معاونت پژوهش و فناوري
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با ياري از خداوند سبحان و اعتقاد به اينکه عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهميت جايگاه دانشگاه در اعتلاي فرهنگ و تمدن بشري، ما دانشجويان و اعضاءهيات علمي واحدهاي دانشگاه آزاد اسلامي متعهد مي گرديم اصول زير را در انجام فعاليت هاي پژوهشي مد نظر قرار داده و از آن تخطي نکنيم :
1-اصل برائت : التزام به برائت جويي از هر گونه رفتار غير حرفه اي و اعلام موضع نسبت به کساني که حوزه علم و پژوهش را به شائبه هاي غير علمي مي آلايند.
2-اصل رعايت انصاف و امانت :تعهد به اجتناب از هر گونه جانب داري غير علمي و حفاظت از اموال ،تجهيزات و منابع در اختيار.
3-اصل ترويج :تعهد به رواج دانش و اشاعه نتايج تحقيقات و انتقال آن به همکاران علمي و دانشجويان به غير از مواردي که منع قانوني دارد.
4-اصل احترام :تعهد به رعايت حريم ها و حرمت ها در انجام تحقيقات و رعايت جانب نقد و خودداري از هر گونه حرمت شکني .
5-اصل رعايت حقوق :التزام به رعايت کامل حقوق پژوهشگران و پژوهيدگان (انسان ،حيوان و نبات )و ساير صاحبان حق.
6-اصل رازداري :تعهد به صيانت از اسرار و اطلاعات محرمانه افراد،سازمان ها و کشور و کليه افراد و نهادهاي مرتبط با تحقيق.
7-اصل حقيقت جويي :تلاش در راستاي پي جويي حقيقت و وفاداري به آن و دوري از هرگونه پنهان سازي حقيقت.
8-اصل مالکيت مادي و معنوي :تعهد به رعايت کامل حقوق مادي و معنوي دانشگاه و کليه همکاران پژوهش.
9-اصل منافع ملي :تعهد به رعايت مصالح ملي و در نظرداشتن پيشبرد و توسعه کشور در کليه مراحل پژوهش.
تعهدنامه اصالت پايان نامه
اينجانب سيدمحمدامين سبط‌النبي دانش آموخته مقطع کارشناسي ارشد ناپيوسته در رشته جامعه شناسي که در تاريخ 30/11/1392 از پايان نامه خود تحت عنوان “مقايسه روحيه مداراي ديني در مدرسه طلاب خارجي (مدرسه بين‌الملي امام خميني(ره) و مدرسه بين الملي المهدي(عج))” با کسب نمره 75/18 و درجه عالي دفاع نموده ام بدينوسيله متعهد ميشوم:
1) اين پايان نامه حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي که از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران (اعم از پايان نامه، کتاب، مقاله و …) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و روديه موجود، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن را در فهرست مربوطه ذکر و درج کرده ام.
2) اين پايان نامه قبلاً براي دريافت هيچ مدرک تحصيلي (هم سطح، پايين تر يا بالاتر) در ساير دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
3) چنانچه بعد از فراغت از تحصيل، قصد استفاده و هر گونه بهره برداري اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و … از اين پايان نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشي واحد مجوزهاي مربوطه را اخذ نمايم.
4) چنانچه در هر مقطع زماني خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از آن را مي پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
نام و نام خانوادگي:
سيدمحمدامين سبط‌النبي
تاريخ، امضاء:
دانشگاه آزاد اسلامي
واحد علوم و تحقيقات کرمان
دانشکده علوم انساني، گروه جامعه شناسي
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد در رشته جامعه شناسي (M.A.)
عنوان:
مقايسه روحيه مداراي ديني در مدرسه طلاب خارجي (مدرسه بين‌الملي امام خميني(ره) و مدرسه بين الملي المهدي(عج))
استاد راهنما:
دکتر محمد اکبري
استاد مشاور:
دکتر کاظم کاظمي
نگارش:
سيدمحمدامين سبط‌النبي
زمستان 1392
سپاسگزاري:
صميمانه ترين تقديرها را به پدرو مادر عزيز و مهربانم تقديم مي کنم که همواره حامي و مشوقم بوده اند و پيمودن روزهاي سخت و آسان زندگي ام بدون وجودشان غير ممکن بود.
از استاد ارجمندجناب آقاي دکتر محمد اکبري که با سعه صدر و صبوري مرا راهنمايي نموده و با ارائه نظرات سازنده و رهنمودهاي بي دريغ شان در پيش برد اين پايان نامه سعي تمام مبذول داشتند، کمال تشکر را دارم. همچنين، از استاد ارجمند جناب آقاي دکتر کاظم کاظمي که در طول اين تحقيق با رهنمودهاي خود مرا مورد لطف خويش قرار داد، صميمانه سپاسگذارم. همچنين بر خود لازم ميدانم از تمامي اساتيدي که در طول دوران تحصيل و يادگيري علم از محضر آنان بهره جسته ام تشکر و قدرداني کنم.
تقديم به:
تقديم به پدر و مادري که
حضرت حق ايشان را واسطه فيض و مظهر لطف بي کران خويش بر من نهاد.
فهرست مطالب
عنوان شماره صفحه
چکيده1
فصل اول: کليات تحقيق
1-1- مقدمه3
1-2- بيان مسئله6
1-3- اهداف تحقيق8
1-3-1 اهداف کلي تحقيق8
1-3-2 اهداف ويژه8
1-4- اهميت و ضرورت پژوهش9
1-5- سوال هاي تحقيق10
1-6- محدوديت هاي پژوهش10
فصل دوم: مروي بر ادبيات و پشينه پژوهش
2-1- ادبيات موضوع12
2-1-1 جان لاک12
2-1-2 جان استوارت ميل13
2-1-3 آيزا برلين14
2-1-4 يورگن هابرماس14
2-1-5 فرانسيس فوکوياما16
2-1-6 ميخائيل باختين16
2-2 چهارچوب مفهومي17
2-3- پيشينه تحقيق19
2-3-1 پيشينه تحقيات انجام در ايران19
2-3-1-1 بررسيمداراگري دربين دانشجويان دانشگاهگيلان محقق معصومه حسينزادهخانگاهي19
2-3-1-2 بررسي رابطه سرمايه اجتماعي با مدارا در بين دانشجويان دانشکدههاي علوم اجتماعي دانشگاههاي تهران و علامه طباطبايي.20
2-3-1-3 بردباري اجتماعي و نشانگان فرهنگي20
2-3-2 پيشينه تحقيقات انجام شده در خارج از ايران21
2-3-2-1 نقش آموزش: جامعه شناختي، روانشناختي و يا امتيازات اقتصادي21
2-3-2-2 مداراي متضاد21
2-3-2-3 مدارا، عدم مدارا و گفتگوي بين ديني22
2-3-2-4 دينداري و مدارا در ايالت متحده و لهستان22
فصل سوم: روش شناسي تحقيق
3-1- استراتژي پژوهش25
3-1-1 نمونه گيري27
3-1-2 کدبندي باز27
3-1-3 کدگذاري محوري28
3-1-4 کدگذاري گزينشي28
3-1-5 نظريه نهايي28
3-2- روش نمونه گيري29
3-3- ابزار گرداوري داده ها32
3-4- اعتباريابي و روايي33
3-4-1 اعتبار و روايي در تحقيق هاي کيفي33
3-4-2 اعتبار يابي پژوهش34
3-4-2-1 اعتبار کنايي لاتهر34
3-4-2-2 همساز دروني نيومن34
3-4-3 روايي پژوهش34
3-5 جامعه آماري و نمونه برگزيده35
فصل چهارم:يافته هاي پژوهش
4-1- کد گذاري باز37
4-2- کدگذاري محوري55
4-2-1 سطح دانش56
4-2-2 بي تاثيري اقتصاد57
4-2-3 عدالت در تعامل ساختار سياسي با مذاهب فعال در جامعه58
4-2-4 متعين هاي ساختاري59
4-2-5 تبليغ مذهب60
4-2-6 تعصب ورزي ديني62
4-2-7 مذهب اخلاق محور62
4-2-8 صلح طلبي63
4-3- کد گذاري گزينشي: خط داستان (قضايا)68
4-3-1 شرايط علي68
4-3-2 شرايط زمينه اي71
4-3-3 شرايط مداخله گر71
4-3-4 راهبردهها و استراتژيها72
4-3-5 پيامد72
فصل پنجم: نتيجه گيري و پيشنهادات
5-1- نتيجه گيري75
منابع و ماخذ78
فهرست منابع فارسي78
فهرست منابع انگليسي79
پيوست ها80
پيوست الف: فرهنگ واژگان80
پيوست ب: محورهاي سوالات مصاحبه83
چکيده انگليسي85
فهرست جداول
عنوان شماره صفحه
جدول 4-1: داده هاي استخراج شده37
جدول 4-2: مقولات هسسته‌اي64

فهرست نمودارها
عنوان شماره صفحه
نمودار 3-1: نمودار مراحل انجام تحقيق29
نمودار 4-1: دياگرام نهايي نظريه زمينه اي73
نمودار 4-2: دياگرام نهايي تحقيق73
چکيده
بازتاب روحيه مدارا در تعاملات ميان کنشگران يک جامعه در مقوله انسجام اجتماعي تجلي مييابد، که وجود انسجام اجتماعي يکي از مهمترين مؤلفه هاي حرکت جوامع در جهت توسعه اقتصادي، سياسي و فرهنگي ميباشد و عدم نهادينه شدن اين روحيه در افراد يک جامعه موجب گسستهاي اجتماعي ميگردد که اتلاف سرمايه ها تنها يکي از عواقب آن است، با توجه به اهميت اين موضوع خصوصا در جوامع در حال توسعه مانند ايران در اين تحقيق تلاش مي شود به اين سوال پاسخ داده شود که از نگاه مشارکت کنندگان در اين تحقيق چه عواملي روحيه مداراي ديني را افزايش يا کاهش ميدهد؟ براي پاسخگويي به اين سوال از پاراديم کيفي و روش تحقيق گراندد سود برديم و هشت محور اصلي تحقيق شامل سطح دانش، اقتصاد، سياست، جامعه و دين، تبليغ دين، علت اختلافات مذهبي،برداشت از آموزه هاي مذهبي و مدارا در حوزه دين مورد بررسي قرار گرفت که را در نهايت نظريه اي برامده از تحليل داده هاي بدست آمده از طلاب علوم ديني غير ايراني در قالب الگوي پارادايمي ارائه گرديد، در اين تحقيق تاثير سطح تحصيل علوم ديني بر ميزان روحيه مداراي ديني افراد به عنوان شرايط مداخله گر در نظر گرفته شد، که براساس نتايج بدست آمده شرايط علي موثر بر ميزان روحيه مداراي ديني افراد عبارت اند از: برداشت اخلاق محور از دين، برون فرهنگ گرايي، ارتباط تحريف نشده، آشنايي با واقعيت عقايد مختلف ورعايت عدالت بين مذاهب فعال در جامعه از سوي حکومت. شرط زمينه اي تاثير گذار بر روحيه مداراي متعيينهاي ساختاري جوامع نتيجه گرديد. براساس نتيجه تحقيق با راهبرد 1- تاکيد بر آموزه هاي اخلاقي مذاهب و2- هدايت و نظارت مبلغين مذهبي همزمان به موازات نهادينه شدن اعتقادات مذهبي ميتوان تعاملات مثبت انساني را افزايش داد.
واژه هاي کليدي: مداراي ديني، انسجام اجتماعي، سرمايه، روش تحقيق گراندد تئوري.
فصل اول:
کليات تحقيق
1-1- مقدمه
در زبان انگليسي واژه تلرانس1 که به لغت مدارا در زبان فارسي برگردان شده است را از واژه تولريشن2 يعني يک اقدام حقوقي که حکومت، انجام اعمال ديني را کم و بيش تضمين مي کند، اخذ گرديده است.در قرن شانزده و هفده ميلادي مداراي ديني مفهومي حقوقي پيدا کرد و حکومت هاي اروپايي قوانيني تصويب نمودند که در جهت تضمين مداراي کارگزاران حکومتي در رفتار با پيروان ساير اديان و مذاهبي بود که تا پيش از تصويب اين قوانين تحت تعقيب و بدرفتاري بودند بدين ترتيب با توجه به سيطره دين در تمام شئون جوامع اروپايي قرن شانزده و هفدهم مدارا ديني، به مفهوم مدارا در تمام ابعاد ساختارهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي بود، اين مقدمه ترسيمي از خط سير پيدايش مفهوم مدارا در جامعه اروپايي بود.
اما هر چه از قرن هفدهم و مبداء ظهور اجتماعي اين لغت فاصله ميگيريم، معناي آن دچار دگرگوني شده است، که تلاش متفکران اجتماعي از جمله هابرماس براي بازتعريف، شناخت و شناساندن دقيقتر مؤلفه هاي تشکيل دهنده لغت تلرانس در جهت بازگشت معنايي اين کلمه نيز در همين راستا مي باشد.
بنابر آنچه ذکر گرديد ريشه هاي اوليه مفهوم لغت مدارا در جوامعي شکل گرفته که دين و نهادهاي ديني انديشه سازان و گردانندگان آن جوامع بودند از اين رو تاريخ رابطه بين مدارا و دين دوجانبه است .
تعامل بين دين، دينداري و مدارا از موضوعاتي بوده که اولا به دليل جايگاه و نقش ساختار فرهنگي (که دين در برخي جوامع اصلي ترين عنصر تشکيل دهند آن است) در جوامع انساني و ثانيا به دليل نياز انسان به تعامل سازنده با انسانهاي ديگر همواره چه به طور مستقيم و چه بصورت کنايي توسط جامعه شناسان مورد نظر بوده است.
مدارا از ديد گاه افرادي که به آن اعتقاد ندارند با مفهوم منفي آن به معني تسامح بکار گرفته مي شود، اين واژه همچنان مي تواند به مثابه ابزار قدرتي قرار بگيرد که تمايل دارد اقليتها را با بي تفاوت کردن در کنترل خود داشته باشد.
آلپورت3 در بحث خويش در خصوص رابطه ميان دين و تعصب4 کارکرد دين را متناقض مي داند که هم نافي تعصب است و هم موجد آن.به نظر او علارغم آنکه تعاليم اديان بزرگ، فراگير و جهانشمول هستند و بر اخوت و برابري تاکيد مي کنند ،اجراي اين آموزه هاي همواره با تفرقه انگيزي و بي رحمي همراه بوده است (آلپورت 1379، 59).
وبر معتقد است دين در کشمکشي دائمي با مسائل وامور گوناگون بسر ميبرد از جمله اين تنش ميان مقوله دين و مقولات هنر، سياست، اجتماع، اقتصاد، امور جنسي و حوزه خرد ورزي اشاره ميکند (وبر 1382، 402-375).
برخي از نظريه پردازان در خصوص امور اجتماعي يک نظر کلي را مطرح مي کنند که اديان بزرگ با توجه به ادعاي مطلق بودن حقيقت نزد خود و همچنين به دليل تمايل به ساختار جهاني که دارند سرچشمه تعصب هستند اين نظريه در يک جمله دقيق اين مفهوم را بيان مي کند که ادياني که چنين ادعايي دارند و آن را بطور جدي مطرح مي نمايند ادياني مدارا مدار نيستند.
البته بايد توجه داشت که بيشتر اين نظريه پردازي هاي و نگرش هاي منفي به رابطه ميان دين و مدارا نتيجه تحقيقات، پژوهش ها و بررسي هاي بوده که در جوامع مسيحي و يهودي صورت گرفته است، که اين احتمال را به ذهن متبادر ميسازد که در صورت انجام بررسيها در جوامع با ادياني ديگر نتيجه ديگري حاصل شود و در نتيجه برداشت از اين رابطه دچار دگرگوني گردد،کما اينکه با بررسي مختصري در تاريخ اسلام برخي انديشمندان غير مسلمان نيز به رابطه مثبت دين اسلام و روحيه مدارا اشاره دارند. ويل دورانت مي گويد: “اسلام طي پنج قرن از سال 700 تا سال 1200 ميلادي از لحاظ نيرو، نظم، بسط قلمرو حکومت، تصفيه اخلاق و رفتار، سطح زندگي، وضع قوانين منصفانه انساني، تساهل ديني، ادبيات، دانش علم طب و فلسفه، پيشاهنگ جهان بود.” همچنين که گوستاولوبون تصريح مي نمايد که “هيچ مذهبي مانند اسلام با اين درجه از تسامح وتساهل در دنيا ديده نشدهمين گذشت و اغماض موجب دوام فتوحات گشت و دين اسلام در همه جا مورد قبول واقع گرديد و اقوامي که آن را قبول مينمودند در ايمان و عقيده خود به صورت محکم باقي ماندند و همچنين زور شمشير موجب پيشرفت اسلام نگشت، زيرا رسم عرب مسلمان اين بود که هر جا را فتح ميکرد، مردم آنجا را در دين خود آزاد مي گذاشتند (گوستاولوبون 1998، 145).
برخي انديشمندان تاريخ اسلام علت رابطه مثبت و سازنده ميان دين اسلام و روحيه مدارا را در منابع آموزههاي اين دين که از متن قرآن و سيره پيامبراسلام تشکيل ميشوند ميدانند.
چند نمونه از آياتي که منعکس کننده نوع نگاه اسلام به ديگر مذاهب ميباشد عبارتند از:
إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ الَّذِينَ هَادُواْ وَ النَّصَرَى‏ وَ الصَّبِِينَ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون (بقره 62).
قُولُواْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ إِلىَ إِبْرَاهِمَ وَ إِسمَْاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىِ‏َ مُوسىَ‏ وَ عِيسىَ‏ وَ مَا أُوتىِ‏َ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏َ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نحَْنُ لَهُ مُسْلِمُون (بقره 136).
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (بقره 256).
ءَامَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْهِ مِن رَّبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كلُ‏ٌّ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَئكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏َ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَ إِلَيْكَ الْمَصِير(بقره 285).
قُلْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ مَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْبَاطِ وَ مَا أُوتىِ‏َ مُوسىَ‏ وَ عِيسىَ‏ وَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَينْ‏َ أَحَدٍ مِّنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُون (ال عمران 84).
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الجَْاهِلِين (الاعراف 199).
الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب (زمر18).
و نمونه هايي ازسيره پيامبر اسلام (ص) در برخورد با پيروان ديگر مذاهب و مخالفان:
1. ميثاق مدينه:
قراردادي که محمد بن عبدالله (ص) در اولين سال حضور خود در مدينه ميان تمامي قبائل شهريثرب و اطراف آن از هر دين مسلکي منعقد ساخت و مسلمانان، يهوديان و بت پرستان را زير يک چتر حمايتي واحد با برخورداري از حقوق سياسي و فرهنگي يکسان براي تمامي گروههايي که به اين قرارداد پايبند بودند را به عنوان يکي از گوياترين نمونه هاي مداراي ديني در سيره پيامبر ارائه ميگردد.
جاناتان برکي در اين خصوص اظهار مي دارد: “يکي از نکات جالب اين قرار داد اين است که قبايل يهودي به همراه مسلمين به عنوان يک “امت” در نظر گرفته شده‌اند: قبايل يهودي “يک امت با مؤمنين” هستند ولي آنها “مذهب خودشان را دارند و مسلمانان مذهب خودشان را”(جاناتان برکي 2003، 46).
محمد طاهر القادري اين قرارداد را با قانون اساسي مدرن مقايسه کرده و عنوان مي دارد:
” قانون اساسي همچنين روشهاي صلحآميزي براي حل اختلافات بين گروه‌هاي مختلف از اديان و فرهنگ‌هاي مختلف ارائه مي‌کند.”
آلفرد ولش معتقد است که:” اين سند استعداد سرشار ديپلماتيک محمد را نمايان مي‌کند زيرا او اجازه داد که ايده با ارزش امت که در حالات ايده آلش مذهبي بود، به صورت موقتي به دليل ملاحظات سياسي بخش مذهبي اش کمرنگ شود” (آلفرد ولش 1989، 46).
امتيازاتي که براي غيرمسلمانان در اين قرارداد در نظر گرفته مي شود نيز بسيار جاي تامل دارد که عبارتند از:
الف) امنيت خدا براي همه گروه‌ها يکسان است.
ب) غير مسلمانان حقوق سياسي و فرهنگي مساوي با مسلمين دارند. آنها استقلال خود را داشته و آزادي مذهبي خود را دارند.
ج) غير مسلمانان در جنگ بر عليه دشمنان امت شرکت کرده و هزينه جنگ بين همه تقسيم ميشود.
د) غير مسلمانان لازم نيست که در جنگ‌هاي مذهبي مسلمانان شرکت کنند.
2.زندگي توام با آسايش يهوديان در شهر مدينه حتي پس از خيانت قبائل يهودي اطراف مدينه (بني‌قينقاع، بني نضير و‎ بني قريظه) در جنگ احزاب.
3.رفتار پيامبر (ص) با اهالي شهر مکه علي الخصوص ابوسفيان و خانواده وي پس از فتح آن شهر با نظر به اينکه مسلمانان چه سابقه تاريخي از اهالي مکه در ذهن داشتند.
4. رفتار پيامبر (ص) با اسراي جنگي مخصوصا پس از جنگ بدر
اين چند مورد از برداشت هايي از سيره پيامبر اسلام (ص) است که در قرنهاي اول پس از بعثت به عنوان آموزه ها و دستورات ديني در موضوع تعامل با غير همکيشان براي ايشان به عنوان الگوهاي رفتار اجتماعي نهادينه شده بود.
1-2- بيان مسئله
موضوع مدارا از سطح کنشگران فردي در جامعه تا سطح ساختارهاي وسيع اقتصاد، فرهنگ و سياست موضوعي است که امروز به عنوان يکي از مولفه هاي توسعه فرهنگي5 و پيش نياز هاي توسعه اقتصادي6 و سياسي مطرح مي باشد.
در سطح خرد مدارا ميان کنشگران در فضاهاي فيزيکي موجب انباشت اطلاعات ، حذف عيوب و نقايص و حرکت در جهت پيشرفت ميگردد و عدم وجود مدارا ميتواند گسست اجتماعي7 و شکاف در نهادهاي هرچند کوچک از جمله خانواده ويا بزرگ مانند حاکميت را بدنبال داشته باشد.
در سطح ساختارهاي وسيعتر مانند دولت و اقتصاد عدم وجود مدارا در عاملان اين ساختارها در تظاهرات عدم مدارا، کشمکش و سلطه در از جانب ساختارها و نهادهاي موجود جزمي با عدم قابليت انعطلاف و در نهايت منجر به کاهش تحرک و پويايي خواهد گرديد که حرکت بسوي توسعه سياسي و اقتصادي را بسيار با مشکل مواجه خواهد نمود.
عدم نهادينه شدن روحيه مدارا در کنشگران طيف گسترده اي از تعارضات را به وجود مي آورد که دامنه آن از سطح برخورد هاي محدود بين فردي آغاز و تا سرکوب و حذف عقايد متفاوت سياسي و جنگ هاي عقيدتي و فرقه اي که با خشونت، حذف فکري و فيزيکي همراه مي گردد ادامه مي يابد همانند آنچه امروز در کشورهاي مختلف مسلمان از پاکستان و افغانستان گرفته تا بحرين و عربستان و سوريه و لبنان شاهد آن هستيم که از درگيري هاي کلامي در قالب رسانه هاي جمعي ارائه مي گردد که در تحليل محتوي محصولات ارائه شده از سوي آنها نه ترويج يک فرقه ويا آيين که بيشتر تخريب فرقه هاي و آيين هاي غير همسو مشاهده ميگردد تا جنگها وکشتارهاي خونين داخلي و گاهآ فرامرزي.
شايد بتوان رابطه ديالکتيک سطح خرد و کلان در موضوع روحيه مدارا به خوبي مشاهده نموده، از سويي ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي موجود در بعضي جوامع نه تنها قابليت نهادينه‌سازي8 روحيه مدارا را در ساختارهاي ذهني کنشگران ندارد، بلکه مانع از ايجاد اين روحيه در آنها ميشود در طرف مقابل فقدان روحيه مدارا در کنشگران که عاملان سازنده ساختارهاي هستند باعث به وجود آمدن نظامهايي سياسي و اقتصادي بسته توتاليتر با آستانه تحمل بسيار پايين ميگردند.
امروزه در دهه دوم قرن بيست و يکم در حالي که با افزايش سرعت و حجم انتقال اطلاعات جهان به سمت تبديل شدن به دهکده جهاني مي باشد ، همزمان شاهد افزايش روزافزون شکاف ميان جوامع هستيم، از يک سو جوامعي قراردارند که قائل به هيچ حريم9 و تابويي10 براي مسائل فرهنگي، مذهبي و سياسي نيستند و از سوي ديگر جوامعي که کم اهميتترين تفاوتهاي ديدگاهي و تاريخي را خط قرمز ارزشهاي بنيادين خود مي دانند.
اما مسئلهاي که ذهن بسياري از افراد چه در آنهايي که در درون جنگ هاي بيرحمانه قراردارند و چه آنهايي که در هزاران کيلومتر انطرف تر در موسسات آموزشي و تحقيقي و يا رسانه اي با اين مسائل آشنا هستند به ذهن خود درگير کرده، چرايي، علت و فلسفه جنگهايي است که بر اثر اختلافات فرقهاي به وجود آمدهاند.
موضوعاتي که درسطوح زيرين علت هاي اين درگيري ها در جوامع اسلامي مطرح ميشود مانند موضوع کشمکش هاي سياسي و حتي اقتصادي که شايد در درجههاي بعدي علت يابي اين کشمکشها نشان داده مي شوند را نيز شايد بايد باز هم به هسته محوري فقدان روحيه مدارا در کنشگران و در سطح ساختار ها ارجاع نمود، چه اينکه در صورت وجود اين روحيه در ميان جامعه مي توانست اختلافات از طريق گفتمان هاي کلامي، تضارب آرا و اشتراک انديشه ها به نحو پيشرونده اي در سطح اجتماع مرتفع مي گشت.
در يک بررسي مختصر وجه مشترک تمامي جوامعي که از کشمکش مذهبي11 رنج مي برند را شايد بتوان در فرهنگ اين جوامع جستجو کرد. زيرا جوامع مختلف درگير کشمکش‌هاي مذهبي از منظر ابعاد ساختارهاي سياسي، اقتصادي طيف بسيار گسترده اي را در بر مي گيرند و لکن از چشم انداز مذهبي جمعيت اکثريت مطلق اين جوامع پيروان دين اسلام هستند که در قالب مذاهب و فرق بسيار گوناگون پراکنده شده اند، صد البته همانگونه که گستاو‌لوبون12 نويسنده فرانسوي کتاب تمدن اسلام و عرب تصريح مي نمايد دين اسلام، همانند هر دين و تمدن جديدي در مواجه با يک فرهنگ جديد همانگونه که بر آن تاثير مي گذارد از آن نيز تاثير مي پذيرد (گستاولوبون 1358، 173) و اين در محدوده جغرافيايي بسيار وسيعي که کشورهاي اسلامي را تشکيل مي دهد به روشني قابل ادراک است، پس ريشه بسياري از خصلت ها و اعتقادات در ظاهر مذهبي را که بنام آموزه هاي دين اسلام وجود دارد را بايد در اعتقادات فرهنگي13 کهن مردم جستجو کرد نه اساسا در اصل آموزه هاي ديني. اما خشونت هاي مذهبي وجه مشترکي است که در قسمت اعظم اين پهنه جغرافيايي و فرهنگي ميتوان ملاحظه نمود. از مصر در شمال آفريقا تا پاکستان در جنوب اسيا، با زبانها، فرهنگ ها و اقتصاد متفاوت که به ظاهر همانگونه که اشارت رفت وجه مشترک آنها ظاهرا در دين مشترک خلاصه مي شود.
اين تحقيق تلاش مي نمايد نقش تعليمات ديني 14را به عنوان يکي از عناصر تشکيل دهنده سرمايه فرهنگي15، در ايجاد روحيه مدارا بررسي نمايد.
1-3- اهداف تحقيق
1-3-1 اهداف کلي تحقيق
بررسي تسهيل جامعه‌پذيري16 فرهنگي بر روحيه مدارا طلاب علوم ديني مدرسههاي بين المللي امام خميني و المهدي(عج)
1-3-2 اهداف ويژه
بررسي تاثير نوع ديدگاه جامعه نسبت به روابط مذاهب مختلف در ميزان روحيه مداراي طلاب علوم ديني مدرسه هاي بين المللي امام خميني و المهدي(عج)
بررسي ميزان تاثير وجود آزادي هاي مذهبي و تبليغ مذهب در ميزان روحيه مداراي طلاب علوم ديني مدرسه هاي بين المللي امام خميني و المهدي (عج) بررسي نحوه تاثير گذاري ساختار سياسي بر روحيه مداراي ديني افراد جامعه
1-4- اهميت و ضرورت پژوهش
فقدان روحيه مدارا در کنشگران جامعه از ابعاد مختلف مي تواند باعث جلوگيري از توسعه در ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي ودر نهايت منجر به کند و يا متوقف شدن توسعه اقتصادي گردد.
ما با اين واقعيت مواجه هستيم که در هر جامعه منابع مادي و معنوي موجود داراي ظرفيت هاي محدودي مي باشد ،در جوامعي که قسمت عظيمي از نيروهاي مادي و معنوي آن صرف اصطکاک بيش از حد بين عقايد و باورهاي متفاوت موجود گردد، طبيعتا اين نيروها از مجموع منابعي که بايد هزينه توسعه و پيشرفت گردد کسر مي گردد، بنابراين امر توسعه بسته به ميزان روحيه مدارا و صرف نکردن منابع در جهت تقابل هاي فکري متغيير مي گردد. فرهنگ هايي که روحيه مدارا را در عاملان خود نهادينه مي کنند در نتيجه کنشگران هزينههاي فکري، انساني و مادي کمتري جهت تقابل هاي عقيدتي مي نمايند قسمت بيشتري از سرمايههاي خود را در امر توسعه علمي، اجتماعي، سياسي و در نهايت اقتصادي مورد بهرهبرداري قرار ميدهند، در آنطرف موضوع جوامعي که هزينه زيادي صرف تقابلها و حتي حذفهاي فکري و فيزيکي انجام ميدهند نه تنها امر توسعه را با خلل مواجه مي سازند بلکه دستاورد هاي گذشته در تمامي ابعاد را نيز در ميان اين درگيريهاي از دست مي دهند.
امروزه درگيري هاي فرقه اي در کشورهاي اسلامي بعنوان يکي از مهمترين موضوعات در سطح جهان اجتماعي مطرح است، که علاوه بر کشته و زخمي شدن دهها هزار نفر در چند سال اخير، بي خانماني چند صد هزار نفر و تخريب زيرساختها، نمادهاي فرهنگي و… براي کشورهايي که مستقيم درگير اين مسئله هستند، معضلات فراواني براي ساير کشورهاي جهان به خصوص کشورهاي همسايه در بر داشته است که اگر چه بسياري از تاثيرات آن در حال حاضر خود را نشان داده ولي بسياري از آن نيز همچنان در گرد و غبار ناشي از جنگ تاکنون پنهان مانده است.
بيگمان براي ارائه راهکار در خصوص هر مسئله اجتماعي17 بايد ابتدا ريشه و علت به وجود آورنده و يا مانع شونده آن را جستجو نمود که معضل فقدان سطح مطلوبي از روحيه مدارا در ميان جوامعي که از آنها تحت عنوان کشورهاي اسلامي نام برده ميشود از اين روند نميتواند مستثني باشد.
ساموئل هانتينگتون18 استدلال ميكند كه جهان برمبناي تفاوتهاي فرهنگي كه طي چندين قرن وجود داشتهاند به هشت يا نه تمدن تقسيم ميشود و تضادها و چالشهاي اينده در مرزهاي فرهنگي كه اين تمدنها را از يكديگر جدا ميكنند، رخ خواهند داد.
1-5- سوال هاي تحقيق
آيا تعامل گسترده انسانها با پيروان ساير مذاهب بر روحيه مدارا تاثير مي گذارد ؟
آزادي تبليغ براي مذاهب مختلف در يک جامعه چه تاثيري در روحيه مداراي افراد آن جامعه دارد؟
آيا الزاما افرادي که در کشورهاي توسعه يافته پرورش يافته اند از روحيه مداراي بيشتري برخوردار هستند ؟
آيا افرادي که در جوامعي پرورش يافته اند که در آنها تعدد مذاهب بيشتري وجود دارد از روحيه مداراي بيشتري برخوردارند ؟
آيا سطح تحصيل علوم ديني در ميزان روحيه مداراي افراد تاثير دارد؟
آيا تفاوتي در سطح مداراگري افرادي که در جوامع پلوراليسم پرورش يافته اند با افرادي که در جوامع متعصب رشد يافته اند وجود دارد؟
1-6- محدوديت هاي پژوهش
در انجام اين تحقيق موانع و مشکلات فراواني وجود داشت که مرحله جمع آوري داده ها را با چند ماه تاخير مواجه ساخت مهمترين مسئله عدم همکاري مسئولين مدرسه بين المللي امام خميني (ره) بود به گونه اي که بعد از 3 ماه پيگيري و عدم دريافت جواب مثبت، با توجه شرايط پيشرو، مجبور شديم براي انجام مصاحبه با دانشجويان اين موسسه از راههاي غير سازماني استفاده کنيم که اين روش مشکلات و نگرانيهاي فراواني را بهمراه داشت.از جمله صرف چند روز وقت براي يافتن يک مشارکت کننده قابل قبول.
ديگر مشکل پيش روي اين تحقيق مسئله تنوع فرهنگ ها و زبان ها خصوصا در دانشجويان مدرسه عالي المهدي (ع) بود.برداشت هاي اشتباه از سوالات توسط برخي از دانشجويان موجب ميشد بعضا يک سوال چندين بار همراه با مثال، توضيح و حاشيه پرسيده شود تا براي دانشجويان واضح گردد، که با توجه به اين مشکل و حساسيتهاي موجود چه از طرف دانشجويان و چه از سوي مسئولين محترم اين مدرسه، مصاحبه با دانشجوياني که ماه هاي اوليه حضور ايشان در ايران و اين مدرسه است ميسر نشد.
فصل دوم:
مروي بر ادبيات و پيشينه تحقيق
2-1- ادبيات موضوع
موضوع روحيه مداراي ديني در جوامع همزمان با اوج گرفتن جزمي نگري در تمامي شاخههاي معرفت در کليساي قرن پانزدهم در اروپا مطرح گرديد و در طي چند قرن اين موضوع و مولفههاي تشکيل دهند يا نقض کننده آن، از زواياي مختلف توسط انديشمندان مورد بحث قرار گرفت، بايد اشاره نمود که مفهوم کلي اين اصطلاح در طول ساليان تغيير ماهوي يافته و بکلي دگرگون شده است. در اين بخش خلاصه اي از نظريات ارائه شده در رابطه با روحيه مداراي ديني که چهارچوب مفهومي کار از آن برداشت شده است ارائه ميگردد.
2-1-1 جان لاک19
جان در دوره اي از تاريخ اروپا زندگي مي کرد (قرن 17) که با گسترش انديشههاي مذهب پروتستان شکاف بين پيروان دين مسيحيت در حال گسترش بود و مذهب پروتستان20 با رواج اعتقاد به اين باور که انسانها بدون نياز به کشيش ميتوانند با خداوند ارتباط برقرار کنند زمينه سست شدن انديشه وجود يک مذهب واحد مطلق را به وجود آورده بود.
لاک مقاله‌اي درباره بردباري را که پس از جنگ‌هاي مذهبي اروپا نوشت و در آن سه محور اصلي را که از انديشه پروتستان برداشت کرده بود عنوان نمود و در آن موضوع بردباري مذهبي ارائه داد که عبارت بودند از:
1) قضاوت دنيوي (در مورد قضاوت در سيستم قضايي دولت به طور خاص و قضاوت شخصي انسان‌ها به طور کلي) قادر نيست به طور دقيق حقيقت ادعاها را در ديدگاه‌هاي مذهبي رقيب يکديگرارزيابي کند؛
?) حتي اگر قضاوت دنيوي مي‌توانست اين کار را انجام دهد، اجبار جامعه به يک “دين راستين” اثر مطلوبي نمي‌داشت، زيرا عقايد نمي‌توانند با خشونت تحميل شوند؛
3) وادار کردن جامعه به يکنواختي ديني منجر به ناهنجاري‌هاي اجتماعي 21بيشتري نسبت به تنوع ديني خواهد شد (Alistair 1998, 125).
لاک بر اعتقاد پروتستان اصرار مي ورزيد که از لحاظ مذهبي تنها ايمان قلبي در نزد خداوند پذيرفتني است و چنين ايماني را نيز نمي توان به زور تحميل کرد. لاک همچنين استدلال مي کند که سرکوب، سياست موثري نيست، زيرا اجبار ممکن است بتواند به ظاهر فرد را وادارد، اما نمي تواند موجب گسترش عقيده اي در روح او گردد، تنها نتيجه اعمال قدرت گسترش نفاق، تظاهر و رياکاري است. بنابراين سياست سرکوب گرانه در زمينه عقايد از نظر اخلاقي زيانبار است و به طريق اولي موجب هدايت کسي به راه راست نمي گردد. کليسا ميتواند براساس معيارهاي که خود بر مي گزيند، اعضا و مومنان خود را مشخص و ديگران را اخراج کند ، ولي نمي تواند آناني را که به اصول عقايد آن اعتقاد ندارند را مجازات نمايد .از سوي ديگر دولت نمي تواند هيچ نوع عقيده اي را تبليغ ويا سرکوب کند، البته براي دولت اين حق را قائل مي گردد که در امور اخلاقي مردم دخالت نمايد، ليکن لاک بر اين باور است که موضوع عقيده به مذهب با موضوع اخلاق عمومي متفاوت است، بدين معنا اخلاق و دين از يک جهت اساسي از يکديگر متمايز هستند (بشرويه 1377، 49).
2-1-2 جان استوارت ميل22
ميل از تساهل دفاع مي کرد زيرا بر اين عقيده بود که آزادي و فرديت متکثر داراي بالاترين ارزشهاي اخلاقي مي دانست، ارزشهايي که به انديشه مجال بيشتري مي دهند و انسانهاي عالي تري پديد مي آورند.
از محدوديت هايي که بوسيله قرارداد هاي نانوشته اجتماعي (سنت و فرهنگ)، اعتقادات عامه به وجود آمده بود و آزادي افراد را مورد تحديد قرار مي داد ناخشنود بود و احساس ميکرد انسانها از قوانين نانوشته بيشتر آزار مي بينند و تحقير مي شوند تا قوانين رسمي که به دست حکومت اعمال مي گردد بنابراين تلاش نمود که مدارا را وارد حوزه اخلاقيات، رفتار و اعمال شخصي افراد و متن ساختارهاي جامعه نمايد (موحد 1377، 69).
به عقيده او آزادي انسان، تکثر و گوناگوني در فضاي سرکوبگر نميتواند شکوفا شود از نظر ميل عرصههاي مناسب آزادي انسان عبارت بود از:
1) آزادي انديشه23، بيان و قلم
2) آزادي ذوق، سليقه و حرفه (برنامهريزي براي زندگي خويش متناسب با علايق خويش)
3) آزادي انجمن ها و اجتماعات
به نظر ميل آزادي و دمکراسي امکان تعالي بشر را فراهم مي سازد . آزادي انديشه، بحث و عمل شرايط لازم را براي تکامل، استقلال ذهن و قوه ي قضاوت مستقل پديد مي آورند و براي شکل گيري خرد يا عقلانتيت انساني اهميت حياتي دارند. پرورش قواي منطقي نيز به نوبه ي خود برانگيزننده ي آزادي و حافظ آن است (هلد 1369، 169).
در قرن بيستم آراي لاک و ميل با دقت و وسعت نظر بيشتر ، در غرب به معتقدات همگاني پيوست و ديگر نوبت فيلسوفان دين و متکلمان جديد بود که با طرح پلوراليسم ديني24 مدارا را ابعاد تازه اي بخشند.
2-1-3 آيزا برلين25
با توجه به فلسفه ليبراليسم و مدارا گري، برلين مدارا را اصلي حياتي براي همزيستي بشر و تامين آزادي ميداند وجود حقوق طبيعي مبتني بر سرشت رواني، ذهني و جسمي آدمي و تغيير يا تحديد زندگي بشر به برخي از شيوه ها به بستن راههاي دستيابي انسان به خواسته ها، اهداف و آرزوهاي انسان مي انجامد. محدود کردن آدمي از برخي اصول بنيادينش برابر است با سلب انسانيت از او. درست است که آزادي نبايد يگانه خير او به شمار آيد و همواره بر ارزشهاي ديگر چيره شود لکن انسان بايد آزاد باشد تا ارزشهاي حقيقي انسان را بپذيرد و در تعقيب آنها بکوشد.
لازمه دستيابي به تکثر و آزادي مفهوم محوري مداراست به طوريکه چکيده اخلاق سياسي برلين در اين جمله آمده است( بياييد با شهامت به ناداني و شبهه ها و عدم يقين خود اذعان کنيم ، دست کم مي توانيم بکوشيم به نيازهاي ديگران پي ببريم تا با گوش سپردن به يکايک آنها با دقت و همدلي و درک ايشان، زندگي و احتياجاتشان به خود امکان دهيم انسانها را چنانکه به راستي هستند بشناسيم.بياييد بکوشيم آنچه را که ميخواهند به آنها بدهيم و تا جايي که ممکن است آزادشان بگذاريم.))
2-1-4 يورگن هابرماس26
هابرماس، مدارا را در پيوند با اختلافات مذهبي، مظهر بردباري در مقابل ديگر مذاهب و جز اصلي فرهنگ سياسي ميداند که وجود عناصر نفي کننده اعتقادات ديگران وجود آن را در جامعه ضروري مينمايد و تعاملات مثبتي که حاصل از بيتفاوتي ارزش باشد را جز فضيلت مدارا بر نمي شمارد.
هابرماس عنوان ميدارد که تعاريفي که از مداراي ديني صورت پذيرفته تبيين کننده نقش راهگشاي اين مفهوم در شکلدهي و ايجاد دمکراسي هاي مبتني بر پشتيباني دولت هاي قانوني است، از سوي ديگر توجيهات فلسفي مداراي ديني در قرن هفدهم و هجدهم مبني بر لزوم سکولار شدن 27دولت، باز گو کننده رابطه ديگري بين مداراي ديگر و دولت است.
هابرماس در عين تبيين و دفاع از مداراي ديني، بر لزوم مشخص نمودن چهارچوب مدارا و شرايط آن تاکيد دارد و بيان ميکند که:(وقتي که مرزبنديها براساس اتوريته28 يعني به نحو يکجانبه صورت گرفته باشد، مدارا دچار نقيصه طرد و رد خودسرانه است. تثبيت مرزها وقتي براي همه قانع کننده است که از مشارکت کنندگان در مدارا پذيرش متقابل چشم انداز ها را طلب مي کند. اگر قرار است مدارا از اتهام عدم مدارا تبرئه گردد بايد قواعد رفتار توام با مدارا خود بايد بتواند بر مبناي اصولي که از هر جهت روشن و مقبول است پذيرفته شود يعني اين پارادوکس حل خود تنها در يک دولت قانوني دمکراتيک ميتواند بيابد.) (هابرماس1381، 78).
هابرماس دين و دينداري را مانع و مزاحم حوزه عمومي و کنش ارتباطي نمي داند، بلکه رقابت و گفت و گوي آزاد را موجب تقويت سنت ديني اي ميداند که مي خواهد از طريق اقناع عقلاني عمل نمايد. او بيان مي دارد:( مداراي ديني به معناي بي تفاوتي نسبت به مقدمات هويت شخصي و جمعي نيست. اما لازمه ي مداراي ديني آن است که مراجع حکومتي نيز به اندازه شهروندان خويشن داري کنند و از شيوههاي خشونت آميز براي حفظ و گسترش نگرش ديني، هرچند که آن نگرش محترم و مقدس باشد، استفاده نکنند. تعاليم اديان بزرگ جهاني در صورتي به حيات خود ادامه مي دهند که همچنان از نيروي غير خشن، گفتمان هاي نافذ، انگارههاي پرقدرت، تبيين هاي متقاعد کنند و براهين کلامي بهره جويند، اما اين نيرو صرفا از طريق ارتباط و مفاهمه اي سالم و خالي از قهر ،گسترش مي يابند.تعاليم قدسي29 مي توانند بر نسل هاي آينده تاثيري وجودي بگذارند. به شرط آنکه اين تعاليم بتوانند اذهان انسانهايي را که هم حساس و هم آسيب پذير هستند، از درون شکل دهند، يعني نه از طريق تلفيق و تمکين، بلکه از طريق اقناع عقلايي انسانهايي که در مناسبات آزاد خويش، همان طور که ميتوانند بگويند آري، مختارانه ميتوانند نه بگويند (باقي 1383، 119 -120).
هابرماس يکي از پيش شرط هاي اساسي مدارا را ايجاد فضاي باز براي گفتگو ميداند، فضايي که در آن ديدگاههاي رقيب بتوانند به بحث و چالش درآيند. تنها در صورت وجود جهانبينيهاي رقيب است که مدارا بر پذيرش داعيه هاي اعتبار منافي يکديگر دلالت دارد وي اعتقاد دارد از راه تفاهم، ارتباط و آزاد شدن پتانسيل عقل فرايند اصلي تاريخ جهان تشکيل مي شود و به عقلاني شدن (زيست جهان30) مي انجامد و سلامت جامعه در گرو گسترش توانايي تفاهم است.) و از اين طريق مفهوم حوزه عمومي31هابرماس شکل مي يابد، حوزه عمومي جايي است که رها از هرگونه زور و آزادانه افراد جامعه ميتوانند تبادل نظر کنند و از اين طريق بکوشند به تفاهم دست يابند و حقيقت را جستجو کنند، زيرا حقيقت را امري بين الاذهاني32نه محصول يک ذهن ميداند (باقي 1383، 119). صحت و حقيقي بودن دو امر متفاوت است، قضيه معتبر و صحيح متعلق به حوزه عمل يک جانبه است اما حقيقت مبتني بر اجماع است. هابرماس راه حل عقلانتيت کنش عقلاني هدفمند33 را که يکي از بزرگترين معضلات جامعه نوين از ديد وبر و مارکس بود در عقلانيت کنش ارتباطي مي ديد.عقلانيت کنش ارتباطي يعني برداشتن محدويت هاي و موانع در راه کنش ارتباطي آزاد و



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید