معاونت پژوهش و فناوري
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با ياري از خداوند سبحان و اعتقاد به اينکه عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهميت جايگاه دانشگاه در اعتلاي فرهنگ و تمدن بشري، ما دانشجويان و اعضاءهيات علمي واحدهاي دانشگاه آزاد اسلامي متعهد مي گرديم اصول زير را در انجام فعاليت هاي پژوهشي مد نظر قرار داده و از آن تخطي نکنيم :
1-اصل برائت : التزام به برائت جويي از هر گونه رفتار غير حرفه اي و اعلام موضع نسبت به کساني که حوزه علم و پژوهش را به شائبه هاي غير علمي مي آلايند.
2-اصل رعايت انصاف و امانت :تعهد به اجتناب از هر گونه جانب داري غير علمي و حفاظت از اموال، تجهيزات و منابع در اختيار.
3-اصل ترويج :تعهد به رواج دانش و اشاعه نتايج تحقيقات و انتقال آن به همکاران علمي و دانشجويان به غير از مواردي که منع قانوني دارد.
4-اصل احترام :تعهد به رعايت حريم ها و حرمت ها در انجام تحقيقات و رعايت جانب نقد و خودداري از هر گونه حرمت شکني.
5-اصل رعايت حقوق :التزام به رعايت کامل حقوق پژوهشگران و پژوهيدگان (انسان، حيوان و نبات )و ساير صاحبان حق.
6-اصل رازداري :تعهد به صيانت از اسرار و اطلاعات محرمانه افراد، سازمان ها و کشور و کليه افراد و نهادهاي مرتبط با تحقيق.
7-اصل حقيقت جويي :تلاش در راستاي پي جويي حقيقت و وفاداري به آن و دوري از هرگونه پنهان سازي حقيقت.
8-اصل مالکيت مادي و معنوي :تعهد به رعايت کامل حقوق مادي و معنوي دانشگاه و کليه همکاران پژوهش.
9-اصل منافع ملي :تعهد به رعايت مصالح ملي و در نظرداشتن پيشبرد و توسعه کشور در کليه مراحل پژوهش.

دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات کرمان
تعهدنامه اصالت پاياننامه
اينجانب ميترا سرابيان دانشآموخته مقطع کارشناسي ارشد ناپيوسته در رشته جامعه شناسي که در تاريخ 18/11/91 از پاياننامه خود تحت عنوان: “بررسي جامعه شناختي عوامل مؤثر بر اصلاح بدن در بين زنان 20 تا 44 ساله شهر تهران در سال 91” با کسب نمره 18 و درجه عالي دفاع نموده ام، بدينوسيله متعهد مي شوم:
1- اين پاياننامه حاصل تحقيق وپژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي که از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران (اعم ازپايان نامه، کتاب، مقاله و…) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رويه موجود، نام منبع مورد استفاده وساير مشخصات آن را درفهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
2- اين پايان نامه قبلا براي دريافت هيچ مدرک تحصيلي (هم سطح، پايين تر يا بالاتر) در ساير دانشگاهها وموسسات آموزش عالي ارايه نشده است.
3- اگر بعد از فراغت ازتحصيل، قصد استفاده وهرگونه بهرهبرداري اعم ازچاپ کتاب، ثبت اختراع و… ازاين پايان نامه داشته باشم، ازحوزه معاونت پژوهشي واحد مجوز هاي مربوطه را اخذ نمايم.
4- اگر در هر مقطعي زماني برخلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از آن را مي پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط ومقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
نام ونام خانوادگي:
ميترا سرابيان
تاريخ و امضاء:
دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات کرمان
دانشکده علومانساني، گروه جامعه شناسي
پاياننامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد در رشته جامعه شناسي (M.A)
عنوان:
بررسي جامعه شناختي عوامل مؤثر بر اصلاح بدن در بين زنان 20 تا 44 ساله شهر تهران در سال 91
استاد راهنما:
دکتر داريوش بوستاني
استاد مشاور:
دکتر سعيده گروسي
نگارش:
ميترا سرابيان
زمستان 1391
سپاسگزاري
از زحمات ارزشمند و بيدريغ استادان گراميم جناب آقاي دکتر داريوش بوستاني و سرکار خانم سعيده گروسي که با ياريها و راهنماييهايشان بسياري از سختيها را برايم آسان نمودهاند قدرداني و سپاس دارم.
آموختههايم را مديون اساتيد گروه علوم اجتماعي که سهم بزرگي در شکوفايي رشته جامعهشناسي در ايران دارند و ديگر اساتيدي که افتخار شاگرديشان را داشتهام ، ميدانم و از اين بابت از ايشان سپاسگزارم.
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
چکيده1
فصل اول: کليات تحقيق
1-1- مقدمه3
1-2- بيان مسئله4
1-3- اهميت و ضرورت تحقيق9
1-4- اهداف تحقيق10
1-5- سوالات تحقيق10
1-6- فرضيه هاي تحقيق11
1-7- تعريف واژه ها11
فصل دوم: مروري بر ادبيات و پيشينه تحقيق
2-1- پيشينه تحقيق14
2-1-1 تحقيقات داخلي14
2-1-2 تحقيقات خارجي15
2-2- مباحث نظري18
2-2-1 اروينگ گافمن18
2-2-2 نوربرت الياس21
2-2-3 پيير بورديو22
2-2-4 آنتونيگيدنز24
2-2-5 برايانترنر28
2-2-6 ميشل فوکو31
2-2-7 رويکردهاي فمينيستي33
2-3- چارچوب نظري35
2-3-1 آنتوني گيدنز35
2-3-2 پيير بورديو35
2-3-3 برايان ترنر36
2-4- مدل تجربي38
فصل سوم: روش اجراي تحقيق
3-1- روش شناسي تحقيق40
3-1-1 تعيين روش و تکنيک هاي مورد استفاده40
3-2- جامعه آماري40
3-3- روش نمونه گيري41
3-4- تعيين حجم نمونه41
3-5- اعتبار و روايي41
3-6- روش تجزيه و تحليلي داده ها42
3-7- معرف ها واقلام آماري42
فصل چهارم: تجزيه و تحليل يافته هاي تحقيق
4-1- يافته هاي تحقيق45
4-2- نتايج توصيفي تحقيق45
4-2-1 سن46
4-2-2 وضعيت اشتغال47
4-2-3 طبقه اجتماعي48
4-2-4 بررسي شاخص هاي تحقيق49
4-2-5 بررسي سنجش شاخص اصلاح بدن49
4-2-6 بررسي گويه هاي سازنده شاخص اصلاح بدن50
4-2-7 بررسي سنجش شاخص مصرف گرايي54
4-2-8 بررسي گويه هاي سازنده شاخص مصرف گرايي55
4-2-9 بررسي سنجش شاخص ميزان مصرف رسانه57
4-2-10 بررسي گويه هاي سازنده شاخص ميزان مصرف رسانه58
4-2-11 بررسي سنجش شاخص هويت شخصي59
4-2-12 بررسي گويه هاي سازنده شاخص هويت شخصي60
4-2-13 بررسي سنجش شاخص سرمايه فرهنگي62
4-2-14 بررسي گويه هاي سازنده شاخص سرمايه فرهنگي63
4-3- يافته هاي استنباطي64
4-3-1 بررسي نرمال بودن توزيع متغيرها64
4-3-2 فرضيه اول66
4-3-3 فرضيه دوم67
4-3-4 فرضيه سوم68
4-3-5 فرضيه چهارم69
4-3-6 فرضيه پنجم70
4-3-7 فرضيه ششم71
4-3-8 فرضيه هفت72
4-3-9 رگرسيون چندمتغيره73
فصل پنجم: نتيجه گيري
5-1- مقدمه77
5-2- خلاصه اي از مهمترين مباحث نظري77
5-3- نتيجه گيري79
5-4- محدوديت هاي تحقيق83
5-5- پيشنهادها و راهکارها84
منابع و مآخذ85
فهرست منابع فارسي85
فهرست منابع انگليسي88
چکيده انگليسي90
فهرست جداول
عنوان شماره صفحه
جدول 2-1: متغيرها و نظريه پردازان37
جدول 3-1: ميزان آلفاي بدست آمده براي هر يك از شاخص‌هاي تحقيق42
جدول 4-1: توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب سن46
جدول 4-2: توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب وضعيت اشتغال47
جدول 4-3: توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب طبقه اجتماعي48
جدول 4-4: فراواني پاسخگويان بر حسب شاخص اصلاح بدن49
جدول 4-5: جدول توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب گويه‌هاي سازنده شاخص اصلاح بدن50
جدول 4-6: فراواني پاسخگويان بر حسب شاخص مصرف گرايي54
جدول 4-7: توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب گويه هاي سازنده شاخص مصرف گرايي55
جدول 4-8: فراواني پاسخگويان برحسب شاخص ميزان مصرف رسانه57
جدول 4-9: توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب گويه هاي سازنده شاخص ميزان مصرف رسانه58
جدول 4-10: فراواني پاسخگويان بر حسب شاخص هويت شخصي59
جدول 4-11: توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب گويه هاي سازنده شاخص هويت شخصي60
جدول 4-12: فراواني پاسخگويان بر حسب شاخص سرمايه فرهنگي62
جدول 4-13: توزيع فراواني پاسخگويان بر حسب گويه هاي سازنده شاخص سرمايه فرهنگي63
جدول 4-14: :بررسي نرمال بودن توزيع متغيرهاي تحقيق به کمک آزمون کولموگرف اسميرنف64
جدول 4-15: ماتريس همبستگي بين متغيرهاي تحقيق65
جدول 4-16: مشخص‏كننده‌هاي تحليل رگرسيوني رابطه بين مصرف گرايي و اصلاح بدن66
جدول 4-17: ضريب رگرسيوني رابطه بين مصرف گرايي و اصلاح بدن66
جدول 4-18: مشخص‏كننده‌هاي تحليل رگرسيوني رابطه بين مصرف رسانه و اصلاح بدن67
جدول 4-19: ضريب رگرسيوني رابطه بين مصرف رسانه و اصلاح بدن67
جدول 4-20: مشخص‏كننده‌هاي تحليل رگرسيوني رابطه بين هويت شخصي و اصلاح بدن68
جدول 4-21: ضريب رگرسيوني رابطه بين هويت شخصي و اصلاح بدن68
جدول 4-22: مشخص‏كننده‌هاي تحليل رگرسيوني رابطه بين سرمايه فرهنگي و اصلاح بدن69
جدول 4-23: ضريب رگرسيوني رابطه بين سرمايه فرهنگي و اصلاح بدن69
جدول 4-24: بررسي رابطه بين طبقه اجتماعي و اصلاح بدن70
جدول 4-25: بررسي رابطه بين وضعيت اشتغال و اصلاح بدن71
جدول 4-26: نتايج حاصل از تحليل واريانس در ارتباط با اصلاح بدن در سنين مختلف72
جدول 4-27: نتايج حاصل از آزمون توکي در رابطه با اصلاح بدن72
جدول 4-28: نتايج حاصل از تحليل واريانس در ارتباط با نگرش به اصلاح بدن در سنين مختلف73
جدول 4-29: مشخص‏كننده‌هاي كلي تحليل رگرسيوني متغيرهاي مستقل بر اصلاح بدن74
جدول 4-30: تأثير تفکيکي متغيرهاي مستقل بر اصلاح بدن75
فهرست نمودارها
عنوان شماره صفحه
نمودار 4-1: نمودار سن پاسخگويان46
نمودار 4-2: نمودار وضعيت اشتغال پاسخگويان47
نمودار 4-3: نمودار طبقه اجتماعي48
نمودار 4-4: نمودار شاخص اصلاح بدن49
نمودار 4-5: نمودار شاخص مصرف گرايي54
نمودار 4-6: نمودار شاخص ميزان مصرف رسانه57
نمودار 4-7: نمودار شاخص هويت شخصي59
نمودار 4-8: نمودار شاخص سرمايه فرهنگي62
نمودار 4-9: تأثير رگرسيوني رابطه بين مصرف گرايي و اصلاح بدن66
نمودار 4-10: تأثير رگرسيوني رابطه بين مصرف رسانه و اصلاح بدن67
نمودار 4-11: تأثير رگرسيوني رابطه بين هويت شخصي و اصلاح بدن68
چکيده
پژوهش حاضر، با هدف بررسي عوامل مؤثر بر اصلاح بدن1، رفتارهايي چون کنترل وزن، خدمات زيبايي، استفاده از داروها، کرمها و خدمات پزشکي و آرايشي را به روش کمي مورد بررسي قرار داده است. دادههاي پژوهش با استفاده از روش پيمايش، با استفاده از پرسشنامه با حجم نمونه 384 نفر بر اساس جدول لين2 (1976,) از زنان20 تا 44 ساله مناطق 22 گانه شهر تهران به روش نمونهگيري خوشهاي چند مرحلهاي انتخاب شدند. براي سنجش روايي و پايايي سؤالات پرسشنامه از ضريب آلفاي کرونباخ و اعتبار صوري استفاده شده است. نتايج پژوهش نشان داد که بين اصلاح بدن، مصرفگرايي، مصرف رسانه، هويت شخصي، طبقه اجتماعي و سن رابطه معناداري وجود دارد. و 47 درصد از تغييرات اصلاح بدن توسط مصرفگرايي قابل تبيين است. همين طور حدود 7 درصد از تغييرات توسط مصرف رسانه و 12 درصد از تغييرات توسط هويت شخصي قابل تبيين ميباشد. همچنين با استفاده از تحليل واريانس، اصلاح بدن در سنين مختلف نيز تفاوت معناداري وجود داشت. و آزمون توکي نشان دهندهي اين بود که کمترين ميانگين اقدامات جهت اصلاح بدن را افراد بالاي 35 سال و بيشترين اقدامات را در سنين 25 تا35 سال انجام ميدهند. بين طبقه اجتماعي پاسخگويان و اصلاح بدن نيز رابطهي معناداري وجود داشت که با بالارفتن طبقه اجتماعي اقدامات جهت اصلاح بدن افزايش پيدا ميکند.
واژگان کليدي: اصلاح بدن، مصرفگرايي، مصرف رسانه، هويت شخصي، سرمايه فرهنگي، طبقهاجتماعي، زنان
فصل اول:
کليات تحقيق
1-1- مقدمه
توجه به بدن، ظاهر و تناسب به عنوان مقولهاي تأثيرگذار منجر به مطالعات اجتماعي و فرهنگي بسياري جهت نظريه پردازي و مطالعات تجربي در دو دهه اخير شده است. رفتارهاي افراطي، نارضايتي نسبت به بدن، علاقمندي در نزديک بودن به شاخصهاي استاندارد، ايدهآلها، هنجارهاي غربي ميل بر تسلط و کنترل بدن، در زنان و جوانان بيشتر ديده ميشود.
در قرن بيستم مخصوصاً در چند دهه اخير برداشتهاي نو به نو شونده از زيبايي سرعت گرفته است. در يک رويکرد کلي، زيبايي امري دنيوي (در برابر مقدس)، نسبي(در برابر مطلق)، جزئي (در برابر کلي) و از همه مهمتر ظاهري (در برابر باطني) قلمداد شده و به عنوان مجموعهاي از مؤلفههايي چون: تناسب اندام، آرايش، پوشش و جذابيت تعريف ميشود (سينوت 1990، 40). اين رويکرد برجنبههايي از زيبايي تأکيد دارد که قابل کسب کردن، پروراندن و خلق کردن بوده و براين اساس تأکيد از زيبايي طبيعي برداشته ميشود. در حقيقت اين تغيير در تلقي از زيبايي همراه با دستاوردهاي صنعتي و پزشکي باعث شده است که زيبايي ديگر يک مشخصهي طبيعي و زيستي نباشد. و ويژگي اکتسابي پيدا کند(وبستر و دريسکل 1983، 162).
در سالهاي اخير بدن انسان به عنوان يک موضوع مهم مورد مطالعه جامعه شناسان معاصر قرار گرفته است. اهميت بدن نه تنها در تحقيقات تجربي بلکه در تئوري پردازيهاي جامعه شناسي آشکار شده است (انگلس و هاوسن 2001، 200).
در سطوح ساختاري و ارزشي، فرايندهاي چندي را ميتوان در اهميت و جايگاه ارتقاء يافتهي بدن و بدني شدن فرهنگ به خصوص با مخاطب قرار دادن جوانان برشمرد، که از آن جمله ميتوان به رشد فنآوريهاي سلامت، تغذيه و ورزش، صنعت زيبايي و مد، افزايش علاقه به جواني، اولويت يافتن مصرف، فردگرايي فزاينده، توجه به تمايز وسبک زندگي، رسانهاي شدن فرهنگ (به ويژه تأکيد بر بدن زيبا و جوان) و اهميت يافتن فرهنگ عامه پسند اشاره کرد. فرايندهاي فوق درتعامل با شرايط تاريخي، اقتصادي، ايدئولوژيک ومکاني خاص جلوههاي متفاوتي مييابند و به مدد فرايند جهاني شدن و رسانهاي شدن فرهنگ از اشتراکات زيادي نيز برخوردار گرديدهاند. بدين سان، فرهنگ بدن را بايد منظري دانست که به کمک آن ميتوان تحولات فرهنگي و روند آنها را مورد ارزيابي قرار داد. بدن عرصهاي براي باز آفريني فرهنگي و اجتماعي است و روشنگر روابط قدرت و نحوهي تأثيرگذاري آن بر تفاوتها و نابرابريهاي اجتماعي است(ذکايي1387، 170).
1-2- بيان مسئله
جامعه شناسان بدن را به عنوان يک پروژه مفهوم بندي کردهاند که به عنوان بخش مرکزي هويت “خود” کار ميکند (شيلينگ 2003 به نقل از گيملين 2006، 40). در جامعه شناسي پذيرفته شده است که بدن تصوير مرکزي است که ما از خودمان داريم(فدرستون 1991 و گافمن 1996، 101). شيوههاي مديريت بدن را به عنوان يک پروژه در نظر ميگيرد که با احساس توسعهي “خود” در يک خط قرار دارد (شيلينگ 2003، 187).
رشد تکنولوژيهاي تغذيه، سلامت و ورزش در کنار اهميت يافتن عامليت، استقلال عمل، مصرفگرايي شديد، اهميت يافتن جواني و افزايش علاقه به بدنهاي جوان و زيبا که خود از فرهنگ عامه پسند رسانههاي نو تأثير زيادي پذيرفته است، بدن و بدني شدن را به موضوعي محوري در مطالعات اجتماعي و فرهنگي جامعهي معاصر تبديل کرده است. فرهنگ بدن تصويري از جامعه و تحولات کلان فرهنگي و نيز روند تغييرات آن را ارائه ميکند (ذکايي، 1387، 195).
برنامههاي تلويزيون، مجلات، تبليغات و فيلمها ارائه دهندهي ايدئولوژي عمومي زيبايي است. ترکيب و دائميکردن اين ايده که بدن فوقالعاده لاغر، مطلوب و ايدهآل است. داشتن چنين تصوري احساس نارضايتي را در زنان نسبت به بدنشان ايجاد ميکند و آنان را گرفتار کم کردن وزن ميکند. به علاوه رسانه با سعي در به دست آوردن چيزي که ممکن است ايدهآل و دست نيافتني باشد، ميتواند تأثير آسيبزايي بر رضايت از بدن داشته باشد. تصوير ارائه شده از خود بيشتر مواقع توسط رسانه به وسيلهي تجربيات اجتماعي ارائه ميشود و مردم بسيار به رسانه براي اجتماعي شدن اعتماد ميکنند، رسانه ارتباط جمعي به طور فزايندهاي نگهداشت مسئوليت براي تغييرات اين مسير از درک بدن است. در جامعه امروزي زنان و دختران به طور مداوم در معرض بمباران پيامهاي استاندارد اجتماعي براي شکل و سايز بدن هستند و اين دائم در تمام دنيا در حال افزايش است. رسانهها برنامههايي از جذابيت، جواني و لاغري هنر پيشهها را به نمايش ميگذارند. اين صفات جسماني اغلب به طور غير واقع بينانهاي با دستاوردهايي چون شهرت و موفقيت زنان همراه است. اين تصاوير احتمالاً بر ديدگاه، اجرا و نقش در شکل دادن ادراک زنان و رضايت از بدنشان تأثير ميگذارد (بوتا 2003، 389-400).
مطالعات بسياري نشان ميدهد که زنان بسيار بيشتر از مردان نارضايتي از بدن را تجربه ميکنند. و اين به واسطهي فشارهاي هنجاري و نگاه شيء گونه به بدن در جامعهي مصرفي و سرمايهداري به زنان است. در واقع فشار بر زنان به طور کيفي و کمي متفاوت از فشار بر مردان است. زنان اغلب موضوع “نگاه خيره” هستند، تا برعکس و بيشتر احتمال دارد که زنان رژيم بگيرند، جراحي زيبايي انجام دهند و اختلالات تغذيهاي داشته باشند(گروگن 1996، 19) چرا که بايد در نظر داشت زن بودن، کار پر مخاطرهاي است(گيدنز 1388،151). امروزه بدن و نگرانيها درمورد آن يکي از مهمترين نگرانيها و دل مشغوليها در زندگي دختران و زنان است همهي زنان احساس ميکنند يک مشکلي (عيبي) در يکي از قسمتهاي بدنشان وجود دارد(واتکينز 1384، 141).
مشاهدات نشان داده است که مقايسههاي اجتماعي نقش مهمي در شکل گيري، نگهداري و کاهش ارزش بدن داشته است(هدر 2004، 500). تحقيقات انجام شده نشان داده است برخي از زنان متأثر از استانداردهاي فرهنگي زيبايي و مقايسهي جذابيت و زيبايي خود با ديگران هستند. در واقع برخي تحقيقات به بررسي راههايي که در آن تفاوتهاي فردي در ارتباط با تصاوير رسانهاي و نارضايتي از بدن هستند، ميپردازند. به طور مثال (هندرسون 1997، 74) زناني که اعتماد به نفس پاييني نسبت به تجربهي جذابيت خود دارند، پس از مشاهدهي “ايدهآل” تصوير زنان در رسانهها رضايت کمتري از بدن خود پيدا ميکنند(هدر2004، 500).
در چند دههي اخير در ايران تناسب اندام به عنوان معيار زيبايي اندام مورد توجه دختران و زنان قرار گرفته است و اقدام براي رعايت رژيم لاغري جهت دستيابي به تناسب اندام به دغدغهي برخي دختران و زنان ايراني تبديل شده است در حاليکه در مورد نسلهاي پيشين چنين تأکيد شديدي بر لاغري موجود نبوده است و حتي ميتوان ادعا کرد که ادبيات عاميانه با کاربرد اصطلاحاتي چون ضرورت وجود يک”پرده گوشت” سليقهي ايراني را در مورد معيار زيبايي اندام براي زنان تا حدي در تضاد با لاغري افراطي آنچنان که در کشورهاي غربي در حال حاضر تبليغ ميشود، نشان ميدهد. بايد دانست همچنان که در غرب نيز گروگن(2000) يادآور گرديده، تغيير سليقهي عمومي مبني بر ترجيح لاغري بر چاقي در واقع پديدهي نسبتاً جديدي است که ظهور آن به آغاز قرن بيستم باز ميگردد (احمدنيا 1385، 29). اما اين رژيمهاي غذايي براي سلامت رواني و جسماني زنان پيامدهاي سوئي دارد. هنگامي که لاغري به عنوان شرايط مطلوب بدني در رسانهها تبليغ ميشود دختران و پسران جوان در طلب رسيدن به وزن ايدهآل خود را در معرض رژيمهاي سخت غذايي قرار ميدهند و در واقع خود را در حساسترين شرايط رشد بدني از شرايط تغذيه سالم و متعادل محروم ميسازند(احمدنيا 1385، 29).
تأکيد بر زيبايي و اندام متناسب در دنياي مدرن از پديدههاي غير قابل انکار است که اغلب نيازهاي اقتصادي سرمايهداري را پوشش ميدهد و توليد را در گرو مصرف ميداند. جذابيت جسماني از جمله موضوعاتي است که در دوران مدرن استانداردهاي جديدي پيدا کرده و از عوامل شکل دهندهي روابط افراد محسوب ميشود به طوري که رفتارهاي گوناگون بهداشتي نظير بدن سازي، رژيمهاي غذايي، تجهيزات ورزشي و آرايشي مختلفي براي مراقبت از بدن پديدار شده است(فاضلي 1382، 150-142).
نگرانيهايي که در انسان مدرن در خصوص رابطهي اجتماعياش با ديگران و قضاوت آنها دربارهي خودش به وجود آورده از مهمترين عرصهي اين نگرانيهاست(اينالو، رضايي و فکري 1389، 78).
گيدنز(2003) معتقد است زنان به ويژه بر اساس ويژگيهاي جسمانيشان مورد قضاوت قرار ميگيرند، و احساس شرمساري نسبت به بدنشان رابطهي مستقيمي با انتظارات اجتماعي دارد. زنان در مقايسه با مردان بيشتر در معرض اختلالات تغذيهاي قرار ميگيرند که وي آن را ناشي از چند دليل عمده ميداند: اول اين که هنجارهاي اجتماعي ما در مورد زنان به نسبت بيشتري بر جذابيت جسماني تأکيد دارد. دوم اين که، آنچه به لحاظ اجتماعي تصويري مطلوب از بدن تعريف ميشود، درمورد زنان تصويري لاغر اندام و نه عضلاني است. سوم اين که، هر چند امروزه زنان در عرصهي عمومي و زندگي اجتماعي نسبت به قبل، فعالتر شدهاند، اما همچنان همان قدر براساس پيشرفتها و موفقيتهايشان مورد ارزيابي قرار ميگيرند که بر پايه وضعيت ظاهريشان.
در عصر حاضر زندگي روزمره به موضوع انتخاب شخصي تبديل شدهاست، بدين معنا که مردم ميتوانند کاري را انجام دهند که ميخواهند و ميتوانند چيزي بشوند که خودشان ميخواهند بشوند، رويهاي که حاکي از فردي شدن است. امروزه مردم به طور فزايندهاي بر مبناي علايق و منافع فردي دست به کنش ميزنند(گيبينز و ريمر1381، 110).
نکتهي مهم براي ما اين است که تأکيد فزاينده بر مديريت بدن (رژيم غذايي، اهميت ورزش در حفظ شادابي و تناسب اندام، آرايش و جراحي صورت و بدن) و نيز مسئوليت اخلاقي در قبال حفاظت از بدن و نماياندن بدن به مثابه يک تصوير، نشانگر شکلهاي مدرن تمايز و تشخص اجتماعي است و ديگر اينکه نظارت و تنظيم و تعديل دقيق بدن را ميتوان داستان يا روايتي دانست که فرد از چگونگي زيستن خود در چارچوبهاي متفاوت زندگي جمعي نقل ميکند.”اگر فرد در مقام راوي نگريسته شود آنگاه روايت وي تا حد زيادي به خود وي به مثابه عامل بستگي خواهد داشت و از همين جاست که مفهوم شيوه زندگي که تأکيد بيشتري بر خلاقيت و آزادي کنشگر در ساختن هويت خود از طريق انتخابهاي مصرفي دارد. از مفهوم روش زندگي که بيانگر شيوههاي رفتاري و الگوهاي کنشي رايج در يک خرده فرهنگ يا قوم است متمايز ميشود” (چاوشيان 1381، 60).
نتايج تحقيقات متعدد در ايران (از جمله تحقيق ارزش و نگرشهاي ايرانيان، موج دوم، که از سوي وزارت ارشاد به انجام رسيده و تحقيق احمدنيا و مهريار 1383) اهميت معيار زيبايي ظاهري را در انتخاب همسر ايدهآل از سوي مردان ايراني تأکيد ميکند، جاي تعجب ندارد که زنان به زيباييهاي ظاهري اهميت بسياري داده و در صدد تأثير گذاري بر بدن خويش برآيند و از روند همگاني توجه افراطي به وضعيت ظاهري خود در جهان تبعيت نمايند. صحبتهاي يکي از زنان در روزنامه همشهري نشانگر برخي از اين واقعيتهاست: علت اينکه بعضي خانمها به سمت جراحي پلاستيک و آرايش ميروند اين است که همسرانشان اين گونه دوست دارند. روزگار به گونهاي پيش ميرود که برخي فکر ميکنند ديگر نميتوان حتي بدون آرايش از منزل خارج شد وگرنه فردي عقب مانده و متحجر به حساب ميآيند(روزنامه همشهري14 اسفند 1382، 4 ضميمه بازارچه).
در تحقيق ديگري که در شهرهاي تهران، شيراز و استهبان توسط خواجه نوري و مقدس در ارتباط با فرايند جهاني شدن و تصور از بدن انجام شده است، يافتههاي تحقيق نشان داده است که تفاوت تصور از بدن در اين سه شهر از لحاظ محل سکونت (به ترتيب تهران ، شيراز و استهبان) معني دار بوده است.
سوزان براون ميلر (1984، مورد ارجاع توسط گروگن 2000، 357) نشان ميدهد که چگونه بدن زنان در طول تاريخ محدود و کنترل شده تا با معيارهايي زيبايي شناختي از طريق پوشيدن گنهاي مخصوص و اخيراً از طريق رژيمهاي لاغري هماهنگ شود و چگونه اين مراقبت فوق العاده موجب ضعف و ناتواني جسماني ايشان ميشود.
تأکيد بر رژيمهاي غذايي، استفاده از داروها و وسايل بدنسازي و مسئوليت در قبال سلامتي و نماياندن بدن و ديگر نظارتها و تنظيم دقيق بدن به عنوان شکلهاي مدرن تمايز و تشخص اجتماعي ميباشد اعتقاد به رابطهي مصرف و متغيرهاي ساختاري در ديدگاه کلاسيک و در نظريهي پسامدرن رد ميشود. از نظر پسامدرنها اولاً رفتار مصرفي کنش استراتژيک به مثابه نماد پايگاه و معطوف به حفظ انسجام گروهي نيست و به علاوه اين کنش غير استراتژيک بيش از هر زمان ديگري حول محور بدن سامان ميگيرد (بوکوک 1993، 144 به نقل از فاضلي 1382، 54). از پي طرح، نظريهي مصرف مدار بودن هويت در جامعهي کنوني، ايدهي “پروژه بدن” مطرح ميشود که بر اساس آن بدن به مثابه وسيلهاي براي تحقق بخشيدن به هويت فرد قلمداد ميگردد (شيلينگ 1993 به نقل از کيوانآرا 1389، 61).
در اين عصر زنان و جوانان هويت خود را در ارتباط با ظاهر خود تعريف ميکنند، آن چنان که ظاهر بدن و هويت با مصرفگرايي قرن بيست و يک پيوند خوردهاست. به عبارت ديگر ظاهر به منبع هويت و مصرفگرايي به نمايشگاه منزلت و پرستيژ تبديل شدهاست (رفعت جاه 1386، 169).
دستکاري در نماي ظاهري بدن بر اساس ارزشهاي جهاني شده اتفاق ميافتد. بدن به عنوان مکاني براي مصرف محصولات جهان سرمايهداري متأثر از ابزارهايي چون ماهواره، اينترنت، تبليغات تجاري و غيره ميباشد و در اشاعهي اين ارزشهاي خاص به عنوان جهاني شدن ايران هم از اين قاعده مستثني نيست، مخصوصاً کلان شهر تهران به شدت تحت تأثير اين عوامل قرار دارد که در نتيجهي آن بسياري از ارزشهاي ارائه شده مربوط به زيبايي و دستکاري در بدن به خصوص ميان زنان به ارزشهايي بديهي تبديل شده است.
احمدنيا (1380) يادآور ميشود که هنگاميکه لاغري به عنوان شرايط مطلوب بدني در رسانهها تبليغ ميشود، دختران و پسران جوان در طلب رسيدن به وزن ايدهآل، خود را در معرض رژيمهاي سخت غذايي قرار ميدهند و در واقع خود را در حساسترين دوران رشد بدني، از شرايط تغذيه سالم و متعادل محروم ميسازند.و از آن جا که بسياري از اين اقدامها بدون مشورت با پزشک انجام ميگيرد اين افراد با عوارض جانبي گوناگوني مواجه ميشوند.
رژيمهاي بدني افراد بياشتها اغلب افراط آميز است. براي مثال ممکن است شخصي چند کيلومتر بدود، در يک کلاس تأديبي و تمرينهاي طولاني شرکت کند و بعد برود مدتي هم ورزشهاي بدني کار کند(گيدنز 1388،155).
در رياضت کشي ارادي مرتبط با رژيم غذايي مورد بحث نوعي ” اضطرار و سرسختي” ديده ميشود که فقط از سر هوس يا صرفاً براي باريک اندامي نيست. موضوع در ذات خود نوعي نفي خويشتن است. چنان که جان سورز مينويسد “از گرسنگي مردن در دريايي از وفور و نعمت نوعي نفي خويشتن است که با تناقضي ظاهري داعيهي اثبات بازتاب هويت شخصي و عرضهي پيکري مطلوب دارد (گيدنز 1388، 155). با وجود اين، رياضت کشي اجباري کاملاً متفاوت از نظارت بازتابي بر جسم خويش است، و بنابراين شگفت انگيز نيست که فرد مبتلا به بياشتهايي عصبي اغلب احساس ميکند که عملاً تحت سلطهي همان رژيمي قرار گرفته است که شخصاً به بدن خويش تحميل کرده است. به گفته وينيکات و لينگ، بدن جزئي از يک “خود” کاذب ميشود که، در عين بياعتنايي به خواهشهاي نفساني فرد، دقيقاً تحت سلطه و فرماندهي آنها قرار ميگيرد. احساس ويرانگري ناشي از شرمساري ناخودآگاهانه بر رژيمهاي بدني متمرکز ميگردد. شدت خارقالعادهاي که رياضت کشي رژيمگرايانه ميتواند تحمل کند در بردارنده انگ و عيار نوعي پيشکش سنگدلانه دروني است که فرد از سرچشمهي آن در طرح کلي هويت شخصي آگاهي درستي ندارد. “بيگانگي” بدني- که “خود” نميتواند آن جا را خانه خويش احساس کند- بيانگر اين نکته است که چرا رژيمهاي غذايي در پارهاي موارد ممکن است به “روزه داري تا سرحد مرگ” پيش برود. در چنين وضع و حالي، فرد فقط هنگامي خود را “ارزشمند” احساس ميکند که بتواند براساس رژيمي چنان کامل به زندگي ادامه دهد که کمترين انحراف از آن خطرناک باشد. بي اشتهايي عصبي در حقيقت تلاشي براي کسب امنيت خاطر در دنياي آکنده از گزينشهاي متعدد، ولي ابهام آميز است (گيدنز 1388،155-156).
بدن نيز در جريان فردي شدن اختصاصيتر و تابع استانداردهاي جديدي شده است و افراد سعي در تنظيم يا انضباط بدن خود يا با بيان ترنر “بدن، خود به منزله پروژه” به عنوان يک بازآفريني دارند. اين تحقيق سعي خواهد کرد عوامل اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي تأثيرگذار بر روي اصلاح بدن در شهر تهران به عنوان مدرنترين منطقه کشور و عواملي که بر اين گونه شيوههاي رفتاري، انتخاب مصرفي، تأکيد فزاينده بر رژيمهاي غذايي و مسئوليت در قبال تناسب اندام در اين شهر را برعهده دارند بررسي کند.
بدن و چهره مطلوبتر ميتواند فرصتهاي بهتر و بيشتري در اختيار زنان و دختران قرار دهد و دستيابي به ايدهآلهاي آنان در زمينه ازدواج، توجه همسر و احراز ، ترقي يا حتي حفظ و دوام شغل، و نظاير آن را فراهم سازد. از آنجا که بدن به عنوان جلوهگاه فردي نشان دهندهي تفکرات و نظامهاي ارزشي و هنجاري به شمار ميرود، فقدان تحقيقات در ارتباط با مسائل فوق در حوزه جامعه شناسي بدن در ايران، بسياري از سؤالات در اين زمينه را در حد حدس و گمان باقي گذاشته است. مسأله محوري پژوهش حاضر اين است که چه عواملي ميتواند در شکل دادن به الگوهاي تغيير و اصلاح بدن مؤثر باشد.
1-3- اهميت و ضرورت تحقيق
از جمله معيارهايي که نشانگر اهميت و ضرورت يک پژوهش است ميتوان به چند مورد اشاره کرد. يکي مربوط بودن به مسئلهاي عملي، مربوط بودن به جمعيتي بزرگ، يا جمعيتي پر نفوذ و سرنوشت ساز و پر کردن شکاف پژوهش (ميلر 1380، 20).
جمعيت زنان نيمي از جمعيت جامعه را شکل ميدهند و به لحاظ کارکردشان بسيار پرنفوذ و سرنوشت ساز هستند.
از آنجا کهزنان نسبت به مردان به وضعيت زيبايي ظاهري خود و آنچه به چشم ميآيد دقت بيشتري دارند و حساسيت و توجه افزونتري نشان ميهند اين توجه وافر آنان را وا ميدارد تا رفتارهايي گاه افراطي را به منظور تطبيق ويژگيهاي بدن با الگوهاي فرهنگي زيبايي چهره و اندام که در رسانههاي جمعي و عوامل تبليغاتي صنعت زيبايي تبليغ ميشود اتخاذ کنند که تبعات سوئي را به بار ميآورد در بيشتر مواقع نمايش اندام انسانها با هدف تبليغ تجاري و براي فروش انواع کالاها صورت ميگيرد. در برخي موارد ارتباط آشکاري بين اندام فردي که کالايي را در تلويزيون تبليغ ميکند و خود آن کالا وجود دارد. بارزترين نمونه آن تبليغ لباس وکفش ورزشي است (کريلک 2002، 74).
مسئله مديريت بدن براي زنان و دختران به قدري مهم است که آنان ممکن است نسبت به چاق شدن خود حالت وسواسي پيدا کنند، ادامه اين وسواس احتمال بروز نوعي بيماري به نام بهداشت عصبي را تشديد ميکند که همراه با تحميل محدوديتهاي شديد در رژيم غذايي، کاهش شديد در رژيم غذايي و ترس از افزايش وزن است، همچنين ميتوان به ابتلاي مکرر پرخوري و مصرف فوق العاده زياد غذايي که باز عمدتاً در کساني اتفاق ميافتد که به وزن خود حساس هستند اشاره کرد(لطف آبادي 1378،171).
با توجه به ارتباط بين نارضايتي از بدن و بينظمي در خوردن و تفاوتهاي جنسيتي در نارضايتي از بدن، شناسايي عوامل خطر براي ايجاد نارضايتي از بدن و منابعي که باعث بالا بردن رضايت از بدن ميشود بسيار مهم است(بارکر و گلامبوس 2003، 25).
به نظر ميرسد ويژگيهاي ظاهري براي زنان بيشتر اهميت دارد، چرا که تصور ميکنند چهره و بدنهاي زيباتر ميتواند آنها را در دستيابي به اهداف و ايدهآلهاي اقتصادي واجتماعي خود ياري رساند. در واقع زنان با نوعي ديد ابزاري به بدنهاي خود مينگرند. بدن و چهره مطلوبتر عملاً فرصتهاي بيشتري در پيشبرد اهداف خود نظير موفقيت در ازدواج، احراز يا ترقي در شغل يا حفظ و تداوم توجه همسر و نظاير آن دست يابند(احمدنيا 1385).
دراين پژوهش تلاش بر اين است که عوامل اهميت يافتن اصلاح و مديريت بدن، در ميان زنان شهر تهران پرداخته شود. اين رفتار نشان دهندهي تغييرات فرهنگي در زندگي شخصي و اجتماعي افراد در اين شهر ميباشد و با مطالعه آن ميتوان نشانه و پيامهاي اين تغييرات را کشف و تفسير کرد. بنابراين سنجش ميزان اصلاح بدن از دوجنبه نظري و کاربردي حائز اهميت است. اين تحقيق هم جنبه آگاهي بخشي دارد و موجب شناخت بيشتر اين بعد جامعهشناسي خواهد شد و هم کاربردي است و ميتوان با شناخت متغيرهاي مؤثر بر اصلاح بدن از نتايج آن در سياست گذاري و برنامهريزيها براي رسانههاي ارتباط جمعي و تبليغاتي که براي اين محصولات ميشود در جهت بهبود وضع موجود و رفع مشکلات حاضر و آينده استفاده کرد. مسئلهي اصلي با توجه به بحثهاي فوق اين است که چه عوامل جامعه شناختي بر اقدامات زنان تهراني نسبت به اصلاح بدن مؤثر است.
1-4- اهداف تحقيق
تحقيق حاضر درصدد دستيابي به يک هدف کلي و چند هدف جزيي است. هدف کلي عبارت است از:
بررسي عوامل جامعه شناختي مؤثر بر نگرش نسبت به اصلاح بدن در ميان زنان 20 تا 44 سالهي شهر تهران.
در تحقيق حاضر درکنار هدف کلي اهداف جزيي زير را مورد نظر است:
1- بررسي رابطهي بين مصرف گرايي و اصلاح بدن
2- بررسي رابطهي مصرف رسانه و اصلاح بدن
3- بررسي رابطهي هويت شخصي و اصلاح بدن
4- بررسي رابطهي سرمايه فرهنگي و اصلاح بدن
5- بررسي رابطهي طبقه اجتماعي و اصلاح بدن
6- بررسي رابطهي اشتغال و اصلاح بدن
7- بررسي رابطهي سن و اصلاح بدن

1-5- سوالات تحقيق
1- آيا بين مصرف گرايي و اصلاح بدن رابطه وجود دارد؟
2- آيا بين مصرف رسانه و اصلاح بدن رابطه وجود دارد؟
3- آيا بين هويت شخصي و اصلاح بدن رابطه وجود دارد؟
4- آيا بين سرمايه فرهنگي و اصلاح بدن رابطه وجود دارد؟
5- آيا بين طبقه اجتماعي و اصلاح بدن رابطه وجود دارد؟
6- آيا بين اشتغال و اصلاح بدن رابطه وجود دارد؟
7- آيا ميزان اصلاح بدن در ردههاي سني مختلف متفاوت است؟

1-6- فرضيه هاي تحقيق
1- به نظر ميرسد اصلاح بدن با مصرف گرايي ارتباط معنا داري داشته باشد.
2- به نظر ميرسد اصلاح بدن با مصرف رسانه ارتباط معنا داري داشته باشد.
3- به نظر ميرسد اصلاح بدن با هويت شخصي ارتباط معنا داري داشته باشد.
4- به نظر ميرسد اصلاح بدن با سرمايه فرهنگي ارتباط معنا داري وجود داشته باشد.
5- به نظر ميرسد اصلاح بدن با طبقه اجتماعي ارتباط معنا داري داشته باشد.
6- به نظر ميرسد اصلاح بدن با اشتغال ارتباط معنا داري داشته باشد.
7- به نظر ميرسد اصلاح بدن در سنين مختلف تفاوت معنا داري داشته باشد.

1-7- تعريف واژهها
سرمايه فرهنگي: سرمايه فرهنگي از نظر بورديو يعني قدرت شناخت و قابليت استفاده از کالاهاي فرهنگي در هر فرد و آن در برگيرنده تمايلات پايدار فرد است که در خلال اجتماعي شدن در فرد انباشته ميشود (فکوهي 1381،300). بورديو سرمايه فرهنگي را ابزاري جهت فهم تفاوتهاي اجتماعي دانسته و به صورتهاي تجسدي، عينت يافته و نهادي شده در نظر ميگيرد.
سرمايه فرهنگي همانا مجموعهاي از ثروتهاي نمادين است که از يک سو به معلومات کسب شدهاي بر ميگردد که به شکل رغبتهاي پايدار ارگانيسم، حالت دروني شده به خود ميگيرند (در فلان زمينه دانش داشتن، با فرهنگ بودن، به زبان و نحوه بيان تسلط داشتن، جهان اجتماعي و رمزهاي آن را شناختن و خود را در اين جهان آشنا ديدن) از سوي ديگر ، به صورت موفقيتهاي مادي، سرمايه حالت عينت يافته، ميراث فرهنگي به شکل اموال (تابلوها، کتابها، واژهنامهها، ابزارها ، ماشينها) جلوه ميکند و سرانجام سرمايه فرهنگي ميتواند به صورت نهادينه شده به صورت عناوين، مدارک تحصيلي، موفقيت در مسابقات ورودي و غيره که به استعداد فرد عينت ميبخشد باشد (شويده، کريستين و فونتن اوليويه 1385، 97).
در اين جا خواندن کتاب، فعاليتهاي هنري، گوش کردن به موسيقي، رفتن به تئاتر و موزه در پنچ سطح هميشه، اغلب، گاهي اوقات، به ندرت و هرگز در نظر گرفته شده است.
پايگاه اقتصادي- اجتماعي: در اين جا جايگاه سلسله مراتبي افراد با توجه به قدرت اقتصادي و منزلت اجتماعي آنها مورد نظر ميباشد.
در اين پژوهش پايگاه اقتصادي- اجتماعي پاسخگويان به کمک شاخصهايي مانند درآمد ماهيانه پاسخگو و همسر، منزل مسکوني، شغل پاسخگو و همسر، سطح تحصيلي و اتومبيل به متغيري شش مقولهاي که عبارتند از: مرفه، نيمه مرفه، متوسط بالا، متوسط پايين، محروم و خيلي محروم تبديل شده است.
سن: سن عبارت از تعداد سالهاي کاملي است، که از زمان تولد فرد گذشته است (سايت مرکز آمار ايران). تعداد سالهاي عمر فرد پاسخگو مورد نظر ميباشد. سن در اين جا به صورت يک سوال باز مطرح شده است.
اشتغال: اين متغير برحسب فعاليت در دوسطح شاغل و غير شاغل تعريف شده است.
مصرف گرايي: استفاده از کالاها به منظور رفع نيازها و اميال. اين عمل نه تنها شامل خريد کالاهاي مادي بلکه در برگيرنده خدمات نيز ميشود. در جوامع نوين مصرفگرايي به يک فعاليت اصلي تبديل شده که طي آن مقدار زيادي پول، انرژي، وقت، خلاقيت و نوآوري تکنولوژيکي مصرف ميشود (فاضلي 1382، 11).
در اين تحقيق خريد پوشاک مطابق با مدهاي روز، خريد انواع وسايل آرايشي و زينت آلات واستفاده از خدمات بهداشتي آرايشي در اين زمينه، در پنج سطح خيلي زياد، زياد، تا حدي، کم، وخيلي کم سنجيده ميشود.
مصرف رسانه: در اين تحقيق منظور از مصرف رسانه وسائل ارتباط جمعي شامل تلويزيون، مطبوعات، راديوهاي خارجي و داخلي، ماهواره و اينترنت ميباشد که در پنج سطح هميشه، اغلب، گاهي اوقات، به ندرت و هرگز مورد سنجش واقع ميگيرد.
هويت شخصي: گيدنز معتقد است، هويت شخصي همان “خود” است که شخص آن را به عنوان بازتابي از زندگي نامهاش ميپذيرد. دراين جا به معني تداوم فرد در زمان و مکان است و هويت فردي بازتاب تغييري است که شخص از آن به عمل آورده است (گيدنز 1382،82). بنابراين احساس هويت شخصي به واسطه ديالکتيک ميان فرد و جامعه صورت ميگيرد. هويت معمولاً در نگرش و احساسات افراد نمود نمييابد و بستر شکل گيري آن زندگي جمعي است(تاجيک 1384،22).
در اين پژوهش هويت شخصي قدرت انتخاب و نگرش در برخي عملکردها از جمله اصلاح بدن ميباشد که در طيف ليکرت از کاملاً موافقم تا کاملاً مخالفم را شامل ميگردد.
اصلاح بدن: در اين جا به معني مديريت بدن و به معناي نظارت و دستکاري مستمر ويژگيهاي ظاهري و مرئي بدن و متغير وابسته ميباشد.
اين مفهوم به کمک معرفهاي کنترل وزن (از طريق ورزش و دستگاههاي بدن سازي، رژيم غذايي و دارو) و دستکاريهاي پزشکي (جراحيها) به يک شاخص تبديل شدهاست که در سه سطح نظارت پايين، نظارت متوسط و نظارت بالا سنجيده ميشود.

فصل دوم:
مروري بر ادبيات و پيشينه تحقيق

2-1- پيشينه تحقيق
2-1-1 تحقيقات داخلي
اخلاصي و فاتحي در تحقيقي با عنوان “مديريت بدن و رابطهي آن با پذيرش اجتماعي بدن” نشان دادند که توجه زنان در همه وجوه گوناگون شدت يافته است. بر مبناي اين پژوهش بين عوامل مصرف رسانهاي، پذيرش اجتماعي بدن و پايگاه اقتصادي- اجتماعي با مديريت بدن رابطهي معناداري وجود دارد و رابطهي متغيرهاي دينداري و مديريت بدن معکوس و معني دار است (اخلاصي و فاتحي 1387، 79).
احمدنيا نيز در تحقيق خويش نتيجه ميگيرد فشارهاي فرهنگي از جمله مهمترين عواملي است که در گرايش زنان به تناسب اندام تأثير ميگذارد و معتقد



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید