي شهويه فعليت و کمال است و مضر بودن آن براي خود قوه شهويه نيست بلکه در نهايت براي نفس انساني مضر است.
2- وي در تعريف امر ملائم تعبير ديگري نيز دارد.ملائم يعني آن چيزي که در قياس با آن شيء برتر است . (ابن سينا،1400ه.ق، ص 73 )در واقع اين تعريف بيان ديگري از همان تعريف اول است زيرا آن امري که در قياس با شيء برتر است فعليت و کمال همان شيء است. 9
3- او در رساله اضحويه امر ملائم را چنين تعريف مي کند :ملائم و موافق يک شيء چيزي است که سبب تکميل جوهر شيء يا تکميل فعل خاص آن شيء مي شود.(ابن سينا،1364ش،ص79 ) تعبير تکميل در اين تعريف عبارت اخراي فعليت است لذا نمي توان در مقايسه با تعريف اول آن را يک تعريف دوم به حساب آورد .البته ااين تعريف نسبت به تعريف اول يک قيد اضافه دارد اينکه امر ملائم هميشه سبب تکميل و فعليت جوهر شيء نمي شود بلکه گاه سبب تکميل فعل خاص آن شيء مي شود
1-2. چگونگي رابطه سعادت و لذّت‏
گفتيم که ابن سينا ماهيت سعادت را از سنخ لذت مي داند و اشاره شد که ميان سعادت و لذت و ميان شقاوت و رنج ارتباط كامل برقرار است. آنجا كه سعادت است لذت و خوشى هم هست و آنجا كه شقاوت است رنج و الم و ناراحتى هم هست. امّا هم اکنون سؤال اساسي اين است که ابن سينا رابطه سعادت و لذت را چگونه ترسيم مي کند و سعادت را چه نوع لذتي مي داند؟روشن است که نمى‏توانيم هر نوع لذتي را سعادت و همچنين هر نوع رنجي را شقاوت بدانيم و بگوييم سعادت يعنى لذت و


دیدگاهتان را بنویسید