دانشگاه آزاد اسلامي
واحد شيراز
پايان‌نامه براي اخذ درجه کارشناسي ارشد M.A
رشته و گرايش
علوم سياسي
عنوان
منظومههاي سياسي طنز در انقلاب مشروطه
استاد راهنما
دکتر محمّدکاظم کاوه پيشقدم
استادان مشاور
دکترعلياکبر ايزدپرست
دکتر عبّاس قنبري عُديوي
نگارش
سجاد عبّاسي هفشجاني
تابستان 1391
بسم الله …

معاونت پژوهش و فن‌آوري
به نام خدا
منشور اخلاق پژوهش
با ياري از خداوند سبحان و اعتقاد به اين‌كه عالم محضر خداست و همواره ناظر بر اعمال انسان و به منظور پاس داشت مقام بلند دانش و پژوهش و نظر به اهميت جايگاه دانشگاه در اعتلاي فرهنگ و تمدن بشري، ما دانشجويان و اعضاء هيأت علمي واحدهاي دانشگاه آزاد اسلامي متعهد مي‌گرديم اصول زير را در انجام فعاليت‌هاي پژوهشي مدنظر قرار داده و از آن تخطي نكنيم:
1- اصل حقيقت‌جويي: تلاش در راستاي پي‌جويي حقيقت و وفاداري به آن و دوري از هرگونه پنهان‌سازي حقيقت.
2- اصل رعايت حقوق: التزام به رعايت كامل حقوق پژوهشگران و پژوهيدگان (انسان، حيوان و نبات) و ساير صاحبان حق.
3- اصل مالكيت مادي و معنوي: تعهد به رعايت كامل حقوق مادي و معنوي دانشگاه و كليه همكاران پژوهش.
4- اصل منافع ملي: تعهد به رعايت مصالح ملي و در نظر داشتن پيشبرد و توسعه كشور در كليه مراحل پژوهش.
5- اصل رعايت انصاف و امانت: تعهد به اجتناب از هرگونه جانب‌داري غيرعلمي و حفاظت از اموال، تجهيزات و منابع در اختيار.
6- اصل رازداري: تعهد به صيانت از اسرار و اطلاعات محرمانه افراد، سازمان‌ها و كشور و كليه افراد و نهادهاي مرتبط با تحقيق.
7- اصل احترام: تعهد به رعايت حريم‌ها و حرمت‌ها در انجام تحقيقات و رعايت جانب نقد و خودداري از هرگونه حرمت شكني.
8- اصل ترويج: تعهد به رواج دانش و اشاعه نتايج تحقيقات و انتقال آن به همكاران علمي و دانشجويان به غير از مواردي كه منع قانوني دارد.
9- اصل برائت: التزام به برائت‌جوئي از هرگونه رفتار غيرحرفه‌اي و اعلام موضع نسبت به كساني كه حوزه علم و پژوهش را به شائبه‌هاي غيرعلمي مي‌آلايند.
تعهدنامه اصالت رسالت يا پايان‌نامه
اينجانب سجاد عبّاسي هفشجاني دانش آموخته مقطع كارشناسي ارشد ناپيوسته در رشته: علوم سياسي كه در تاريخ 07/06/1391 از پايان‌نامه خود تحت عنوان: منظومههاي سياسي طنز در انقلاب مشروطه با كسب نمره: 18دفاع نموده‌ام بدين وسيله متعهد مي‌شوم:
1) پايان‌نامه/ رساله حاصل تحقيق و پژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي كه از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران (اعم از پايان‌نامه، كتاب، مقاله و …) استفاده نموده‌ام، مطابق ضوابط و رويه موجود، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن‌را در فهرست مربوطه ذكر و درج كرده‌ام.
2) اين پايان‌نامه/ رساله قبلاً براي دريافت هيچ مردك تحصيلي (هم سطح، پايين‌تر يا بالاتر) در ساير دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
3) چنانچه بعد از فراغت از تحصيل، قصد استفاده و هرگونه بهره‌برداري اعم از چاپ، كتاب، ثبت اختراع و … از اين پايان‌نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشي واحد مجوزهاي مربوطه را اخذ نمايم.
4) چنانچه در هر مقطع زماني خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از آن‌را مي‌پذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرك تحصيلي‌ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.
سجاد عبّاسي هفشجاني

دانشگاه آزاد اسلامي
واحد شيراز
پايان‌نامه براي اخذ درجه کارشناسي ارشد M.A
رشته و گرايش
علوم سياسي
عنوان
منظومههاي سياسي طنز در انقلاب مشروطه
استاد راهنما
دکتر محمّدکاظم کاوه پيشقدم
استادان مشاور
دکترعلياکبر ايزدپرست
دکتر عبّاس قنبري عُديوي
نگارش
سجاد عبّاسي هفشجاني
تابستان 1391
دانشگاه آزاد اسلامي
واحد شيراز
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد M.A
رشته و گرايش
علوم سياسي
عنوان
منظومههاي سياسي طنز در انقلاب مشروطه
نگارش
سجاد عبّاسي هفشجاني
تابستان 1391
ارزيابي شده توسط کميته‌ي پايان‌نامه با درجه: بسيار خوب
استاد راهنما جناب آقاي دکتر محمدكاظم كاوه پيشقدم (علوم سياسي)
استاد مشاور جناب آقاي دکتر علي‌اكبر ايزدپرست (علوم سياسي)
استاد مشاور جناب آقاي دکتر عباس قنبري عديوي (زبان و ادبيات فارسي)
استاد داور جناب آقاي دكتر محمد آگاه (علوم سياسي)
هديهنامه

اين اثر را هديه مي‌کنم به همه‌ي آزاد مردمان، اهالي قلم و تمامي شهيدان راهِ آزادي، کساني که جان شيرينشان را در راه پابرجايي شکوه ايران، به مصداق حُبّ الوطنِ مِن الإيمان، بر کف دست گرفتند و در تاريخ، جاودانه ماندند و از اين گروه است، عموي شهيدم، آيتالله عبّاسي هفشجاني.
(شهادت: ارديبهشت هزار و سيصد شصت و يک، عمليات بيتالمقدّس، فتح خرمشهر)

سپاسنامه

در هوايِ خدايي که هستيبخش است
و من نگارش اين پاياننامه را
نخست مديونِ الطاف بيکرانِ او هستم؛ او که مرا آفريد و توان داد
و سپس، مديون اين عزيزانم:
استاد راهنمايم جناب آقاي دکتر محمّدکاظم کاوه پيشقدم، استادان مشاور آقايان دکترعلي اکبر ايزدپرست و دکتر عبّاس قنبري عُديوي، استاد داور جناب آقاي دکتر محمّد آگاه که راهنمايي و نکتهسنجي و دانش ايشان، دشواري اين راه را آسان مينمود. مادر بزرگ، پدر و مادر ارجمندم که هر چه دارم از ايشان است؛ استادان فرهيخته جناب آقاي دکتر سيّد احمدرضا دستغيب، جناب آقاي دکتر محمّدرضا ترکي و عبدالحسن بزرگمهرنيا [ترکي]، حجّتالإسلام و المسلمين سيّد يدالله شيرمردي و همهي استادان عزيزم که آموختههايم از کلاس درس ايشان و افزون بر آن، راهگشاييهايشان در شکلگيري و سامانيابي اين رساله، نقش بنيادين داشت.
همچنين از همکاري صميمانهي مدير محترم دفتر طنز حوزهي هنري کشور، مسئول و کارشناسان محترم بنياد ايرانشناسي شعبهي چهارمحالو بختياري و حوزهي هنري شهرکرد که امکان بهرهمندي از کتابخانه و منابع موجود را برايم فراهم ساختند، سپاسگزارم. اين رساله اگر واجد ارزشي باشد، مرهون اين بزرگان، دوستان خوبم و کساني است که در دوران تحصيل و نگارش اين پاياننامه، مرا ياري کردند و کاستيهاي آن نيز البته برآمده از کاستيِ دانش و شتابزدگي نگارنده است. باشد که شما فرهيختگان به ديدهي اغماض در آن بنگريد.

فهرست مطالب

عنوانصفحه
مقدّمه1
1. فصل اوّل: کلّيات و روششناسي
1-1. بخش اوّل: کلّيات3
1-1-1. طرح مسأله3
1-1-2. سؤالهاي تحقيق4
1-1- 2-1. سؤال اصلي4
1 -1-2-2. سؤالهاي فرعي4
1-1-3. ضرورت انجام تحقيق5
1-1-4. پيشينهي انجام تحقيق6
1-1-5. فرضيهها و خطوط راهنماي بحث8
1-1-6. هدفها 8
1-2. بخش دوم: روش انجام تحقيق و قلمرو آن9
1-2-1. مقدّمه9
1-2-2. روش تحليل گفتمان10
1-2-3. نقد و ارزيابي روش تحليل گفتمان12
1-3. بخش سوم: ساماندهي تحقيق13
عنوانصفحه
2. فصل دوم: تحليل فضاي فکري اجتماعي حاکم بر عصر مشروطه
2-1. بخش اوّل: ايران در آستانهي تغيير14
2-1-1. خودباختگي در برابر غرب15
2-1-2. آغاز تحوّلات اجتماعي در ايران21
2-1-3. پيدايش مدارس جديد در ايران21
2-1-4. رواج انتشار روزنامهها و جرايد22
2-1-5. تأسيس دارالفنون و سفرنامههاي فرنگ28
2-2. بخش دوم: مشروطه و روشنفکري28
2-2-1. مفهوم روشنفکري29
2-2-2. خاستگاه مفهوم روشنفکري30
2-2-3. روشنفکري در مشروطه32
3. فصل سوم: شعر طنز و معروفترين شاعران طنزپرداز عصر مشروطه
3-1. بخش يکم: شعر طنز 38
3-1-1. کلّيات38
3-1-2.تعريف طنز39
3-1-3. نگاهي به جايگاه طنز در ادبيّات پيش از مشروطيّت40
3-2. بخش دوم: معروفترين شاعران طنزپرداز عصر مشروطه44
3-2-1. ايرجميرزا45
3-2-2. سيّد اشرفالدّين قزويني( نسيم شمال)48
3-2-3. ميرزاده عشقي51
عنوانصفحه
3-2-4. عارف قزويني53
3-2-5. ميرزا علي اکبرخان دهخدا55
3-2-6. اديبالممالک فراهاني 57
3-2-7. ابوالقاسم لاهوتي60
3-2-8. ملکالشّعراي بهار62
3-2-9. فرّخي يزدي65
4. فصل چهارم:تحليل گفتمان مفاهيم اساسي طنز در شعر مشروطه
4-1. بخش اوّل: تحليل گفتمان و شاخصها69
4-1-1. شاخصهاي تحليل گفتمان70
4-1-1-1. واژگان (منفي – مثبت)70
4-1-1-2. قطب‌بندي ( غيرسازي)70
4-1-1-3. پيشفرض‌ها71
4-1-1-4. دلالت‌هاي ضمني شعر (تلقين و تداعي)71
4-2. بخش دوم: تحليل گفتمان مسائل اساسي طنز در شعر معروفترين شاعران مشروطه71
4-2-1. ايرجميرزا71
4-2-2. سيّد اشرفالدّين حسيني74
4-2-3. ميرزاده عشقي81
4-2-4. عارف قزويني86
4-2-5. ميرزا علي اکبرخان دهخدا89
عنوانصفحه
4-2-6. اديبالممالک فراهاني92
4-2-7. ابوالقاسم لاهوتي96
4-2-8. ملکالشّعراي بهار99
4-2-9. فرّخي يزدي105
4-2-10. جدولِ برآيند گفتمان کلان حاکم بر شعر طنز در عصر مشروطه109
5. فصل پنجم: جمعبندي و نتيجهگيري
5-1. مشروطيت و قانونگرايي110
5-2. آزادي و استبدادستيزي112
5-3. مساوات و نقد فاصلهي طبقاتي113
5-4. زن متجدّد و زن سنّتي115
5-5. ميهن پرستي و مقابله با نفوذ استعمار116
5-6. تأکيد بر تجدّد، عقلگرايي و خرافهزدايي117
5-7. نتيجهگيري119
فهرست منابع121

چکيده
عصر مشروطه به عنوان اوّلين گام و خيز جامعهي ايراني بر اساس انديشههاي نوين جريان روشنفکري يکي از برجسته‌ترين ادوار طنز در ايران از ابتداي پيدايش تا کنون به حساب مي‌آيد بنابراين شناخت دقيق ادبيّات طنز اين دورهي و تحليل گفتمان حاکم بر آن ضرورت تام دارد و اين امر از آنجا ناشي مي‌شود که حوزههاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايرانِ کنوني ما همچنان دستخوش اهداف و تلاشهاي جريان روشنفکري است و تحليل دقيق اوضاع کنوني ما و حرکت به سوي آينده، جز با شناخت عناصر ماهوي و گفتماني عصر مشروطه امکانپذير نخواهدبود. بنابراين مي‌توان گفت که بررسي اشعار و طنز اين دوره مي‌تواند راهگشايي براي شناختي دقيق از ابتداي تحولات يک قرن اخير در ايران باشد.
بررسي و تحليل گفتمان سوژهها و مفاهيم اساسي طنز در شعر مشروطه، به دليل اهميّت تأثيرگذاري اين سرودها بر تاريخ سياسي و اجتماعي کشور است. هدف از اين پژوهش، بررسي و تحليل اصليترين مفاهيم و سوژههايي است که در شعر طنز مشروطه وجود دارد و همچنين تأثير آن بر فضاي سياسي اجتماعي ايران. در اين پژوهش از روش تحليل گفتمان استفاده شده است و از بررسي مفاهيم حاکم بر گفتمان شعر مشروطه اين نتيجه گرفته مي‌شود که ميان گفتمان‌هاي استبدادي و آزادي، مساوات و فاصلهي طبقاتي، زن متجدّد و زن سنّتي، ميهنپرستي و نفوذ استعمار، عقلگرايي و خرافه، تغييري اساسي ديده ميشود و همين اختلاف نظرها، موجب پويايي و حرکت طنز در عصر مشروطه ميگردد. در نهايت مشخّص ميگردد که مفاهيمي چون تجدّد، عقلگرايي، ميهنپرستي، مساوات، مشروطيّت، قانونگرايي و … از جمله مهمترين مضاميني است که شاعران طنزپرداز عصر مشروطه، در شعر خود بدان پرداختهاند.
واژگان کليدي: شعر، طنز، مشروطيت، آزادي و قانون گرايي.

مقدّمه
بررسي و تحليل گفتمان سوژهها و مفاهيم اساسي طنز در شعر مشروطه، از جوانب متعدّدي داراي اهميّت است. شعر مشروطه تجلّي ذهنيّتها، باورها، ارزشها و آرمانهاي نخبگان جامعهي ايراني براي تحوّل و عبور از کاستيها و مشکلاتي است که ايرانِ عصر قاجار با آن روبهرو بودهاست.
در قرن نوزدهم ميلادي که تمدّن ايراني – اسلامي به مرحلهاي از انحطاط در ساحات مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي ميرسد و جامعه در زير سايهي سنگين بيتدبيريها و خودپرستيهايِ حُکّام مستبد، در فلاکت و ناامني دستوپا ميزند، چراهاي متعدّدي در ذهن انديشمندان ايراني درخصوص عقب‌ماندگيها و کاستيها شکل ميگيرد. نيمنگاهي به گذشتهي باشکوه ايران باستان، شکوفايي تمدّن ايراني در قرن چهارم و پنجم هجري، پس از ورود اسلام به ايران و دوران صفويه، نخبگان جامعهي ايراني را با توجّه به چيرگي قدرت صنعتي اروپايِ مُدرن پس از انقلاب صنعتي که ايرانيها طعم تلخ آن را اوّلين بار در شکست از روسها چشيده بودند، بر ضرورتِ گذار از وضعيّت آن روز متوافق کرد.
نهضت مشروطيّت محصول تحوّلخواهي ايرانيان در سال 1285 هجري شمسي بود. در اين وضع نابسامان، ادبيّات همچون هميشه، نقش پُررونقي را در حرکت جامعهي ايراني از وضعيّت موجود به نقطهي مطلوب بازي ميکند و بسياري از منوّرالفکرها براي ترويج عقايد و انديشههاي خود و انتقاد از ساختارهاي فرهنگي و سياسي حاکم، رو به ادبيّات ميآورند و با تکيه بر زبان سادهي ادبيّات و نزديک به تودههاي مردم، سعيِ وافري را براي پيشبرد اهداف مشروطه انجام ميدهند. شناخت ادبيّات اين دوران و بهخصوص شعر آن، ارتباط وثيقي با شناخت و درک فضاي سياسي و اجتماعي عصر مشروطه دارد. در ميان سبکهاي ادبي شعري نيز، طنز به دليل جذّابيت و همچنين ساختار منتقدانهي آن، يکي از اصليترين اهرمهاي جريان روشنفکري در کمک به اهداف نهضت مشروطه به حساب ميآيد تا با بهرهگيري از ظرافتهاي آن، يکي پس از ديگري سنگرهاي پيش رو را فتح کنند و جامعه را از وضع نابسامان و رخوتبار دورهي قاجار عبور دهند.
در شعر طنز مشروطه، دگرشناسي اوج ميگيرد و مفاهيم اساسي همچون قانونمداري، آزادي، وطن‌پرستي، خرافهزدايي از جامعه، حقوق مردم، تجدّد و… به حدّ اعلاي خود ميرسد. بسياري از شعرا و طنزپزدازان مطرح در اين مقطع، در مطبوعات مشغول به فعّاليّت ميشوند و در يک تعريف جامع، ادبيّات همچون خنجري برّنده در عمق جان جامعه فرو ميرود تا به زعم خود، کاستيها را جبران کند؛ به سستيها پايان دهد و انحطاط را به ترقّي و پيشرفت مبدّل سازد.
نگارنده با بضاعت اندک خويش در اين تحقيق، تلاش دارد تا نمايي کلّي از گفتمان حاکم بر شعر طنز مشروطه و تأثيرات متقابل آن بر گفتمان عمومي جامعه در عصر مشروطه، ارايه دهد و ارتباط ميان شعر طنز و تحوّلات سياسي و اجتماعي آن دوران را واکاوي کند.

فصل اوّل
کلّيات و روششناسي
1-1. بخش اوّل: کلّيات
1-1-1. طرح مسأله
شعر طنز در برگيرندهي احساسات، عواطف، افکار و انديشههاي متفکّران است که در قالبي بديع و هنري به رشتهي تحرير در آمدهاست. طنز در اصل، واژهاي عربي است و معني مسخره کردن، طعنه زدن، عيب کردن، سخن به رموز گفتن و به استهزا از کسي سخن گفتن ميدهد. در فرهنگ عربي به فارسي لاروس، براي طنز معاني گوناگوني آمدهاست، طنز، طنزاً (او را ريشخند کرد و سخناني به او گفت که او را به هيجان آورد.) معادل انگليسي طنز satire و واژگان همخانوادهي آن satirist (طنزپرداز)،satiric (طنزآميز) هستند. Satyros ريشهي يوناني، Satiria و Satura هم ريشههاي لاتين اين واژه است. در اصطلاح ادبي، طنز به نوع خاصّي از آثار منظوم يا منثور ادبي گفته ميشود که اشتباهات يا جنبههاي نامطلوب رفتار بشري، فسادهاي اجتماعي سياسي يا حتّي تفکّرات فلسفي را به شيوهاي خندهدار به چالش ميکشد (اصلاني، 1387، ص 140).
طنز با معناي اصطلاحي خود، در شعر شعراي ايراني قديم و معاصر نيز وجود داشته است. هر چند که به دليل وابستگيهاي شعراي قديم به دربار، کمتر شاهد بروز طنزي اجتماعي در اين دست از شعرها هستيم و غالباً مدح سلطان، نمود بيشتري مييابد. سعدي در گلستان واقعيّت اين امر را به خوبي بيان ميکند، هر چند که گفتهي وي ممکن است خالي از طنزي تلخ نبوده باشد:

خلاف راي سلطان راي جستن
به خون خويش باشد دست شستن
اگر خود روز را گويد شب است اين
ببايد گفت آنك ماه و پروين
(مشکور، 1344، ص 50)
اما شعر طنز در دورهي مشروطه در ايران، به دليل نزديکي با تودهي مردم از لحاظ اجتماعي بودن به اوج خود نزديک ميگردد. در اين دوران با رواج انتشار مطبوعات، شعر طنز حربهاي براي پيشبرد اهداف مشروطهخواهان ميشود و شاعراني همچون محمّدتقي بهار، ايرجميرزا، عارف قزويني، ميرزادهي عشقي، ابوالقاسم لاهوتي، فرّخي يزدي، اشرفالدّين حسيني، اديبالممالک فراهاني و… با بهرهگيري از قالبهاي طنز، در پيِ نفيِ قدرت استبدادي و تنوير افکار عمومي برآمدند.
از اين روست که بررسي و کندوکاو گفتمان حاکم بر شعر مشروطه، در حقيقت ترسيمي از اذهان و انديشههاي نخبگان جامعهي عصر مشروطه و همچنين شرايط کلّي حاکم بر اين دوره است. هر چند ادبيّات طنز غالباً رو به ايجاز دارد، امّا نگاهي به فحواي کلام شعر شعراي طنز مشروطه، ميتواند در تبين ساختارهاي اجتماعي و نحوهي تطوّرات سياسي و فرهنگي ايران مثمر ثمر باشد. در ضمن نميتوان از تأثيرات جنبش فکري ادبي مشروطه بر ادبيّات امروز غافل شد و از همين روست که اين تحقيق درصدد است تا به بررسي و واکاوي گفتماني شعر طنز در دورهي مشروطه بپردازد.

1-1-2. سؤالهاي تحقيق
1-1-2-1. سؤال اصلي
گفتمان حاکم بر سوژهها و مفاهيم اساسي طنز در شعر مشروطه چيست؟
1-1-2-2. سؤالهاي فرعي
براي نيل به مقصود و منظور راقم اين نوشتار، پاسخگويي به سؤالات فرعي ديگري نيز ضروري است که عبارت‌اند از:
1. فضاي اجتماعي و فکري حاکم بر ايران عصر مشروطه چه تأثيري بر طنز داشتهاست؟
2. چه ارتباطي ميان ادبيّات طنز و تحوّلات سياسي و اجتماعي عصر مشروطه وجود دارد؟
3. مفاهيم سياسي تأثيرگذار بر شعر مشروطه چيست؟

1-1-3. ضرورت انجام تحقيق
عصر مشروطه به عنوان اوّلين گام و خيز جامعهي ايراني به حساب ميآيد که بر اساس انديشههاي نوين جريان روشنفکري است. واژهي روشنفکري (Enlightenment) اساساً به معناي روشن شدگي و بيداري است. خاستگاه اصلي روشنفکري را ميتوان در قرون 17 تا 19 ميلادي در اروپا دانست. زماني که جنبش اصلاح‌گري ديني توسط لوتر و کالوين آغاز شد و شخصيتهايي همچون فرانسيس بيکن، دکارت و کانت به عرصهي فلسفهي غرب آمدند و تحوّلات عميقي در فلسفهي يونان باستان و قرون وسطي ايجاد کردند. (خسروپناه، 1389، ص 253)
جنبش مشروطه در ايران نيز اگر چه علل و عوامل دروني بسياري داشت، امّا به نوعي واکنشي به عقب‌ماندگيهاي ايرانيان نسبت به تمدّن غرب بود.
بررسي اشعار و ادبيّات طنز دورهي مشروطه، ميتواند راهگشايي براي شناختي دقيق از ابتداي تحوّلات يک قرن اخير در ايران باشد. جنبش مشروطه از ابتدا با چالشهاي مفهومي متعدّدي روبهرو بود و در نهايت نيز اسير دوگانگيها و شکست شد، امّا اين جنبش اجتماعي – سياسي حرکت تازهاي به جامعهاي ايراني بخشيد که در نهايت ثمرهي آن در انقلاب اسلامي 1357 نمود پيدا کرد.
شناخت ادبيّات طنز دورهي مشروطه و تحليل گفتمان حاکم بر آن، از آنجا ضرورت مييابد که حوزههاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايرانِ کنوني ما همچنان دستخوش اهداف و تلاشهاي جريان روشنفکري است و تحليل دقيق اوضاع کنوني ما و حرکت به سوي آينده، جز با شناخت عناصر ماهوي و گفتماني عصر مشروطه امکانپذير نخواهدبود.
دورهي مشروطه يکي از برجستهترين ادوار طنز ايران از ابتداي پيدايش تا کنون به حساب ميآيد و شناخت دقيق آن ضرورت تام دارد. حسن جوادي نويسندهي کتاب تاريخ طنز در ادبيّات فارسي در اينباره معتقد است: “عصر مشروطه، عصر شکوفايي طنزنويسي بود. قرنها اختناق و زورگويي سينهها را پر از گفتنيها کرده بود و براي اوّلين بار امکان گفتن پيدا شده بود. اکثر نويسندگان نسبت به مردم احساس تعهّد شديد ميکردند و نميخواستند جز به خاطر مبارزه براي آزادي و يک زندگي بهتر، نويسندگي کنند. موضوع اشعار اين دوره، يکباره و به نحو بيسابقهاي اجتماعي و سياسي ميشود. اگر فيالمثل در سرتاسر ديوان قاآني دو يا سه شعر اجتماعي پيدا کنيم، صدي هشتاد و يا بيشترِ اشعار دورهي مشروطه، مربوط به وضع مردم و سياست روز است”. (حسن جوادي، 1384، ص 114)
يحيي آرينپور نيز در خصوص اهميّت اشعار مشروطه مينويسد: “در اهميّت بزرگ تاريخي و سياسي اين اشعار ترديد نيست و از حيث مضمون نيز چون از زندگي روز، دردها و گرفتاريهاي اجتماعي سرچشمه گرفتهاند، از بسياري از اشعار سفارشي اصيلتر و حقيقيترند. اين گفتهها و سرودهها – تکرار ميکنم- اگر چه از حيث ادبي ارزش زيادي ندارند، ولي نميتوان انکار کرد که در زندگي سياسي و اجتماعي ايران و در بيداري مردم خوابآلود و غفلتزدهي کشور که تا آن روزگار به حيات سياسي خو نگرفته بودند، نقش بسيار مهم و مؤثّري داشتهاند و از نظر تاريخنويس مأخذ و وسيلهي تحقيق بسيار گرانبهايي هستند”. (آرينپور، 1387، ص 35)
از اين روست که ميتوان گفت، بررسي و تحليل سوژهها و مفاهيم اساسي طنز در شعر مشروطه که به نوعي سرآمد ادبيّات اين عصر به حساب ميآيد، از ضرورتهاي سياسي، فرهنگي و ادبي برخوردار است.
1-1-4. پيشينهي انجام تحقيق
هر چند سالها از دوران مشروطه ميگذرد، امّا نسبت به ادبيّات اين حوزه، توجّهي به فراخور تأثير آن در سرنوشت جامعه ايراني نشدهاست. ادوارد براون اوّلين کسي بوده است که مجموعهاي از اشعار طنزآميز دورهي مشروطه را در شعر و مطبوعات جديد ايران جمع آورد و آنها را به انگليسي ترجمه کرد. يحيي آرينپور نيز فصلي از کتاب از “صبا تا نيما” را که مجموعهاي در تاريخ 150 سالهي ادب فارسي است، به طنز مشروطه اختصاص دادهاست و از نويسندگان دورهي مشروطه همچون دهخدا، طاهرزاده، صابر و اشرف گيلاني مفصلاً بحث کرده است. وي در اين کتاب همچنين نظري به پيدايش مطبوعات در ايران و ادبيّات نثر و نظم اين نوع جريدهها دارد.
کتاب “طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب” که به کوشش مرتضي فرجيان و محمّدباقر نجفزاده بار فروش تهيّه شده نيز از کتابهايي است که سعي داشتهاست تا تقريباً تمامي شعراي حاضر در عصر مشروطه را معرّفي کند. تعدّد نام‌ها در اين مجموعه، بسيار زياد است و بعضي از طنزنويساني كه شرح حال و آثاري از آنها ذكر شده، صرفاً با يك مجلّه و آن هم با نام مستعار همكاري داشته‌اند، به طوري‌كه حتي براي مؤلّفان اين كتاب نيز نام واقعيشان به دست نيامدهاست. احتمالاً پشتوانهي اصلي اين كتاب، سوابق كاري فراوان مرتضي فرجيان در نشريات طنز ايران، پس و پيش از انقلاب بودهاست.
از ديگر کتابهاي مطرح در خصوص طنز مشروطه، ميتوان کتاب “کاوش در طنز ايران: التّحقيق في حقايق الدّقيق من باب الهزل و الهجو و الطّنز و المطايبه و الأشارات العميق من عهد العتيق الي عهد القامبيوتر و المنجنيق” را نام برد که در آن سيّد ابراهيم نبوي، گزيدهاي از آثار طنزنويسان معاصر را از جمالزاده تا خودش جمع‌آوري کردهاست.
کتاب “ادوار شعر فارسي از مشروطيّت تا سقوط سلطنت” نيز که نگاشتهي محمّدرضا شفيعي کدکني است، به بررسي شعر مشروطه ميپردازد. مؤلّف در خصوص اهداف نگاشتن اين کتاب ميگويد: “قصد من از بحث، ياد دادن يک نوع روش منظّم براي داوري در باب شعر دوران اخير فارسي است و نه تاريخ ادبيّات و يا سبکشناسي و غيره. (شفيعي کدکني،1380، ص 17)
“طنزپردازان ايران (از آغاز تا پايان دورهي قاجار)” دکتر حسين بهزداي‌اند هجردي نيز کتاب جامعي در حوزهي ادبيّات طنز ايران به حساب ميآيد. نگارنده در اين اثر درصدد است تا به بررسي ادبيّات اجتماعي، انتقادي و سياسي ايران و علل اجتماعي و رواني آنها بپردازد. دکتر بهزداي در اين اثر با انتخاب گزيدههاي از نثر و نظم طنز ادبي مشروطه، به تحليل محتوا و دلايل شعرا از طرح انتقادات عليه وضع حاکم ميپردازد.
“يا مرگ يا تجدّد” ماشاء الله آجوداني نيز اثري متمايز در بررسي شعر مشروطه به حساب ميآيد. اين کتاب در حقيقت مقالاتي است که طي 18 سال در ايران و خارج منتشر شده است. نويسنده در اين کتاب توجّه خاصّي به تحليل وضعيّت سياسي و اجتماعي عصر مشروطه نشان ميدهد. نام کتاب برگرفته از شعري از ملکالشّعرا بهار است:
يا مرگ يا تجدّد و اصلاح
راهي جز اين دو پيش وطن نيست
ايران کهن شده است سراپاي
درمانش جز به تازه شدن نيست
در اين ميان، امّا “مفاهيم سياسي و اجتماعي در شعر مشروطيّت” اثر حجتالله اصيل، کتابي منسجم و برخوردار از روشي هدفمند براي بررسي شعر مشروطه به حساب ميآيد که در کتب پيشين کمتر از آن اثري ديده ميشود. اصيل در اين کتاب مفاهيم ويژهاي را انتخاب و شعر شاعران مشروطه را در خصوص آن مي‌سنجد، امّا بهطور کلّي بايد گفت غير از تلاش حجتالله اصيل، کمتر ساختاري هدفمند براي تحليل شعر طنز مشروطه تهيّه شده است و کتاب اصيل نيز آنچنان که بايد و شايد مبسوط نيست. ما در اين تحقيق سعي ميکنيم که از پراکندهگويي دوري جوييم و ساختار شعري اين دوره را بر اساس نظريه تحليل گفتمان مورد نقد و بررسي قرار دهيم.

1-1-5. فرضيهها و خطوط راهنماي بحث
اين پاياننامه يک تحقيق اکتشافي است و احتياجي به فرضيه ندارد، بلکه نيازمند خطوط راهنماي بحث است که ميتواند در موارد ذيل خلاصه شود:
1. گفتمان حاکم در اين دوره، گفتمان تجدّدگراست که شاخصهاي آن گرايش به آزادي دموکراسي و غربگرايي است.
2. ادبيّات و عليالخصوص شعر طنز، نمادي از اوضاع سياسي و اجتماعي جامعه و همچنين تبلور انديشهها و پيشفرضهاي شعراي اين عصر در خصوص مفاهيمي همچون آزادي، توسعه، قانون، تجدّد و… است.

1-1-6. هدفها
الف. تمييز مفاهيم و سوژههايي مانند استبداد، آزادي، ميهن- ملّت، مساوات، دستور و قانون، زن و حقوق زن، تجدّد و مشروطيّت در شعر طنز مشروطه.
ب. تحليل گفتمان کلّي حاکم بر فضاي شعر مشروطه و تأثير آن بر فضاي سياسي – اجتماعي ايران.
1-2. بخش دوم: روش انجام تحقيق و قلمرو آن
1-2-1. مقدّمه
ضرورت کاربست روش در پژوهش و تبيين روششناسي، از اصول مسلّم و جزو بديهيّات عصر دانش و اطّلاعات است. روش پژوهش، نقش لوکوموتيو قطار علم را بازي ميکند و هر کار پژوهشي – علمي بويژه در حوزهي علوم انساني، نيازمند رهيافتي روشمند است. صرف‌نظر از تفاوت‌هاي لفظي بين روش تحقيق و روش‌شناسي يا متدولوژي و رهيافت، “روش” مجموعه قواعدي است که براي ياد دادن و ياد گرفتن دانسته‌هاي موجود در يک رشته از دانش‌ به کار گرفته مي‌شود. به تعبير صادق حقيقت در کتاب “مسأله‌شناسي مطالعات سياسي اسلامي”، اهميّت روششناسي و نقد و ارزيابي روش‌هاي موجود در هر علم، وقتي روشن مي‌شود که به دو گزارهي زير عنايت شود:
1. هر محقّقي به شکل خودآگاه يا ناخودآگاه از روشي استفاده مي‌کند.
2. هر روشي داراي محدوديت‌ها و مزايايي مي‌باشد. ( حقيقت، 1383، ص 46)
اين اهميت تا جايي پيش رفته است که برخي معتقدند واژهي علمي بيانگر محتواي واقعيّت مورد مطالعه نيست، بلکه تأکيد بر روشي است که در پژوهش به کار رفتهاست. “امروزه، علم به چنان مرتبتي دست يافته است که حتّي مردم کوچه و بازار نيز مي‌کوشند به مدّعيات خود صبغه‌اي علمي بدهند. پذيرش مرجعيّت و اقتدار علم، تا جايي مقبوليّت يافته است که دانش‌هاي ذاتاً متفاوت ديگر با علم ـ يعني علم تجربي ـ نيز به علميسازي حوزه‌هاي مطالعاتي خود رو آورده‌اند. مرکز ثقل اين تلاش‌ها را در علوم انساني، به ويژه در علم سياست، مي‌توان مشاهده نمود. به اعتقاد بسياري از دانشمندان علوم انساني، از جمله سياستشناسان، علّت ناکامي علوم انساني به طور اعم و علم سياست به طور اخصّ، به روش پژوهشي آن برمي‌گردد.” (اردستاني، مقدّمه) امّا يک پرسش جدّي که در اين ميان همواره ذهن کاوشگر را مي‌آزارد ريا، اينکه به چه ميزان از روش‌هاي موجود مي‌توان در خصوص تحليل پديده‌هاي سياسي- اجتماعي بهره برد؟
کلّيهي رهيافت‌هاي (approach) روششناسانه به علم، به خصوص در تحليل پديده‌هاي سياسي، حاوي محدوديت‌ها و فرصتهايي هستند که نه مي‌توان به يک باره آنها را کنار گذاشت و نه مي‌توان به اين رهيافت‌ها اکتفاي صرف نمود. مآلاً مختصّات پژوهش حاضر، پيرامون بررسي شعر طنز در دوره مشروطه، رهيافتي روشي را اقتضا مي‌کند که در اين مجال بايد به تبيين روششناسي اين پژوهش بپردازيم.

1-2-2. روش تحليل گفتمان
از آنجا که بخش عمده‌اي از بار پژوهش دربارهي شعر طنز مشروطه، بر ابيات و نگاشتههاي شعرا متّکي است، بنابراين، روش تحليل گفتمان متناسب با مختصّات اين بحث، از مزاياي ويژه‌اي برخوردار است. هر چند نميتوان از معايب و مشکلات آن چشم پوشيد. امروزه گفتمان به مجموعه‌اي معنادار از علائم و نشانه‌هاي زبانشناختي و فرازبانشناختي تعريف مي‌شود. البتّه اين تعريف محصول يک تکامل تاريخي است. برخي از پژوهشگران تطوّر تاريخي روش تحليل گفتمان را در سير ساختگرايي به نقشگرايي و رويکرد انتقادي تحليل کرده‌اند.
نظريهي گفتمان در زبانشناسي متولّد شد. در اين مرحلهي ابتدايي، گفتمان به مثابهي زبانِ بزرگتر از جمله بود. (ساختگرايي) بعدها مفهوم بافت نيز وارد تحليل گفتمان شد. منظور از بافت، شرايط زماني و مکاني محدودي است که زبان در آن به کار مي‌رود. (نقش گرايي) بعدها زبانشناسي انتقادي به نظريهي مشهور تحليل گفتمان، نقبي زد و قابلهي تحليل گفتمان انتقادي شد. (رويکرد انتقادي)
ميشل فوکو در دههي 60 ميلادي، نوع ديگري از نگرش به گفتمان را پايهگذاري کرد که نه تنها گفتمان بزرگتر از زبان است، بلکه کلّ حوزهي اجتماع را در بر مي‌گيرد و نظام‌هاي حقيقت را بر سوژه يا فاعلان تحميل مي‌کند. فوكو گفتمان را اين‌گونه تعريف مي‏كند: “ما مجموعه‏اي از احكام را، تا زماني كه متعلّق به صورتبندي گفتماني مشتركي باشند، گفتمان مي‏ناميم. .. [گفتمان] متشكّل از تعداد محدودي از احكام است كه مي‏توان براي آنها، مجموعه‏اي از شرايط وجودي را تعريف كرد.” Foucault , 1972)، 117) .
از ديگر نظريهپردازان معاصر مقولهي گفتمان، مي‌توان به لاکلا و شنتال موف انديشمندان پسامارکسيسم اشاره کرد. اين دو در اثر خود با عنوان هژموني و راهبرد اجتماعي (1985)، به اين مقوله پرداختهاند. ريشه‌هاي بحث اين دو از گفتمان، به سه انگارهي عمدهي فلسفي باز مي‌گردد. اين سه انگاره عبارتند: از “مدلول، پديده و نشانه” که خود به ترتيب منشأ تدوين سه جريان فکري هستند؛ فلسفهي تحليلي، پديدارشناسي و ساختارگرايي.
ارنستو لاكلا و شنتال موف، نظريهي گفتمان فوکو را بسط دادند. آنها با بهكارگيري نظريات متفكّراني چون سوسور، دريدا، بارت، لاكان، گرامشي و آلتوسر، نظريهي بسيار كارآمدي را شكل دادند كه انسجام و قابليّت تبيين فوق‏العاده‏اي دارد. در ادامه، مباني اين نظريه به اختصار تشريح مي‏شود. “لاكلا و موف مفهوم گفتمان خود را از فوكو وام گرفته‏اند. گفتمان در اين‏جا، نظام معنايي بزرگتر از زبان است و هر گفتمان، بخش‏هايي از حوزهي اجتماع را در سيطرهي خود گرفته و به واسطهي در اختيار گرفتن ذهن سوژه‏ها، به گفتارها و رفتارهاي فردي و اجتماعي آنها شكل مي‏دهد. لاكلا و موف همچنين مفهوم قدرت فوكو را نيز وارد نظريهي گفتمان خود كردند و به اين ترتيب به گفتمان، نيرويي پيشراننده بخشيدند، امّا به نظر مي‏رسد آنها به جاي “حكم” فوكو از “نشانه”ي سوسور براي توضيح ساختار گفتمان استفاده كردهاند. بنابراين، گفتمان از نظر لاكلا و موف نه مجموعه‏اي از احكام، بلكه مجموعه‏اي از نشانه‏هاست. مفهوم صورتبندي گفتماني فوكو نيز، قابل قياس با مفهوم “مفصل‏بندي” در نظريهي گفتمان لاكلا و موف است، چرا كه مفصلبندي، فرآيندي است كه به واسطهي آن، نشانه‌ها با هم جوش مي‏خورند و يك نظام معنايي را شكل مي‏دهند. همين جابهجايي بهظاهر كوچك و استفاده از “نشانه” به جاي “حكم”، همان‌طور كه خواهيم ديد، به اين نظريه، انعطافپذيري فوقالعاده‏اي بخشيدهاست. (سلطاني، ش 28)
بهطور کلّي مي‌توان گفت که هر گفتمان، يک ساختار معرفتي است که در شرايطي خاص حاکم مي‌شود. اين ساختار متشکّل از يک دالّ مرکزي است که پيرامون آن نشانه‌ها و مفاهيم مختلفي منظومهوار در گردش هستند. امروزه در روششناسي گفتماني، تحليل زمينه (Context) اهميّتي بيش از تحليل متن (Text) يافتهاست. به تعبير بهروز لک: “در اين الگو، نشانه‌ها بر اساس يک قلب يا محور مرکزي دور يک مدار مغناطيسي، مفصلبندي و ساماندهي مي‌شوند. تحليل گفتماني نشان مي‌دهد که هيچ نشانهي ثابتي وجود نداشته، شرايط قدرت، موجب ساختن اين نشانه‌ها مي‌شود و لذا گفتمان‌ها کاملاً شناور بوده و مي‌توانند مکرراً تغيير کنند.”
مآلاً در روش تحليل گفتمان، گردآوري اطّلاعات بر اساس يک دستگاه فکري صورت مي‌گيرد و در چارچوب آن، تحليل‌ها و قضاوت‌هاي نهايي صورتبندي مي‌شود.
بر اساس روششناسي گفتماني، اوّلين قدم براي تحليل، شناسايي حدّ اقل دو گفتمان متخاصم است كه با هم رابطه‏اي غيريتسازانه بر قرار كرده‏اند. در پژوهش بررسي شعر طنز مشروطه نيز بايد دو يا چند گفتمان متخاصم و به تعبيري غيريت‌هاي گفتماني، مورد شناسايي قرار گيرند. به عنوان مثال گفتمان سنّت و تجدّد و يا جمهوريت و استبداد را ميتوان گفتمانها متخاصم نام نهاد. همزمان با شناسايي گفتمان‏هاي متخاصم، بايد مقطع زماني و موقعيّت مكاني گفتمان‏هاي مورد نظر را نيز تعيين كرد. براي بررسي تغيير و تحوّل در گفتمان‏ها، ابتدا بايد به شناسايي گفتمان‏هاي متخاصم پرداخت و سپس دال‏هاي مفصلبندي شده در اين گفتمان‏هاي متخاصم را در دوره‌هاي تاريخي متفاوت، شناسايي و با هم مقايسه كرد؛ به اين ترتيب مي‏توان به بررسي تاريخي تحوّلات سياسي- اجتماعي پرداخت. در واقع، هدف از تحليل گفتماني، روايت صرف رويدادهاي تاريخي نيست، بلكه بايد اين رويدادهاي تاريخي و تحوّلات اجتماعي را در سايهي تحوّلات معنايي بررسي كرد. در زمينهي ادبيّات نيز بايد به فضاي کلّي اجتماع نظر کرد و ساختار ادبي را در پيوندي وثيق با اوضاع سياسي اجتماعي در بوتهي نقد گذاشت.
بر اساس نظريه گفتمان، تمامي تحوّلات اجتماعي حاصل منازعات معنايي ميان گفتمان‏هاست. تحليل معنايي بدون تحليل متن، مسير نامطمئن و لغزنده‏اي است كه باعث افزايش ضريب خطاي تحليلگر مي‏شود.

1-2-3. نقد و ارزيابي روش تحليل گفتمان
ملاک و مناط ترجيح روش تحليل گفتمان در اين پژوهش، عليالقاعده بايد بر بنيان تفوّق مزايا بر کاستي‌ها و اوّلويت نسبي آن، نسبت به ساير روش‌ها در شعر طنز مشروطه استوار باشد. نخستين مزيّت نسبي اين قابليت، تبيين ساختار کلان شعر در دوران مشروطه، پسزمينه‌ها و فهم نظام معنايي حاکم بر اشعار طنز است. دومين مزيّت پويش مفصلبندي نشانه‌ها است که شکلدهنده به نظام معاني است. در واقع نشانه‌ها در اين روش منظومهوار، حول دالّ برتر، در حال گردش هستند و در مدار‌هاي قريب و بعيد از مفهوم عالي، جانمايي شدهاند. نمايش دالّ برتر و مفصلبندي مفاهيم و نشانه‌هاي مختلف در شعر طنز مشروطه، از گفتمان مسلّط رونمايي مي‌کند.
البتّه بر شمردن مزايا و ملاک‌هاي برتري روش تحليل گفتمان، به معناي ناديده انگاشتن ضعف‌ها و کاستي‌هاي آن نيست. مهمترين چالش اين روش تحليل، رويکرد نسبيگرايانه و پساساختارگرايانهي آن است. انتقاد ديگر به اين روش، تأکيد افراطي آن بر عامليّت اجتماعي (social agency) و فرديّت (subjectivity) است که در نحوهي انديشيدن مفسّر تأثيرات ناخودآگاه مي‌گذارد. براي دانستن روش تحليل گفتمان در تجزيهو تحليل اشعار طنز، به بخش دوم فصل چهارم نگاه کنيد.
1-3. بخش سوم: ساماندهي تحقيق
در اين تحقيق پس از ذکر کلّيات و روش شناسي، به تحليل فضاي فکري اجتماعي حاکم بر عصر مشروطه. در فصل دوم مي‌پردازيم، در فصل سوم نيز ضمن تعريف شعر طنز معروف‌ترين شاعران طنزپرداز عصر مشروطه را معرفي خواهيم نمود، فصل چهارم به تحليل گفتمان مفاهيم اساسي طنز در شعر مشروطه اختصاص دارد که در اين فصل، سعي مي‌کنيم اين مفاهيم را در ساختار شعريِ برخي از شعراي مطرح اين دوره، کندوکاو گفتماني کنيم و اين سوژه‌ها و مفاهيم را در نظام معنايي ادبيّات مشروطه، مورد تحليل و مداقّه قرار دهيم، و در فصل پنچم به جمع‌بندي و نتيجه‌گيري مي‌پردازيم.

فصل دوم
تحليل فضاي فکري اجتماعي حاکم بر عصر مشروطه

2-1. بخش اوّل: ايران در آستانهي تغيير
نهضت مشروطه پيش از آنکه صرفاً يک خيز سياسي باشد، مولود يک جنبش تمامعيار اجتماعي در ايران است. رخدادهايي که در ايران در قرن هجدهم ميلادي ميگذرد، بهتدريج ارتباط هرچه بيشتر ايرانيان با تمدّن غرب را افزايش ميدهد و اين ارتباطات خطّ فکري روشنفکران ايراني را به سوي غرب متمايل مي‌سازد.
به طور کلّي در نيمهي دوم قرن نوزدهم، پيوندهاي تجاري و سياسي ايران با کشورهاي اروپا روند توسعه‌ي وابسته را که پيشتر آغاز شده بود، تسريع کرد. گذار از اقتصاد معيشتي به اقتصادي وابسته به محصولات نقدآور، افزايش صدور مواد خام به جاي مصنوعات و افزايش ميزان بيکاري در ميان دهقانان و پيشهوران، با زيانهاي مالي هنگفت تاجران، همراه بود. براي بسياري از روشنفکران و بازرگانان مسألهي محوري عبارت شد از اينکه چگونه ميتوان کشور را به شيوههاي اروپايي نوسازي کرد. (آفاري، 1385، ص 35)
از ديگر سو مبادلات فرهنگي ميان ايران و اروپا در زمان قاجار، رو به فزوني ميگذارد و ايرانيان را بيش از پيش با سلطه و چيرگي غرب در حوزههاي صنعتي و نظامي آشنا ميسازد. سفرهاي برخي از دانشجويان ايراني به اروپا و ايجاد مدارسي به سبک و سياق جديد که ديگر در آن خبري از آموزههاي سنّتي نبود، نوع نگاه جامعه را به تدريج تغيير ميدهد و در اين ميان، دخالتهاي پنهان و آشکار دولتهاي روس و انگليس نيز نقش عمدهاي در تعيين گفتمان سياسي – اجتماعي حاکم بر ايران دارد و بخشي از تلاشهاي شعرا و ادبا در اين مَقطع براي طرح افتخارات گذشتهي ايران و توجّه به مفهوم جديد ميهن- ملّت نيز واکنشي در برابر اين نوع دخالتها به حساب ميآيد.
گسترش روزنامهها نيز اتّفاق قابل توجّهي در دوران مشروطه به حساب ميآيد که تأثيرات شگرفي هم بر ادبيّات اين مقطع و هم بر اوضاع سياسي اجتماعي ايران دارد. البتّه مطمئناً هدف ما در اين گفتار، بررسي تحقيقي- تاريخي نيست، بلکه تلاش داريم تا به نوعي از طريق گزارشها، زمينههاي گفتماني شعر طنز مشروطه را کندوکاو کنيم.

2-1-1. خودباختگي در برابر غرب
بر خلاف برخي از تمدّنها که همواره سعي داشتهاند با ديوار، خود را از دنياي پيراموني جدا سازند، تمدّن ايراني که پيشينهاي چندهزار ساله دارد، همواره در داد و ستد با فرهنگهاي پيراموني بودهاست. فراز و نشيبهاي تاريخي هزارهي گذشته، فرهنگ ايراني را به نحوي فرهنگي، تعاملي ساخته که بهراحتي با ساير فرهنگها به تبادل ارزشها پرداخته و در تمام اين هزارهها، نقش رابطه و واسطهاي فعّال بينِ فرهنگي را بر عهده داشتهاست.
تا زماني که اين تبادل و دادوستد فرهنگي در سطح جهان پابرجا بود و ايرانيان حلقههاي واسط و ناقل و حامل و گيرندهي اين جريان اشاعهي فرهنگي در پهنهي جهان بودند، با وجود رويدادهاي تلخ و دردناک يورش مغولان و ويرانيها و فرهنگسوزيهاي اقوام تاراجگر و کوچنده و بيابانگرد که پيوسته از شمال شرقي و غربي درياي خزر به کانونهاي يکجانشين و متمدّنترِ فلات ايران يورش ميبردند و رشتههاي به سختي بافتهي تمدّن ايراني را پنبه ميکردند، باز فرهنگ ايراني پس از چندي، دوباره سربلند ميکرد و بر همان زمينهي مساعد پيشين، روابط و مناسبات فرهنگياش را در سطح جهاني دوباره از سر ميگرفت و پويايي و بالندگي فرهنگياش را پيوسته حفظ ميکرد، امّا فرهنگ ايراني در طول تاريخ دراز خود، نخستين بار از دادوستد فرهنگي با يک



قیمت: تومان


پاسخ دهید