دانشگاه آزاداسلامي
پايان نامه براي دريافت درج? کارشناسي ارشد در رشت? معماري
عنوان
(ارزيابي مدلهاي تبين گر طراحي معماري به منظور ارتقاء جايگاه محتوا در آنها)
استاد راهنما
دکتر حسن سجاد زاده
استادياردانشکد? هنر و معماري دانشگاه بوعلي سينا همدان
نگارش
يونس ويسي
1393
فهرست
چکيده……………………………………………………………………………………………………1
فصل1:کليات
1-1-بيان مسأله………………………………………………………………………………………2
1-2-اهميت وضرورت امجام تحقيق………………………………………………………….3
1-3-اهداف تحقيق………………………………………………………………………………..3
1-4-سؤالات تحقيق………………………………………………………………………………..3
1-5-فرضيه هاي تحقيق……………………………………………………………………………4
1-6-روش شناسي تحقيق…………………………………………………………………………..4
فصل 2پيشينه تحقيق:
بخش1
2-1-1-تعاريف………………………………………………………………………………….6
2-1-2-سوابق موضوع………………………………………………………………………..7
بخش2
ديدگاه سنتي آموزش
2-2-1-مقدمه………………………………………………………………………………….10
2-2-2-منابع گذشته………………………………………………………………………..10
2-2-3-نتيجه گيري…………………………………………………………………………15
بخش3
ديدگاه امروز آموزش
2-3-1-مقدمه……………………………………………………………………………..18
2-3-2-مدرس? بوزار……………………………………………………………………..18
2-3-3-مدرس? باهاوس………………………………………………………………….21
2-3-4-آموزش هنر و معماري در ايران…………………………………………….24
2-3-5-قياس معماري امروز و ديروز ايران…………………………………………26
2-3-6-نتيجه گيري……………………………………………………………………..27
فصل3:مباني نظري
بخش1:تربيت مکمل تعليم
در جستجوي روح زندگي از طريق آموزش(هنر)
3-1-1-مقدمه…………………………………………………………………………..30
3-1-2-تفسير يک آيه………………………………………………………………..30
3-1-3-تربيت مکمل تعليم………………………………………………………….32
3-1-4-نتيجه گيري………………………………………………………………….42
بخش2(تحليل چند شبهه)
الف:زيبايي و حقيقت در تقابل عينيت و ذهنيت
3-2-1-1-مقدمه…………………………………………………………………….44
3-2-1-2-عينيت و ذهنيت……………………………………………44
3-2-1-3-زيبايي و حقيقت در تقابل عين و ذهن……………..46
3-2-1-4-نتيجه گيري………………………………………………..49
ب:هنر براي هنر،سقوط يا اوج
3-2-2-1-مقدمه………………………………………………………………………52
3-2-2-2-موافقان نظري? هنر براي هنر………………………………………..52
3-2-2-3-نقد مخالفان(هنر براي هنر:سقوط ارزشها)………………………53
3-2-2-4-هنر براي هنر (رسيدن به مقصود)…………………………………63
3-2-2-5-نتيجه گيري……………………………………………………………65
بخش3:شيو? صحيح آموزش هنر ومعماري(بازگشت معنا)
3-3-1-مقدمه……………………………………………………………………..67
3-3-2-بازگشت معنا…………………………………………………………….68
3-3-3-نتيجه گيري……………………………………………………………..87
بخش4:هنر پيشرو در کنار مردم براي احياي جامعه
3-4-1-مقدمه……………………………………………………………………..90
3-4-2-مشکلات هنر در جامع? امروز……………………………………….90
3-4-3-جستجوي معنا در کنار مردم……………………………………………….98
3-4-4-نتيجه گيري…………………………………………………………………..109
فصل 4:نتيجه گيري
نتايج تحقيق……………………………………………………………………………110
منابع:
کتابها…………………………………………………………………………………….113
مقالات…………………………………………………………………………………..113
اينترنت…………………………………………………………………………………114
فهرست ومنابع عکسها…………………………………………………………………..114
فهرست شکلها…………………………………………………………………………….114
چکيده انگليسي………………………………………………………………………..116
پيوست(مدارک چاپ کتاب)………………………………………………………117

چکيده:
در اين نوشتار ابتدا به بررسي آموزش سنتي مي پردازيم و سپس آموزش مدرن و دانشگاهي يا مدرسه اي که از چارچوب نظر و عمل در کنار هم به عمل يا نظر صرف نزديک گشته است. به دنبال مجهولي که ميتواند مهره گم شده و اصلي نابسامانيهاي معاصر باشد،از تربيت معمار صحبت مي شود.همچنانکه در فتوت نامه ها تعليم در کنار تربيت معنا داشته است.براي تکميل منظور به بيان چند شبهه پرداخته مي شود.از جمله، فلسفه هنر براي هنر (وحي اي خيالي که اعتقاد به آن که ممکن است يکي ديگر از علل پيچيدگي جامعه امروز باشد)ونيز ذهنيت و عينيت و تفاوت برداشت از بيرون و عين يا درون و ذهن تحليل ميشود. و سپس پيشنهاداتي براي آموزش بهتر معماري و هنر بيان مي شود.وازچگونگي دريافت ايده و خلاقيت در ذهن و تبديل آن به هنر يا به طور خلاصه چگونگي نزديک کردن ذهنيت به عينيت صحبت مي شود، عينيتي واقعي و فراتر از ديد تک بعدي اين جهاني، بگونه اي که تمام جوانب را در خود داشته باشد.
فصل1:کليات
1-1-بيان مسأله اساسي تحقيق به طور كلي:
باورود به دوران جديد و تعريف کثرت هر علمي در جايگاهي قرار گرفت .شايد علوم پزشکي و شناخت ظاهر بدن سر راست ترين مسير را دنبال کرد وخارج از فلسفه هاي مدرن و سنت راه خود را پيمود.علوم مهندسي نيز در ضرب و تقسيم وپيچيدگيهاي کمي خود آنچنان گرفتار شد که مجبور به پذيرش بي چون و چراي مدرنيسم گشت.در علوم انساني نيز ديدگاههاي سنت يا مدرن جداي از هم تداوم يافت.اما در معماري که هم در حيط? تئوري و فلسفه و علوم انساني وارد شده است،هم در عرص? عمل و علوم مهندسي چنين نيست.تکليف عده اي که در هر دو زمينه معماري مدرن را انتخاب کردند مشخص بود.اما عده اي که در فکر وفادار به سنت هستند بلاتکليف ماندند.چرا که پذيرش اينکه انسان پرومته وار از اصول کلي خود سرپيچي کند برايش دشوار بودو از طرفي ابزار،مصالح و نيازهاي روز با عقايد سنتي آميخته نشده بودند.با گسترش و تبليغات مدرنيسم مخصوصاً در کشورهاي سنتي،اين تنشها بسيار پررنگ تر شد. نارسايي مدلهاي آموزشي وتدريس آن در محيطهاي آکادميک باعث خلق فضاهاي بي هويت گشته اند. وپس از چند دهه اکنون سيل عظيم دانشجويان و مهندسان معمار را داريم که عاري از هرگونه شخصيت هنري،دنبال سود و منافع بيشتر هستند.ووضعيت پرتنش ساختمانها و شهرهاي سنتي که روزگاري و حتي اکنون الگوي زندگي سالم بوده و هستند،گوياي بيشتر اين نابساماني است.به نظر مي رسد که اکنون چار? کار در بازگشت به خويشتن اصيل سنتي ،فارغ از دغدغ? شهرت و مقام و تبليغات،در کنار تکنولوژي روزباشد.شايد بتوان با نگاهي به گذشته و تفکر عميق در سنتهاي اصيل که از طريق منابع وحياني در نظر گرفته شده است،به بازگشت به خود رسيد و هنرمند و حيات معقول را احيا کرد.و به انساني در تمدن و فرهنگ با تعريفي درست از خوشبختي دست يافت.سنت پيامي ازلي و ابدي است که در چند ده? اخير بحثهاي عميقي توسط نظريه پردازان سنت گرا بيان شده است.شايد بتوان از نظريات آنها براي ترميم بي هويتي و نيز خويش بيگانگي امروزي،مخصوصاً در حيط? هنر و معماري بطور عملي استفاده کرد.
1-2-اهميت و ضرورت انجام تحقيق
امروزه تدريس اکثر دروس و مخصوصاً معماري در دانشگاههاي ما از کاربرد خارج شده و وارد دور باطل استاد و شاگرد صرف گشته است.بدين ترتيب که دانشجو درس مي خواند که صرفاً استاد شود و تدريس کندو لاغير.وجنب? مشارکتي در جامعه و نقش اصلي اي در ساختمان سازي ندارد.وساختن صرفاً در ساختمان ساز،بنا و گارگر خلاصه مي شود.و اگر هم نقشي هر چند ضعيف باشد،صرفاً براي سود بيشتر و رفاه شخصي بيشتر است و نه رفاه جامعه.به نظر مي رسد تحقيقاتي از اين گونه که در جستجوي کمال انسان و تعريف واقعي هنرمند هستند،از ضروري ترين مقتضيات زمان براي ايجاد تعادل بين کميت و کيفيت فضا سازي باشد.بطور خلاصه مي توان موارد زير را از ضرورتهاي تحقيق پيش رو برشمرد:
1-ضرورت اهميت ارتباط ميان محيط کار و دانشگاه
2-ضرورت توجه به ارتقاء کيفيت هويتي فضاها و ضرورت کارآمدي مدلهاي آموزشي
3-ضرورت تعامل بيشتر ميان هنرمند معمار و بناي معماري
1-3-اهداف مشخص تحقيق:
1-احياي مدلهاي کارآمد سنتي ومعاصر سازي آن در مدلهاي آموزشي معاصر
2-پرورش در کنار آموزش هنر و معماري
3-غنا بخشي به کيفيت طراحي فضاهاي معماري در محيطهاي علمي
1-4-سؤالات تحقيق:
1-نارسايي مدلهاي ارائه شده در ارتباط با فرآيند آموزش در کدام ابعاد آن نهفته است؟
2-ارتباط بين نظر و عمل در ديدگاه سنتي وجديد هنر و معماري چگونه است؟
3- نقش اخلاق در کنار آموزش هنر و معماري محيطهاي آکادميک چقدر است؟
1-5-فرضيه‏هاي تحقيق:
1-به نظر مي رسد کم توجهي به لا يه هاي پنهان فرهنگي و حکمي در متنها و زمينه هاي مختلف موجبات ناکارآمدي برخي مدلهاي آموزشي را فراهم آورده است.
2-به نظر مي رسد شيو? آموزشي،به صورت تعليم و تربيت هم زمان باشد.
3-شايد بهتر باشد براي اعتلاي هنر و معماري نظر و عمل به هم مرتبط شوند.
1-6-روش شناسي تحقيق:
روش تحقيق بر اساس روش کيفي و مرور تحليلي بل استفاده از روي? استدلالي و تحليل محتوا صورت گرفته است. که رساله حاضر با مطالعات كتابخانه‌اي، مخصوصاً مراجعه به قرآن وتفاسير،و اقوال سنت گراها از جمله گنون،شوان،
کوماراسوامي و بوکهارت انجام شده است که مباحث سنت گرايي را در الفاظي سنگين و پيچيده مطرح کرده اند.بديهي است که طولاني شدن مدت تحقيق از 6ماه به دو سال براي فهم و جمع بندي اقوال ايشان که سختي هاي خاص خودش را دارد باعث شده که سطح مطالب را از يک پايان نامه صرف بالاتر باشد. سعي شده با افراد مختلف مشورت شود و از اقوال اساتيد دانشگاههاي مختلف کتبي و شفاهي نهايت بهره برده شده است.
فصل2:پيشينه تحقيق
بخش1: تعاريف و سوابق
بخش2: ديدگاه سنتي آموزش
بخش3: ديدگاه امروز آموزش
بخش1:
2-1-1-تعاريف:
عالم ذهن:تصورات ذهن براي رسيدن به حقايق عالم.و آنچه در عالم ذهن مورد تجزيه تحليل قرار مي گيرد،ذهنيت است.
عينيت:حقيقت موضوع يا امري که ممکن است با واقعيت وجودي آن مطابقت داشته باشد،يا کاملاً متفاوت با آن باشد.
سنت:در دو مفهوم به کار مي رود. اول آراي قديمي که به دليل پذيرش توسط پيشينيان،چشم بسته پذيرفته شده است و از اين رو حاوي آداب خرافي،اذکار و اوراد و طلسم وجادو و از اين قبيل است که متاسفانه در اين عصر روشنگري نيز براي خود پيرواني دارد.گنون از آن با عنوان روحانيت معکوس نام مي برد.در مفهوم دوم سنت به معناي پذيرش معنويت است که حاوي قوانين ازلي و ابدي است و بر خلاف نگاه انسان مدرن (به اکنونيت انسان)،به گذشته و آينده و ماوراء انسان و خدا نظر دارد.وبيشتر دنبال آرامش باطن و تعالي روح است تا تشويش بيرون و انباشت خودخواهانه ماديات بدون در نظر گرفتن ديگر انسانهاي حاضر و آينده.در اين نوشته منظور از سنت قسمت دوم تعريف است.بنا به تعريف شوان(سنت، رسم يا عادت نيست؛شيو? متداول و مقطعي يک دور? گذرا هم نيست.سنت که مذهب به معناي اعم مهمترين جزء آن است،همراه و همگام با تمدني است که از آن نشأت گرفته و قومي که آنرا چون چراغ هدايت خويش برگزيده اند،باقي و پايدار است وحتي آن گاه که ظاهراً پرتوي نمي افکند،هرگز کاملاً به خاموشي نگراييده است.برعکس،تنها ساي? زميني آن ناپايدار شده و هستي ذاتي و روحاني اش به سرچشم? آسماني خود پيوسته است.)[ شوان،1980،ص24و25]
سنت گرايي: که به خودي خود هيچ مفهوم و هم آميزي ندارد اما وقتي آنرا به حسرت از براي گذشته ها معنا مي کنيم ، عملاً باعث سلب ارزش آن گشته ايم . بديهي است که اگر ارزشي متعلق به گذشته باشد نمي توان نفس ارزش را رد کرد فقط بخاطر اينکه مربوط به زماني است که پايان يافته و مربوط به زماني که از لحاظ پيشرفت عقب تر بوده است . درست مثل اينکه بگوييم کسي که 2 بعلاوه 2 را 4 مي داند چون از گذشته دور چنين بوده ، پس ذهني بيمار نسبت به اعداد دارد.به سنت گرايي تهمتهاي ديگري از قبيل گرايش زيبايي،رمانتيک گرايي،يا فرهنگ عامه زده اند. اين عبارات تا جايي که با سنت يا طبيعت بکر نسبتي دارند قابل قبول و پذيرفته اند و سنت گرايي معاني اصيل و واقعي اين عبارات را که در قلمرو دنياي امروزي گم شده اند،رابه آنها برمي گرداند.و لزومي نمي بيند به خاطر تأثيري پذيري به حق خويش،از حق عذر خواهي کند.)[شوان،1980،24و25]
2-1-2-سوابق موضوع:
کتاب حس وحدتِ نادر اردلان و لاله بختيار در مورد سنت در ايران و نيز کتاب فاس شهر اسلامِ تيتوس بورکهارت به سنت در معماري و آموزش پرداخته اند.پژوهشهاي انجام شده تا حدودي نادر است.و اگر تحقيقي صورت گرفته بيشتر در حوز?عملي آموزش بوده است.منابعي همچون افندي اطلاعات جامعي دربار? زندگي معماران و درنتيجه آموزش آنان ارائه مي دهد.نيز مقالاتي در اين زمينه کار کرده اند از جمله:آمزش سنتي در ايران و ارزيابي آن از ديدگاه يادگيري مبتني بر مغز،نوشته سيد هادي قدسي فر و ديگران. در فصلنامه مطالعات معماري ايران.منابع موجود بيشتر روايتگر و قصه پرداز دنياي سنت بوده اند.وبدون اينکه وارد قصه شوند فرياد حسرت سر داده اند.همچنين تأثيرات نقش آموزش معماري و پرورش معمار بر سيماي شهرهاي تاريخي نوشته علي ياران در فصل نامه مرمت.در سالهاي اخير آموزش هنر و معماري دغدغه وعنوان پايان نامه هاي دکتري در دانشگاههاي معتبر کشور بوده است از جمله پايان نامه آقاي نقره کار از دانشگاه تهران با عنوان[معماري،”آموزش معماري” بر مبناي انديش? اسلامي]و نيز پايان نامه خانم مريم عظيمي از دانشگاه علم و صنعت با عنوان[روش طراحي”معنا،خيال،معماري” با بهرگيري از تفکر ناخودآگاه].اما در حيط? سنت گرايان و رجوع به آثار ايشان و جمع بندي اقوالشان کمتر سخن رفته است.
بخش2:ديدگاه سنتي آموزش
عکس1(ويکي پديا)
2-2-1-مقدمه:
سيستم آموزش در گذشته به صورت استاد و شاگرد بود.که عمل و نظر را در کنار هم تعليم داده اند،شاگرد پس از تعاليم اوليه از همان ابتدا زير نظر استاد به ساخت محصول مي پرداخت،و به مرور در کار خود خبره مي شد.محصول نيز بلافاصله در دسترس افراد اجتماع قرار مي گرفت.برخلاف جوامع امروزي بين صاحب نظر و کار آموز و نيز بين کار او و استفاده کنند? از آن فاصل? زيادي نبود.همانطور که بين زمان يادگيري و زمان عمل فاصله اندک بود.شيو? کار سنتي با وجود تقسيم بندي و جزء بودن خويش [مانند علوم امروز]،هيچ وقت از نگاه کل خالي نبود.تقسيم بنديهاي مختلفي در حوز? علوم ومهندسي قديم وجود داشت که به آنها اشاره مي شود.
2-2-2-منابع گذشته:
در ده کتاب معماري ويترويوس در ارتباط با تعليم معمار آمده است که( دانش معمار شامل علم وعمل است. معماراني که مهارت هاي عملي را بدون کسب دانش بر مي گزينند,هيچگونه توانايي دستيابي به منزلت مناسب را در مقايسه با زحمتي که متحمل مي شوند ,نخواهند يافت,در حالي که کسانيکه تنها برنظريه ودانش اتکا کرده اند,بي گمان به دنبال سايه ها به جاي حقايق بوده اند.اما کسانيکه دانش کاملي از هر دوطريق کسب کرده اند,مانند مردان کاملا”مسلحي هستند که به مراد خويش دست يافته اند.وي با اهميت دادن به آموزش هاي عملي,دانش هايي را که معمار بايد در آنها مهارت داشته باشد,شامل علوم کار با قلم,هندسه,تاريخ,علم رياضي(پيمايش),رسم نقشه انديشه فيلسوفان,موسيقي,طب,قانون ونجوم مي داند.)[سيد هادي قدوسي،1387،ص91]
(سيستم آموزش سنتي به گونه اي است که مي تواند با مجموع? مشترکي از اصول،انسانهاي مختلف را براي عملکردهاي مختلف تربيت نمايد.برخي به “علماء”تبديل مي شوند و آنها که مي خواهند استاد کار شوند نزد اساتيد صنعت و همينطور اساتيد صوفي،که هميشه نظام اصناف با آنها در ارتباط بوده است،آموزش مي بينند.کل نظام آموزشي،که با عملکرد جامعه آنگونه که در اصناف سنتي منظور شده آغاز مي شود و در ادامه به مدرسه مي رسد و اوج آنرا مي توان در خانقاه،يا مراکز آموزشي روحاني ديد،مستقيماً با تماميت سنت[در اينجا] اسلامي در هم آميخته است،بخصوص با بعد باطني موجود در تصوف.)[نادر اردلان ولاله بختيار،1390،ص39]
شايد جدا شدن علوم و تخصصي شدن آن از دوران گذشته و زماني که هنوز سنت حاکم بود آغاز گشته است.بديهي است که با رشد جوامع و ايجاد نيازهاي گوناگون،نيازمند متخصصين مختلف هستيم،اما بحث اين است که با ورود به دنياي جزئي نگر وتخصص محور،نبايد خود و کليت امور را فراموش کرد.
(يکي از نخستين کسانيکه دردنياي اسلام به تقسيم بندي علوم پرداخته ,ابونصر فارابي است. وي در کتاب احصاءعلوم خود به تقسيم بندي علوم مختلف پرداخته است.اين کتاب به پنج فصل تقسيم شده است,فصل سوم آن به علوم تعليمي (رياضي )تعلق يافته که شامل مباحثي در ارتباط با علم مناظر,علوم نجوم طبيعي,علم موسيقي,علم اثقال وعلم حَيل است که هرکدام شامل دو شاخه عملي ونظري مي باشد.فارابي در تعريف علم حيل مي گويد:علم حيل عبارت است از شناختن راه تدبيري که انسان با آن بتواندمفاهيمي را که وجود آنها در رياضيات با برهان ثابت شده,در اجسام خارجي منطبق سازد….علم حيل همان علمي است که راههاي شناخت اين تدابير وشيوه هاي دقيق علمي کردن اين مفاهيم را به وسيله صنعت مشخص مي سازد,ونشان مي دهد که چگونه مي توان مفاهيم عقلي رياضي را دراجسام طبيعي محسوس آشکار کرد.)[سيد هادي قدوسي،1387،ص89]
فارابي در انواع مختلف علم حيل,علم معماري را اولين آن به شمار مي آورد ومي گويد:(قسم حيل هندسي که انواع بسيار دارد(عبارت اند از)اول,معماري يا مهندسي ساختمان,دوم علم حيلي است که مساحت اجسام گوناگون را تعيين مي کند,سوم علم حيلي است که در ساخت آلات نجومي وآلات موسيقي وفراهم ساختن ابزار ووسايل براي صنايع عملي بسيار مانند ساختن کمان وانواع اسلحه مورد استفاده واقع مي شود,چهارم حيل مناظريه (ساختن دوربين ها وآيينه هاو…نجوم علم حيلي است که در ساختن ظرفهاي عجيب وتهيه ابزار براي صنايع مورد استفاده واقع مي گردد.)[سيد هادي قدوسي،1387،ص91]
شکل1
در نظام سنتي انديشه به کل جهان هيچگاه فراموش نمي شود.وجزئيات علوم همه در خدمت کل هستند. متأسفانه امروز با وجود ديد ريزبين،ميکروسکوپي و جزء نگر بشر،با بحران کلي نگري مواجهيم.جزئي نگري سبب مي شود دانش را از عمل جدا بدانيم.يا در دانشگاهها(مخصوصاً در کشورهاي جهان سوم) به فراگيري دانش محض بدون عمل پرداخته مي شود.يا چنان در بازار عمل فرو رفته،که دانش به معناي فرو افتادن در ريزترين نکات کمي معنا گشته است.طوريکه به جاي ديدن تماميت خود،به جنون ابزاري مبتلا گشته ايم که خود را ابزار ميدانيم.دانش در کنار عمل و با ديد کل نگر در کنار جزئي بودنش،معناي قدرت متعالي خواهد داد.
(از طريق آموزش در نظام سنتي،با تاکيد فراوان بر رياضيات و علوم طبيعي و کيمياگري،زباني نمادين به دست مي آيد.اعداد،خطوط،اشکال و رنگها اسلوبهاي بياني منسجمي براي روح بيداري که به دنبال بيان ظاهري است فراهم مي کنند.جلو? فيزيکي اين بيانها اهميتي ژرف دارد،چون انسان خلاق به وسيل? آن آفرينش را طي احضار آييني اسماء الهي باز سازي مي کند.)[ نادر اردلان .لاله بختيار،1390، ص39و40]
معماري نيز همچنان که کامل مي شود در جهت کمال سازند? ان نيز هست.همانطور که گفته شد فارابي معماري را علم الحيل مي داند.بعد از او در رسال? معماري جزئيات بيشتري دربار? نحو? تربيت معمار پرداخته مي شود
(رساله معماريه متني است درباره( معمار)يا (معماري)که در قرن يازدهم هجري وهمزمان با دوره صفويه در ايران نوشته شده است,اين رساله مناقب نامه يکي از معماران برجسته آناتومي دوران عثماني, به نام محمد بن عبدالعين است.اگرچه اين مجموعه به صورت مستقيم, ديدگاه محمد عبدالعين را درآموزش معماري بيان نمي کند,اطلاعات باارزشي درباره نحوه ونظام امور ساختماني وتشکيلات حرفه اي وهمچنين مجموعه ذي قيمتي از واژه هاي مربوط به ساختمان ومصالح وابزارهاي آن ,مساحي وموسيقي به سه زبان فارسي وعربي وترکي را ارائه مي دهد. ارائه برخي از مطالب به زبان فارسي نشان دهنده ارتباط نويسنده با سرزمين ايران است. در اين باره مهمترين مباحث نظري که مهندسان ومعماران در ايران ودنياي اسلام براي دستيابي به مهارت حرفه اي وجايگاه اجتماعي بالاتر در آنها آموزش مي ديدند,عبارت بودند از :هندسه عملي وهندسه نظري,علم پيمايش ,علم ترسيم نقشه ها,علم موسيقي ,علم نجوم وعلوم ديگر همچون علم مناظر.)[سيد هادي قدوسي و ديگران،1387،ص91]
شکل2
(در سنت ماجرا از اين قرار است که شاگرد مي تواند بسته به معلمي که دوستش دارد روشهاي او را بياموزد و ادامه دهد،مدرسه خود را انتخاب کند.اين موجب مي شود شاگرد بخشي از يک نظام کلي باشد که از جنب? روحاني به زمان پيامبر باز مي گردد.شاگرد خود را با تمام وجود و از صميم قلب به استاد مي سپارد تا اينکه آموزه ها را تماماً فرا گيرد.سپس اين اجازه را مي گيرد که وارد جامعه شود و سنتش را ادامه دهد.) [نادر اردلان و لاله بختيار،1390،ص39]
در سيستم آموزش سنتي شاگرد از همان اول وارد کار مي شود و در عين حال که مي داند اين راه را نهايت صورت کجا توان بست.اما متاسفانه در دانشگاه امروزه در ايران دانشجو را در بياباني پر از معلومات به دور از اجتماع تنها مي گذاردوشاگرد نادان در اجتماع شيوه هاي فريب و فرار از کار را خود ياد مي گيرد.1
براي درک سختي کار فکري و عملي هنرمند سنتي تجربه تيتوس بوکهارت از حضور در شهر سنتي فاس حاوي نکات ارزشمندي است وي مي گويد:
(زماني علاقمند به فراگيري فن گچ بري موري شدم و به همين سبب به شاگردي استادي مقيم فاس درآمدم.در تأييد توانايي خود گفتم که در کار با گچ دستي قوي دارم واز استعداد بازآفريني اشکال برخوردارم.بهر آزمون پرسيد که اگر به عنوان مثال از من بخواهند که ديوار چهار گوشي را در فلان ابعاد تزئين کنم چه پيشنهاد مي دهم؟طرح خود را که نشان مي داد چگونه با اسليميِ گياهي سطح را پوشانده ام پرنده وجانوران ديگر پر خواهم کرد ارائه دادم.وي درپاسخ گفت:”نه!اين کار چندان ارزشي ندارد.پرنده،اسب،راسو و ديگر چهارپايان همه جا يافت مي شود.تنها نياز است که نظري به اطراف افکنيم و تقليد کنيم.و اين کار به هيچ دانشي نياز ندارد.اما اگر به تو بگويم چهار آذين گل سرخي(تساطير)به کار بر که يک در ميان در ستاره اي هشت شعاعي وستاره اي ده شعاعي آغاز مي شود،به طوريکه در کنار يکديگر قرار بگيرند و بدون خالي ماندنِ هيچ فضايي کل سطح ديوار را بپوشانند،موضوع به کلي فرق خواهد کرد،وهنر اين است.)[بوکهارت،1392،ص126]
(واين در حالي است که،به نقل از ژان لويي ميشون:در مسايل هنري ذوق و تشخيص بورکهارت بري از خطا بود.او به هنرهاي صناعي مراکش عشق مي ورزيد و به خوبي از اهميت آنها در شکل بخشيدن به چهاچوبي که بازتاب ارزشهاي معنوي باشد آگاه بود؛وي بسياري از صناعتکاران را در زمر? دوستان خود نام مي برد.وقتي در شهر قدم مي زد هيچ چيز از نظرش پنهان نمي ماند:نه آثار با کيفيت و نه اجناس تقليد شده وعتيقه و نو،که در بازارها به فروش گذارده مي شد و گردش گران غافل به خيال اينکه آنها هنرکاريهاي اصيل دارند آنها را مي خريدند.با ادبي هميشگي تحسين و تشويق خويش را نثار دست? اول مي کرد و فروشندگان نوع دوم را با ظرافت از نظر مخالف خويش در مورد اشيايي که ساخت شان ممکن بود به شهرت صنعت گري مراکش لطمه زند،آگاه مي ساخت.)[همان،214]
(استاد هنرمند از طريق آيين هاي سنتي اي که او را براي خلق آثار هنري بازتاب دهند?صور ملکوت،يا دنياي خيالات،آماده مي کننددر فرآيند خلاقه شرکت مي جويند.هدف از اين آيين ها اساساً يکي است:خلق حالتي از آگاهي که تفکر در باب ذات الهي را امکان پذير مي سازد.يکي از بخشهاي اساسي اين حالت تفکر عميق ريتم چرخ? زندگي انسان است که،از طريق عبادت روزانه،روزه و قوانين شريعت،در تمام وجود انسانيش نفوذ مي کند.اين چارچوب پاي? انسان را به ريتمهاي طبيعت و جهان،که آرامش و خلوتش نخستين پله را در عروج روحاني انسان فراهم مي کند پيوند مي دهد.)[نادر اردلان و لاله بختيار،1390،ص40]
2-2-3-نتيجه گيري:
کاربر خلاف جوامع امروزي صرفاً وسيل? امرار معاش،فخر فروشي و مهيا کنند? فرصت براي تفريح نيست.بلکه کار خود تفريح است. در سنت کار مترادف با عبادت معنا مي شود و انسان با کار به تعالي مي رسد.ودر هم? ابعاد شخصي،خانوادگي و اجتماعي و … به کمال مي رسد.بدين ترتيب انسان،هنرمند و معمار سنتي به جاي اينکه آنقدر ناتوان شود که دنبال موزه باشد،خود موزه اي از تناسبات است.خود سرچشم? خلاقيت است.وي در گمنامي با غرور تمام خالق ناب ترين اشکال است.او که در درون تثبيت گشته است،هيچوقت نيازمند اثبات خود با کار و تبليغاتش نيست.به گواهي متفکرين کارش گوياتر از آن است که دچار تفسير و فريب براي عوام شود.
بخش3: ديدگاه امروز آموزش2
عکس2
2-3-1-مقدمه:
با کم رنگ شدن پيشه ها و سيستم استاد و شاگردي، دانشگاه که زايند? قرون وسطي است پر رنگ تر گشت.امروزه تقريباً اکثر رشته ها و تخصصهاي جامعه نيازمند مدرک دانشگاه است. دانشگاهي شدن هنر و معماري از يک قرن قبل تأثير گسترده اي بر زندگي گذاشت.مدرسه بوزار با چندين قرن سابقه و باهاوس با عمر کوتاهش بيشترين تأثير را بر معماري و هنر مدرن گذاشتند.توجه به اين نکته نيز لازم است که اغلب اشخاص مطرح و برگزيده معماري،با وجود استادي در تدريس،خود تحصيلات آکادميک نداشته اند.بوزار به تئوري نزديک گشت و باهاوس نيز نظر در کنار عمل را مي آموخت.اين دو مدرسه بر دانشگاهها و معماري آينده خويش تأثير گذار بودند،هر چند در مقايسه با سيستم آموزش سنتي، حتي با کيفيت ترين آموزشها نيز تا رسيدن به عمل و جامعه فاصله بسيار دارد. آقاي منوچهر مزيني در کتاب از زمان و معماري نحو? تدريس بوزار و باهاوس را تشريح کرده اند که در ادامه به آن خواهيم پرداخت.
2-3-2-مدرس? بوزار
فرانسه که بقول دکتر شريعتي مهدانقلابات دنيا بود،خسته از تاريخ خود در قرن 19محافظه کار و اعتدال گرا تر گشته بود و شايد فلسف? مدرس? بوزار نيز متأثر از شرايط جامع? خويش بود.
آقاي مزيني مي گويد:مدرسه بوزار تا بعد از جنگ جهاني دوم کمتر خود را با تحولات زمان و مدرنيسم وفق داد.و بيشتر به قوانين کلاسيک پاي بند بود.( بوزار تاکيد اصلي برسر طراحي معماري بودودروس نظري فقط براي درک بهتر وآمادگي بيشتر دانشجويان براي طراحي تدريس مي شد .در طراحي معماري نيز,دست کم به تدريج برگرافيک ونوع ترسيم يا به اصطلاح معمول بوزار راندو تاکيد شد.)[منوچهر مزيني،1386،ص44]
(کارهاي عملي بخش معماري بوزارشامل سه قسمت بود:پروژه3,دکور4واسکيس5.پروژه در تمام مدارس معماري جهان اساس کار شاگردان معماري است.)[همان،45]
(درسهاي نظري چنان که گفتيم در خدمت کارهاي عملي معماري بود دروس ساختمان ,تاريخ هنر ومعماري ومحاسبات ساختماني به صورت نظري تدريس مي شد ودر آن نيزنمره اي که دانشجويان مي گرفتند فقط نمره قبولي يا مردودي بود.)[همان،ص48]
(تعليمات اشل(مقياس)پروپورسيون(تناسبات) تا آنجا در دانشجويان بصيرت ايجادمي کرد که اينان را قادر مي ساخت تا معايب (يا محاسن)يک نقشه (پلان)يا يک کار معماري را عملا”قبل از تجزيه وتحليل وقبل از اندازه گيري ومحاسبه در يابند.مثالي ممکن است موضوع را روشن تر کند. براي دانستن اندازه تير وستون بايد تحمل کنديا دهانه اي که تير بايد بپوشاند در تعيين اندازه اين عوامل ساختماني نقش اساسي دارند.اما معمار مجرب کار آزموده مي تواند با تخمين,بار ساختمان وبا در نظر گرفتن نوع بنا واندازه دهانه اي که بايدپوشش شود کافي يا ناکافي بودن اندازه تير را تقريبا” معين کند-البته محاسبه دقيق مرحله بعدي است.همين نکته درمورد عملکردها وروابط آنها نيز تا اندازه اي بسيار صادق است وبه معمار آزادي فراوان مي دهد.)[همان،ص58]
از نقاط قوت تدريس بوزار،مجرب شدن مهندس در محاسبات است.که بتواند بار و نيروها را تخمين بزند،و بر اساس احساسي آميخته با دقتي نسبي طراحي کند.البته تمام اينها با اجراي واقعي پروژه نتيجه بهتري خواهد داد.همانطور که پروفسور ماريو سالوادوري طراحي منطقي سازه را ابتدا بر مبناي احساس مي داند و سپس محاسبات پيچيده رياضي.
اما روشهاي بوزار معايبي نيز داشت که اهم آنها:
1-تاکيد برايجاد تصويري زيبا بود بي آنکه معناي معماري وفضايي آن عميقا”بررسي شده باشد ,به عبارت ديگر,ايلوستراتر وآنکه در گرافيک ماهربود,در بوزار معمولا”از موفقيت بيشتري برخوردار بودوشاگردان,بيشتر به اين جهت گرايش يافتند.) [همان،ص58]
(برخلاف ميس وندرو که مي گفت(من نمي خواهم معماريم جالب توجه باشد مي خواهم خوب باشد)هم وغم دانشجويان بوزار در طرحهايشان اين بود که اين طرحها هم زيبا هم جالب توجه باشند وهم خوب حتي اگر اين زيبايي وجذابيت طرح فقط به راندو محدود مي شد,براي اينکه دانشجويان به تشويق وراهنمايي استادان يادمي گرفتند که چگونه طرح خود را ترسيم کنند تا چشمگير باشد.) [همان،ص45]
2-اصول کلاسيک،ارزش مقبول و لايتغير تدريس محسوب مي شد.به همين جهت بدون نظم معماري کلاسيک،توسکان،دوريک، يونيک،کرنتين و کمپوزيت اهميت فوق العاده داده مي شد.و دانشجوويان مي بايستي اصول ترکيب معماري(کمپوزيسيون) تناسبات و مقياس را با مطالعه و ترسيم اين پنج نظم فراگيرند.اصل تقارن نيز ابتدا مورد توجه بود،ولي بعد از اينکه تحت تأثير مدرنيسم قرار گرفتند از مقبوليت افتاد. [همان،ص45]
3-اغلب فارغ التحصيلان بوزار،با اصول قديمي آن در مي افتادند، مثل توني گارنيه که جايزه بزرگ رم را از اين مدرسه گرفت،اما با اتمام تحصيلات با قلسفه بوزار مبني بر پذيرش اصول کلاسيک ستيز آغاز کرد. [همان،ص44]
4-آزمون ورودي به گونه اي بود که کساني مثل رودن،تنديسگري که بعدها شهرت جهاني يافت نتوانست در آزمون ورودي قبول شود.6 [همان،ص44]
متاسفانه آزمون ورودي امروز ايران به معناي واقعي به ابتذال کشيده شده است.وجود مؤسسات کنکوري واسط? فراوان با انواع تبليغات بر سر نوع تست زني،سيستم امتحان را به سمت نظمي خشک کشانده است که عواقب آن را همين الان در فارغ التحصيلان متخصص در تست زدن مي بينيم.از طرفي قبولي بيش از حد در دانشگاههاي غير دولتي باعث شده که همه شغلها به راحتي بتوانند معمار شوند.و گرفتن مدرک مهندسي بسيار راحت تر از يادگيري بنايي مي باشد.
5-براي قضاوت و گرفتن نمر? نهايي پروژه(هرچند جنب? مقايسه داشت)اما خود شاگرد حضور نداشت.بخاطر مدت کوتاه براي قضاوت،کارها به دقت بازديد نمي شد.وکار با جلو? بيشتر شانس بيشتري داشت.گاه اختلاف سليقه ويا خرده حساب وجود داشت.گاه پروژه هايي که موارد تأکيد شده را رعايت نکرده بودند نمر? بيشتري مي گرفتند.گرايش استادان نيز متفاوت بود.برخي به جوانب عملکردي در روابط تأکيد بيشتري داشتند. [همان،ص48]
شکل3
متأسفانه امروز با وجود سبکهاي متنوع ومتعدد بعد از نزديک به يک قرن تمام اين قضاوتها وجود دارد.ومبنايي براي عدالت در نمره دانشجويان معماري مثل ساير دروس وجود ندارد.معمولاً شخصي که خود را در ذهن استاد تثبيت مي کند از شانس پاياني بيشتري براي دريافت نمره برخوردار است.سليقه اي شدن هنر و نبودن مبنا،يکي از بزرگترين مشکلات در جامع? هنري است که در قسمتهاي بعد مفصل در مورد آن خواهيم گفت.
2-3-3-مدرس? باهاوس:
مدرس? دومي که در قرن قبل خيلي زود شکل گرفت.خيلي زود تأثير عميق گذاشت و خيلي زود از بين رفت باهاوس و اينبار در آلمان بود.بودن در موقعيت و زمين? خاص،خواه ناخواه تأثير خود را خواهد گذاشت.آلمان،تأثير گذار در دو جنگ جهاني در اوج مدرنيسم،مهد فلسف? اروپا و طغيانگر عليه نظم موجود.شايد مدرنيسمي که همه شروع آنرا از فلورانس و ايتاليا مي دانند،در آلمان به اوج و نيز با پايان جنگ جهاني دوم به حضيض خود رسيد.7 به هر حال باهاوس در آلمان شکل گرفت.علي رغم رد ابتدايي سنت اما در عمل بيش از بوزار به سنت وفادار بود.چرا که همانند گذشته به کار عملي در کنار تئوري پرداخت،و يوهانس ايتن اخلاق و نظم را به اينها افزود.در جامع? سنتي فرد در بطن جامعه شغل و حرفه خويش را ياد مي گرفت.در قلعه اي به اسم دانشگاه جدا از جامعه نبود که بعد از فارغ اتحصيلي،شخصيتي پر از ابهام و غرور را وارد جامعه کند.8 باهاوس دانشگاه را به جامعه نزديک کرد.
فلسفه اصلي باوهاوس آشتي وپيوند هنر وصنعت بود. [مزيني،پيشين،ص49] هدف باوهاوس تربيت مرد عمل بود نه مرد کتاب.[همان،52]
-در تدريس معماري نيز هدف گروپيوس9 اين بود که نوعي درودگر-معمار تربيت کند,يعني کسي که ضمن کار وعمل معماري را مي آموزدونه با کتاب ودرپشت ميز.[همان،ص50]
باوهاوس مرکب از چندين کارگاه براي کارهاي دستي بود.[همان،ص50]
کارگاههاي باوهاوس بر دوقسم بودند:يک قسم که در آنهامسائل مربوط به کار تدريس مي شدونوع ديگر که در آن مسائل مربوط به فرم تدريس مي شد.در واقع آموزش اخير شامل مسائل هنري مي شد که در آموزش معماري به کار کار آموزان بيايد.[همان،ص52]
نکته ديگر در اهميت باوهاوس اينکه اين مدرسه تنها محل آموزش نبود بلکه خود در کار طرح وتوليد سهيم بود. .[همان،ص56]کارگاه واشتغال به کار ساختمان در ضمن تحصيل براي شاگرد معماري همان اهميتي را دارد که کار باليني بيمارستان براي دانشجوي پزشکي[همان،ص56]
(شاگردان در آغاز ورود به باهاوس مي بايستي در دوره اي که فورکورس ناميده مي شد به تحصيل مشغول شوند.معني لغوي واژ? آلماني فورکورس پيش درس است و مراد از آن تدريس دروسي پيش از دروس اصلي باهاوس و آماده کردن شاگردان براي کار اصلي در اين مدرسه بود.برنام? مفصل و دقيق اين دوره را نقاشي سوئيسي به نام يوهانس ايتن ريخته يا اختراع کرده بود.ظاهراً گروپيوس در چگونگي و تفصيل اين کورس دخالت نداشت،بلکه چون نظريات ايتن مترقيانه مي نمود و گروپيوس به طور کلي با آن موافق بود،کار را يکسره به ايتن سپرده بود.ايتن در شيوه هاي تربيتي و آموزشي جوانان مطالعاتي داشت و آموزش اصول هنر و ترسيم و رنگ را با تأثير رواني شکلها و رنگها يک جا تجربه و تدريس مي کرد. وي در عين حال عقايدي خاص وتا اندازه اي عجيب داشت که آميخته اي بود از فلسفه هاي ذن -بوديسم که از هندوچين وژاپن مايه مي گرفت وفلسفه مزدايي که ريشه پارسي داشت ونيز فلسفه هاي تعليم وتربيت جديد مغرب زمين با تاکيد بسيار برتربيت با آنکه خود با نوعي وارستگي، به ضوابط ومقررات مدرسه چندان پايبند نبود.[همان،ص51]
ايتن خود مقصود از فورکورس را چنين توضيح داد:(مراد از اين درس آزاد کردن نيروي خلاق? کارآموز است و اينکه بتواند مواد و مصالح طبيعت را درک کند،و نيز آشنا ساختن کارآموز با اصولي است که در بُن تمام فعاليتهاي خلاقه و در هنرهاي بصري وجود دارد.هر کارآموز جديدي که به باهاوس ميرسد آکنده از انبوهي از اطلاعاتي است که در طي سالها جمع شده و وي را از پيشرفت باز مي دارد.قبل از آنکه بتواند تصوري تازه از خود داشته باشد ودانشي تازه با بصيرت خود به دست آورد،بايد انبوه اطلاعات گذشته را به دور بريزد…
گو اينکه اين مقصود قدري به شستشوي مغزي شبيه است ولي چون تعليم هنر،با روشهاي تربيتي همراه بود-نکته اي که اکنون عده اي از معلمين معماري ازآن غافلند-به هر کار آموز با هر گرايشي که داشت جرأت وفرصت بروز استعداد خويش را مي داد.دريغ که ايتن در اعمال روشهاي خود راه افراط پيمود و روشهاي خود را با نوعي ورزش و ممارست که بي شباهت به رياضت مرتاضان نبود و حتي شامل رژيم غذايي و طرز لباس پوشين نيز ميشد در آميخت که ناگريز مردم و مدرسه را عليه خود برانگيخت.) .[همان،ص51]
رفتار ايتن را مي توان به نحوي مبالغه بيش از حد در اخلاق و تربيت،شايد آکادميک کردن اخلاق بر مبناي انضباط شخصي و پايبندي وتعهد به دستوراتي خشک نام نهاد.در حاليکه همانطور که در بحثهاي اين کتاب گفته شده و خواهيم گفت اخلاق نوعي انتخاب توسط شخصي است.که قابليت داردو با انتخاب خود تمام سختيها را مي پذيرد.و استاد سنتي به دنبال کميت وتعداد دانشجو نيست،بلکه براي او کيفيت مهم است و شاگرد بايد به دنبال استاد بگردد طوري که گفته اند يافتن استاد خود نيمي از راه است.که در ادامه بيشتر خواهيم گفت.خلاصه اينکه اخلاق به زور وتحميل و صرفاً بر مبناي محاسبات کمي و انضباط شخصي بدون پذيرش از درون شخص امکان ندارد.شايد يکي از علل شکست روش ايتن همين اخلاق تحميلي و کميت گرا بود.هرچند به درستي کمبود اخلاق را در حرفه و معماري حس کرده بود.
2-3-4-آموزش هنر و معماري در ايران:در چند سال اخير رشت? معماري در دانشگاههاي ما رشد کمي فوق العاده زيادي داشته است.وهمين يکي از علل اصلي کاهش کيفيت در فضاهاي ساخته شده ماست.به گونه اي که با تغيير نسلهاي معماران،معماري ما از هر دو جنب? نو و قديم خالي گشته است. نسل اوليه معماران همراه با جنبش معماري مدرن،در عين اطلاع از شيوه هاي مدرن و سنت گريزي آن،به معماري بومي ايراني وفادار بودند.کساني مانند هوشنگ سيحون روح ساختمان سنتي را در کنار بتن و مصالح روز حفظ کردند.شايد علت اين ديد دوگان? کامل آنها اين بود که در زماني زندگي ميکردند که هم نهضت معماري مدرن در غرب در اوج خود بود،وهم معماري بومي هنوز در خيلي از نقاط کشور در حال اجرا بود.به عبارتي نسل اول معماران ما هم دانش آموخت? مدرسه هاي معماري زير نظر اساتيد طراز اول مدرنيسم بودند.وهم معماري سنتي را با سفرهاي به نقاط مختلف ايران،از نزديک لمس کرده بودند.اين تلاقي سنت و مدرنيسم همراه با سخت کوشي وخلاقيت فردي اين اشخاص باعث ايجاد نقط? قوتي در معماري معاصر يا در ادام? معماري سنتي گشت.به تدريج که به نسلهاي بعدي مي رسيم از وفاداري هر نسل به معماري سنتي کاسته مي شود.کثرت گرايي پست مدرن به معناي واقعي بر فضاي معماري رخت بسته است.معمار در مدرسه و دانشگاه در دور باطل علم گرفتار گشته است.و اسکيس يا طرحهاي خيالي يک يا چند ساعته را براي ساختماني با يک يا چند عمر مفيد ،اتود مي زندو آنرا رنگ و لعاب مي دهد.چيزي که فقط در صفح? کاغذ به نظر زيبا مي آيد،اما در عمل خود مشکلي ديگر است.مدرسه ها چنان در انتزاع فرو رفته اند گويي به تدريس اژدهاکشي مشغولند.و اگر پرسيده شود کاربردش کجاست؟خواهند گفت:اژدها کشي مي آموزيم که بعد و در نهايت آنرا تدريس کنيم.يعني زندگي براي هيچ.ونتيجه اشخاص با تحصيلات تهي را نيز در قسمتهاي مختلف جامعه و کار ساختمان مي بينيم.معمار امروز،از يک طرف با درسهاي تخيلي و به دور از جامعه به اصطلاح اژدهاکشي مي آموزد.واز طرف ديگر مي نالد که چرا جامعه و وضع معماري ما اينگونه است؟
با افزايش دانشگاهها هر کس به راحتي مي تواند معمار شود.و جامعه به سمتي پيش مي رود که مهندسين از عوامل اجرايي کار بيشترند.آقاي علي علائي در مجل? صفه سال 86 مقاله اي با عنوان “تعداد پذيرفته شدگان رشت? معماري و تبعات آن” با ارائ? آمارهاي مستدل در اين مورد هشدار داده است.باتوجه به گذشت 7 سال از هشدار ايشان،تمام مشکلات مقطع کارشناسي به مقاطع بالاتر رسيده است و همچنان همه(فريب خورده) به دنبال کار هستند.افزايش حجم فارغ التحصيلان وکاهش امکانات و استاد مجرب نيز آنها را از کيفيت خالي کرده است.
مهندس با درسهاي تئوري که خوانده است بعد از تأييد نظام مهندسي سرپرست کساني (عوامل کار،کارگر،بناو..)مي شود که بايد کار را از آنها ياد بگيرد.اصل کار طبق نظر همين عوامل کار که پرتجربه ترند پيش مي رود،درحاليکه اصل درآمد به پيمانکاران و واسطه ها و سرمايه دارن مي رسد.طبقه بساز بفروش شکل مي گيردکه براي کسب سود بيشتر هر چيزي از جمله هويت را به راحتي مي فروشند.مهندس در حد اجراکننده درست نقشه ها بدون هيچ خلاقيتي،نقش کم رنگي در ساخت و ساز دارد.دفاتر مهندسي طرحهاي آماده دارند که بتوانند از قوانين دست و پاگير نظام مهندسي آزاد شوند.شهرداري از تخلف در ساخت وساز جهت سود بيشتر،استقبال مي کند.درست مثل اينکه قاضي مردم را تشويق به خشونت کند.يا پليس رانندگي راههاي ايجاد تصادفات بيشتر را تبليغ کند.
2-3-5-قياس معماري امروز و ديروز ايران:
(معماري ديروز ايران ارزشمند،سربلند و زمين را هويت مي بخشيد و کرامت انساني را حفظ مي کرد يعني در معماري ديروز ايران،رابط? انساني،درک فضا وتکريم انسان پايه گذاري شده بود،اما معماري امروز تنها به ماديات چشم دوخته و معنويات را فداي ماديات نموده است و به عبارت ديگر خاک(زمين)را قيمت و ارزش دانسته است و انسان را بر مبناي آن ثروتمند.معماري امروز ايران بيشترين بهره را از کمترين فضا مي برد نه آنکه شايسته ترين فضا رابراي زندگي انسان فراهم آورد.در دوران بيماري اقتصاد و رشد سر سام آور تورم،معماري به ويژه سکن(ابنيه)تبديل به کالايي براي احتکار و کسب درآمد شده است.کميت فضاهاي معماري بر ارزش و کيفيت آن حاکم مي باشد.رابط? معماري امروز ايران با انسان ديگر آن رابطه ارج نهادن و تکريم نيست بلکه به نوعي به کنار آمدن با فضا توسط انسان بدل گرديده است.)[علي ياران،1392،ص60]
(معماري براي معمار ديروز يک تکليف تلقي مي شد،او به خدمت به خداوند و انسان مي انديشيد ولي معمار امروز به خودنمايي و معروفيت خود مي انديشد،به عبارتي اولي از خود به خدا مي رسيد وبه راز و رمز نهفته در خلقت پي مي برد و از اين کشفيات به وجد مي آمد اما دومي از خود به خود مي رسيد.) .[همان،ص60]
(اگردانشجوي معماري پيش از آنکه به استعدادهاي دروني و شايستگي هاي خويش پي ببرد و با دانش هايي درست يا نادرست انباشته گردد،از درون خويش غافل ماند،قدرت ابتکار،جوشش وخلاقيت را از کف خواهد داد.براي جلو گيري از اين روند نادرست در گام نخست آموزش معماري بايد به دور از گرايش هاي سبکي و مکتبي به شناخت و شکوفايي استعدادها و ايجاد اشتياق کشف شده در درون خود همراه با مشاهده بپردازد.) .[همان،ص61]
(معماري سنتي به دور ازتعلقات شخصي به حقيقت ذاتي خود وفاداراست وبه انسان اجازه مي دهد به سوي حقيقت صعود کند.اين بدان معني است که در معماري سنتي، برخلاف معماري مدرن، بين صورت و محتوا رابطه وجود دارد.بنابراين،هدف هنر ومعماري در تمدنهاي سنتي اين است که انسان را متوجه معني و عالم بالا کند،هواهاي نفساني را در وجود او کنترل کند و تمايل به کمال جويي را که از خصايص فطري انسان است،پرورش دهد.) .[همان،ص62]
2-3-6-نتيجه گيري:
علي رغم آکادميک شدن هنر و معماري و تشکيل دانشگاهها و در نتيجه استفاده همزمان از تجربيات اساتيد مختلف در زمين? آموزش،اما سيستم به گونه اي رشد يافته است که کارآموز



قیمت: تومان


پاسخ دهید