دانشکده علوم انساني
پايان نامه براي دريافت درجه کارشنا سي ارشد (M.A )
در رشته تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش
عنوان :
بررسي ضرورت و امکان آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني دانشگاه ها
استاد راهنما :
دکتر محمد حسن ميرزا محمدي
استاد مشاور:
دکتر محسن فرمهيني فراهاني
دانشجو:
سيد مجتبي آل علي
تابستان 1393
تعهد نامه اصالت پايان نامه کارشناسي ارشد
اينجانب سيد مجتبي آل علي دانش آموخته مقطع کارشناسي ارشد نا پيوسته به شماره دانشجويي 897541003 در رشته تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش، که در تاريخ 15/04/1393 از پايان نامه خود تحت عنوان بررسي ضرورت و امکان سنجي آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني دانشگاه ها با کسب نمره 18 و درجه خيلي خوب دفاع نموده ام بدينوسيله متعهد مي شوم:
1- اين پايان نامه حاصل تحقيق وپژوهش انجام شده توسط اينجانب بوده و در مواردي که از دستاوردهاي علمي و پژوهشي ديگران( اعم از پايان نامه، کتاب ، مقاله و……..) استفاده نموده ام، مطابق ضوابط و رويه هاي موجود، نام منبع مورد استفاده و ساير مشخصات آن را در فهرست ذکر و درج کرده ام.
2- اين پايان نامه قبلاً براي دريافت هيچ مدرک تحصيلي(هم سطح،پايين تر يا بالاتر) در ساير دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالي ارائه نشده است.
3- چنانچه بعد از فراغت از تحصيل، قصد استفاده و هرگونه بهره برداري اعم از چاپ کتاب، ثبت اختراع و…. از اين پايان نامه داشته باشم، از حوزه معاونت پژوهشي واحد مربوطه مجوزهاي مربوطه را اخذ نمايم.
4- چنانچه در هر مقطع زماني خلاف موارد فوق ثابت شود، عواقب ناشي از آن را بپذيرم و واحد دانشگاهي مجاز است با اينجانب مطابق ضوابط و مقررات رفتار نموده و در صورت ابطال مدرک تحصيلي ام هيچگونه ادعايي نخواهم داشت.

نام و نام خانوادگي:
تاريخ و امضاء:

دانشکده علوم انساني
پايان نامه براي دريافت درجه کارشناسي ارشد (M.A )
در رشته تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش
عنوان :
بررسي ضرورت و امکان آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني دانشگاه ها
استاد راهنما :
دکتر محمد حسن ميرزا محمدي
استاد مشاور:
دکتر محسن فرمهيني فراهاني
دانشجو:
سيد مجتبي آل علي
تابستان 1393
تقديم به:

پيشگاه مقدس حضرت صاحب الامر، قائم المنتظر(عج)
پدر و مادر مهربان، خواهر عزيزم كه محبت ها و مساعدت هاي بي پايانشان همواره گرمابخش زندگي ماست. و همسر فداکار و فرزند مهربانم که با تمام مشقات زندگي، رنج دوران تحصيل بنده را تحمل نمودند و همواره مرا در رسيدن به هدف متعالي ياري نمودند.
تقديم استاد پر صبر و مهربانم دکتر نقيب زاده که همواره به من درس صر، نقد و دوست داشتن آگاهانه آموخت که بايد بپذيري قبل از اينکه نقد کني.
تشكر و قدرداني:
سپاس لطف و عنايت الهي را كه توفيق اتمام اين پژوهش را به من ارزاني داشت. بر خود لازم مي دانم از همه عزيزاني كه مرا در انجام اين پ‍ژوهش ياري رساندند، تقدير و تشكر كنم:
مفتخرم مراتب امتنان، سپاس و ارادت خالصانه خود را نسبت به استاد ارجمند جناب آقاي دکتر ميرزامحمدي که راهنمايي اين تحقيق را به عهده داشتند و با رهنمودهاي ارزنده خويش، با سعه ي صدر، سعي وافر و با توجهات لازم، تمام مراحل کار را به دقت پي گيري نمودند، ابراز نمايم. همچنين از استاد معزز جناب آقاي دكتر محسن فرمهيني فراهاني به عنوان استاد مشاور، که با توصيه هاي ارزشمند و نظرات سودمند و ارشادات ذي قيمت خويش در تکميل اين تحقيق مرا ياري نمودند، کمال تشکر و امتنان را دارم. همچنين از استاتيد گرانقدر جناب آقاي دكتر يحي قائدي و جناب آقاي دكتر اکبر رهنما كه زحمت مطالعه و داوري اين تحقيق را بر عهده گرفتند، تشکر مي نمايم. همچنين از تمامي متخصصين و اساتيد اهل نظر در حوزه فلسفه تعليم و تربيت که با وقت گذاشتن، بنده را در اين امر ياري رساندند تشکر مي نمايم.
بر خود واجب مي دانم از اساتيد محترم و بزرگوار، جناب آقاي دكتر نقيب زاده، و جناب آقاي دكتر سبحاني نژاد که در راه رشد علمي، معنوي و تربيتي اينجانب مجدانه زحمت کشيدند سپاسگزاري نمايم.

چکيده
هدف اصلي پژوهش حاضر بررسي ضرورت و امکان آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني دانشگاه ها است. بر اين اساس، دو سؤال پژوهشي پيرامون “ضرورت آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني” و “امکان آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني” مطرح و مورد مطالعه و مصاحبه از صاحبنظران و بررسي هاي نهايي قرار گرفته است. روش انجام پژوهش از نوع روش زمينه اي(گراند تئوري) بوده است.
يافته ها مبين آن است که ضرورت و امکان آموزش فلسفه در فضاي کنوني آموزش عالي با لحاظ هسته استادپروري که با هدف تربيت دانشجو فيلسوف و نخبه مد نظر مي باشد قابل تحقق است. از طرفي اين هسته با توجه به روش مصاحبه نيمه ساختاريافته عميق که از متخصصين آموزش فلسفه صورت پذيرفته است و بر اساس تحليل کيفي و عقلاني برگرفته شده از محتواهاي مکتوب و متن مصاحبه ها در 5 بعد تعريف و تبيين نقش استاد فلسفه ورز، بازتعريف مفهوم دانشگاه فلسفه ورز، نقش محوري دانشجو(يادگيرنده فعال) فلسفي، جايگاه برنامه درسي آموزش فلسفه در آموزش عالي و ارزش يابي آموزش فلسفه و فلسفه ورزي تعريف مي گردد که در مجموع در 38 مقوله از جمله: زندگاني غايت مند و هدف مدار، تفکر زمينه مند ساحت مدار، مهارت(فعاليت و گفتگو) فلسفي، پژوهش گري(کنجکاوي و جستجوگري) و … مي پردازد و براي هر بعد مقوله اي را مي سنجد و در پايان نيز به محدوديت و چالش هاي پيش رو در آموزش فلسفه به دانشجويان علوم انساني مي پردازيم. اين مدل 5 وجهي راهگشاي مبنايي و اجرايي ما در فضاي آموزش عالي براي رسيدن به اهداف چون منش فلسفي، نگرش فلسفي، توليد علم و شناخت مباني علم و زندگاني فلسفي مي باشد. البته نکته قابل توجه در اين پژوهش اين نکته است که بايستي به دو وجه موضوع توجه نمود يکي چالش ها، تهديد ها و نقاط ضعف موجود در اين بين مي باشد و ديگري توجه به نقاط قوت، فرصت و رشد مي باشد تا بتوانيم در بعد امکان در شرايط اجرايي سنجيده تر عمل نماييم.
کلمات کليدي: ضرورت و امکان، آموزش فلسفه، دانشجويان غير علوم انساني، استاد پروري، آموزش عالي
فهرست مطالب
تقديم به:ت‌
تشكر و قدرداني:ث‌
چکيدهج‌
فهرست مطالبأ‌
فهرست شکل‌هاد‌
فصل1 معرفي پژوهش1
1-1 بيان مساله2
1-2 اهميت و ضرورت تحقيق5
1-2-1 حوزه نظري:5
1-2-2 حوزه کاربردي:5
1-3 هدف هاي تحقيق6
1-3-1 هدف کلي6
1-3-2 هدف جزيي6
1-4 سوالات تحقيق7
1-5 تعريف مفاهيم و اصطلاحات مورد استفاده در تحقيق7
فصل2 مباني نظري و پيشينه پژوهش12
2-1 تعريف و تبيين مفهوم فلسفه13
2-1-1 بررسي سير تاريخي فلسفه13
2-1-2 تعريف فلسفه14
2-1-3 بازشناسي مفهوم فلسفه16
2-1-4 مفهوم فلسفه و آموزش فلسفه از ديدگاه فيلسوفان17
2-1-5 ضرورت، تعريف و ماهيت تفکر19
2-1-6 اهميت فلسفيدن و فلسفه ورزي24
2-1-7 فلسفه سيري مولد براي مقابله با دگماتيسم24
2-1-8 فلسفه در جايگاه فعاليت25
2-2 آموزش فلسفه26
2-2-1 ماهيت و مفهوم آموزش فلسفه26
2-2-2 مشکلات، مزايا و فوايد پيش رو براي آموزش فلسفه26
2-2-3 روش آموزش فلسفه27
2-2-4 نقد و بررسي فرايند ياددهي يادگيري آموزش فلسفه29
2-2-5 نقد و بررسي ارزشيابي و ارزيابي کلاس آموزش فلسفه31
2-3 آموزش فلسفه براي کودکان32
2-3-1 مباني آموزش فلسفه براي کودکان32
2-3-2 اهميت پرداختن به فلسفه براي کودکان و نوجوانان32
2-3-3 اهداف برنامه فلسفه براي کودکان و نوجوانان33
2-3-4 ويژگي هاي (ماهيت و مبنا) برنامه ي فلسفه براي کودکان و نوجوانان34
2-3-5 ويژگي ها، عناصر و اجزا، مزايا و فوايد34
2-4 آموزش فلسفه در آموزش عالي35
2-4-1 تاريخچه آموزش عالي در اسلام(دانشگاه جهان اسلام زمينه ساز دانشگاه کنوني جهان غرب)35
2-4-2 اهداف آموزش عالي36
2-4-3 رسالت دانشگاه37
2-4-4 بررسي و تبيين مفهوم استادي و معلمي گري در دانشگاه37
2-4-5 نقش دانشگاه در هويت دهي به دانشجو38
2-4-6 فلسفه براي همه39
2-4-7 ورود فلسفه در دانشگاه در ايران معاصر39
2-4-8 دانشگاه و آموزش فلسفه39
2-4-9 برنامه درسي متناسب آموزش فلسفه به دانشجويان41
2-4-10 مسائل و موانع، چالش هاي پيش رو41
2-4-11 آموزش بزرگسالان42
2-4-12 خصوصيات دوران جواني(5 شاخصه ي اصلي)44
2-4-13 تجربه آموزش فلسفه در دانشگاه هاي ايران48
2-5 بخش دوم: پيشينه تحقيق48
2-5-1 تحقيقات داخلي:49
2-5-2 تحقيقات خارجي:50
2-6 جمع بندي مباني نظري و پيشينه و ارائه چارچوب تحقيق:52
فصل3 روش پژوهش55
3-1 روش انجام پژوهش56
3-2 جامعه آماري و روش انتخاب نمونه56
3-3 ابزار پژوهش:58
3-4 روش تجزيه و تحليل داده ها59
فصل4 تجزيه و تحليل يافته‏ها60
4-1 ضرورت آموزش فلسفه61
4-1-1 فلسفه از نظر شما چه معنايي دارد؟ ( فرض کنيد که مي خواهيد اين کلمه را براي کسي که تا به حال آن را نشنيده است توضيح بدهيد) کدام تعريف از فلسفه قابليت آموزش دهي و آموزش پذيري عمومي در فضاي غيرعلوم انساني دارد؟61
4-1-2 يک آدم با ذهنيت فلسفي و يا روح فلسفي را در نظر بگيريد، توضيح دهيد که او چه کاري يا چه حرفي مي زند يا چه حالتي دارد که او را شخصي داراي شخصيت فلسفي مي دانيد؟63
4-1-3 خواندن و نوشتن فلسفه چه ميزان ضرورت دارد؟ اين ضرورت ناظر به چه وجهي از فلسفه مي باشد؟65
4-1-4 يادگيرنده در جهت ضرورت يادگيري فلسفه چه ويژگي هايي (تفکر شناختي، دغدغه مندي، شوق شناخت، درد فهم، نياز به گفتگو)لازم دارد؟66
4-1-5 شرايط نظارتي، ارزيابي و تشخيصي عملکرد امکان آموزش فلسفه نيازمند به درنظر گرفتن چه ملاحظاتي است؟(بررسي مفهوم دانشگاه و نقش آن در ضرورت آموزش فلسفه)68
4-2 امکان آموزش فلسفه69
4-2-1 آموزش فلسفه از جهت امکان با توجه به ملاحظات برنامه درسي(هدف، محتوا، روش) با چه مسائلي روبرو مي باشد؟69
4-2-2 موانع پيش رو براي نرسيدن به نگرش فلسفي و در کل فلسفيدن را چه مي بينيد و مي دانيد؟71
4-2-3 شرايط امکاني نوع ارائه(استاد، روش تدريس و ملاحظات ياددهي- يادگيري) چه ميزان در آموزش فلسفه در فضاي دانشجويان غير علوم انساني تاثير گذار مي باشد؟73
4-2-4 شرايط مکاني و محيطي(مکان، زمان، فردي و گروهي بودن، سبک آموزش و محيط آموزشي) به چه ميزان در امکان آموزش فلسفه تاثير دارد؟76
4-2-5 شرايط نظارتي، ارزيابي و تشخيصي عملکرد امکان آموزش فلسفه نيازمند به درنظر گرفتن چه ملاحظاتي است؟(بررسي مفهوم دانشگاه و نقش آن در امکان آموزش فلسفه)78
4-3 محدوديت هاي پيش رو آموزش فلسفه چيست؟78
فصل5 نتيجه‏گيري و پيشنهادها80
5-1 مقدمه81
5-2 يافته هاي مرحله دوم82
5-3 يافته هاي پژوهش مبتني بر آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني83
5-4 بحث در نتايج84
5-4-1 بعد اول: تعريف و تبيين نقش استاد84
5-4-2 بعد دوم: بازتعريف مفهوم دانشگاه88
5-4-3 بعد سوم: نقش محوري دانشجو(يادگيرنده فعال)90
5-4-4 بعد چهارم: جايگاه برنامه درسي(محتوا و روش) آموزش عالي93
5-4-5 بعد پنجم: ارزش يابي فلسفه ورزانه96
5-5 آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني: بازبيني مدل استادپروري100
5-5-1 شماي کلي مقوله ها100
5-6 محدوديت هاي پژوهش104
5-7 پيشنهاد هاي پژوهشي104
منابع105
پيوست ها112

فهرست جدول ها

.
عنوانصفحه
جدول 3-1: مشخصات نمونه(متخصصين فن)…………………………………………………………………….56
جدول5-1: چارچوب نظري تدوين شده براي آموزش فلسفه…………………………………………….100
فهرست شکل‌ها

عنوانصفحه
شکل ‏2-1: فرايند پيچيده تفکر از باربارا کالدول(1999)22
شکل ‏2-2: ويژگي 5 گانه بزرگسالي47
شکل ‏2-3: ساختارانجام پژوهش54
شکل 5-1:شماي کلي مقوله ها102
فصل1 معرفي پژوهش

1-1 بيان مساله
واژه فلسفه در معاني متعدد و گوناگوني به کار برده مي شود. از جمله معاني فلسفه، ارزش يابي آن چه در زندگي براي شخص مهم است، در نظر گرفت(پاپکين و استرول، 1370). پرداختن به اين موضوع که فلسفه امري طبيعي و گريز ناپذير براي انسان در طول تاريخ بوده است حرفي گزاف نيست. بررسي هاي تاريخي فلسفه اين نياز دروني را گوشزد کرده و ما را متوجه گمشده تاريخي انسان ها مي نمايد. (نقيب زاده، 1387: 120). لذا، آموزش فلسفه براي همه انسان ها هم لازم و هم امري طبيعي است، اين امر سبب مي شود که ما همواره در جستجوي چهارچوبي جامع براي آن باشيم تا بتوانيم يافته هاي جداگانه خود را در اندرون آن معنايي کلي بدهيم. فلسفه نه تنها مانند هنر، علم و تاريخ شاخه اي از معرفت به شمار مي رود، بلکه در واقع، مواد مذکور را از جهت حدود نظري آنها در بر مي گيرد و در جستجوي ايجاد پيوند هايي ميان آنهاست. به عبارتي بايد گفت: “کوشش فلسفه بر اين است که در کل قلمرو تجربه، پيوستگي برقرار کند.” (نلر، 1387: 15). در طول تاريخ، فلسفه همواره دستخوش دگرگوني هايي شده است، تا جايي که هم آن را مخصوص طبقه اي خاص معرفي کرده اند و هم اينکه نگاه هاي جزمي و بيگانه وارد آن شده است، طوري که فيلسوفان قرن هفدهم مسلما بر آن بودند که انقطاع و فاصله اي ميان سنت هاي فلسفي گذشته و آنچه خود درصدد پرداختن به آن بودند وجود دارد. اگر براي مدت مديدي آراء فيلسوفان دوره رنسانس و دوره مابعد آن به همان صورتي که مي نمود پذيرفته مي شد، اين امر تاحدي ناشي از عقيده راسخ بود که در قرن وسطي واقعا چيزي که شايسته نام فلسفه باشد وجود نداشت. شعله تفکر فلسفي خلاق و مستقل، که در يونان باستان آنچنان فروزان بود، عملا تا احياي آن در دوره رنسانس و تجديد عظمت آن در قرن هفدهم به خاموشي گراييده بود. (کاپلستون، 1386: 11)
اما تخصصي شدن فلسفه و يا محدود شدن معناي آن به نوعي خاص از فعاليت و يا نوعي خاص از محتوا سبب شده تا کم کم همه نتوانند با فلسفه رابطه برقرار نمايند و به تعبيري به يک کالاي لوکس تبديل شده است که تنها بعضي بايد به سراغ آن بروند. اين موضوع به حدي قابل توجه است که يکي از بزرگترين فلاسفه بريتانيايي چنين گفته است: “فلسفه دقيقا با موضوعات و پديده هاي مورد علاقه عموم افراد خردمند و فرهيخته مربوط است و در صورتي که تنها تعدادي از اشخاص حرفه اي و متخصص قادر به فهم آنچه گفته مي شود باشند. از ارزش و اعتبار فلسفه کاسته خواهد شد.” مي توان گفت شايع ترين عاملي که سبب انحراف مدرسين فلسفه از سنت فلسفه ورزي مي شود، اين است که آنان بين تاريخ فلسفه و فعاليت فلسفي، تمايزي قائل نمي شدند. (اسميت، 1377: 41)
براي رسيدن به سخني دقيق براي جلوگيري از ايجاد شکاف بين فلسفه و نياز انساني و ضرورت فهم همگاني آن، بايستي به پرسش درباره ذات، مقصد و خاستگاه فلسفه به عنوان پرسش مبتلابهي که همواره فيلسوفان و پيروان دبستان هاي گوناگون در طول زمان پاسخ هايي براي آن داشته اند، بپردازيم. براي نمونه افلاطون فلسفه را در يک معني کوششي براي رسيدن به روشنايي بودن، مي داند و آن را روبروي سفسطه مي گذارد … يا پيروان دبستان تحليل منطقي مانند برتراند راسل، کار فلسفه را روشنگري مفهوم ها از راه تحليل آن ها مي داند. (نقيب زاده، 1389: 9)
با توجه به تاکيد فيلسوفان معاصري چون ليپمن مبني بر آموزش فلسفه از دوران کودکي، مساله آموزش فلسفه در بزرگسالي نمود و قوت بيشتري مي يابد و توجه به آن را جدي تر مي کند. اهميت اين مساله به حدي است که نقيب زاده در کتاب گفتارهايي در فلسفه و فلسفه تربيت مي گويد: “بدين سان، اگر تاکيد عرفان و تربيت عرفاني بر پالايش است و رهايي از بندگي تمايلات، نقش تربيتي فلسفه در پرورش خرد است و گشودن افق هاي تازه. اهميت خرد- که بزرگ مرد فرهنگ ايران، فردوسي، آن را چشم جان ناميده- چندان و چنان است که اگر فروگذار شود، حتي معنوي ترين جلوه فرهنگ انساني يعني عرفان نيز مي تواند، چنان که در يورش مغولان ديده شد، چون دستاويزي براي بي عملي، به کار گرفته شود.”(نقيب زاده، 1391: 120). باقري نيز براي آموزش فلسفه سه رويکرد قائل است، رويکرد اول مخالف با حضور فلسفه به عنوان يک نظام و يا يک فرايند روشنگر مي باشد. در ديدگاه دوم که موافق با حضور فلسفه مي باشد، اما نکته در خور توجه اين است که بايستي با نگاهي افراط به پذيرش يک نظام فلسفي يا رويکرد اقدام نموده اين سبب مي شود زمينه هاي نقد و بررسي محدود گردد. اما سومين رويکرد، رويکرد مورد پذيرش اين پژوهش، استفاده از فلسفه چون روش و ساختار مي باشد. رويکردي که در آن استفاده روشي از فلسفه مد نظر مي باشد نه لزوما محتوايي. (باقري، 1389: 27- 29).
مساله ي قرار گرفتن علم تجربي در مقابل فلسفه و رقيب پنداشتن آن نيز سبب شده که تصور جمع کردن آن ها و استفاده متقابل علم و فلسفه از يکديگر ممتنع به نظر آيد. اين امر بيش از پيش در نو رهپويان عرصه کسب علم و يا فلسفه نمود بيشتري داشته است. امروزه در زبان پارسي و عربي کلمه ي علم به دو معناي متفاوت به کار برده مي شود و غفلت از اين دو نوع کاربرد اغلب به مغالطاتي عظيم انجاميده است. معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. به همه دانستني ها صرف نظر از نوع آن ها علم گويند و عالم کسي را مي گويند که جاهل نيست. کلمه ي علم در معناي دوم منحصرا به دانستني هايي اطلاق مي شود که تجربه مستقيم حسي در داوري يا گردآوري شان دخيل باشد. علم در اين جا در برابر جهل قرار نمي گيرد بلکه در برابر همه دانستني هايي قرار مي گيرد که آزمون پذير نيستند.(سروش، 1388: 1-2)
نالس نيز معتقـد است ‌که بـه منظـور ايجـاد تحـولات اجتماعي، مربيـان تعـليم و تربيت بايـد دربارة نقش خود دوباره فکرکنند و فعاليت هاي خود را بر آموزش مهارت ها و روش هايي متمرکز سازند که شاگردان براي تحقيـق مستقل بدان احتياج دارند. (مايـرز، 1374: 7 ). بنابراين فلسفه به معناي تفکر و درست انديشي را مي توان پيش نياز هر گونه آموزش براي تربيت محققان، دانشمندان و حتي انسان هاي مستقل در جامعه دانست.
از سوي ديگر، ارتباط آموزش عالي با نيازهاي كشورها به نيروي انساني متخصص امري بسيار واضح و حياتي است به خصوص در كشورهاي در حال توسعه كه نيازهاي نيروي انساني با سرعت و شدت قابل توجهي تغيير مي كند.آموزش عالي يکي از ارکان مؤثر در تحقق سياست هاي توسعه پايدار محسوب مي شود. از جمله کارکردهاي اصلي آموزش عالي به عنوان يک رکن در جامعه تربيت نيروي انساني متخصص است. بطور کلي، اهداف عمده آموزش عالي را مي توان در چهار محور متصور شد:1. کمک به تحقق اهداف اجتماعي از طريق ايجاد فرصت هاي برابر آموزش عالي 2.برآوردن تقاضاي اجتماعي براي آموزش عالي،پرورش تواناييهاي شهروندان وتسهيل يادگيري مادام العمر3. پرورش نيروي انساني متخصص مورد نياز کشور4. توسعه مرزهاي تخصص مورد نياز کشور(سرمد و ديگران، 1374).
پس از فهم تعريفي مورد پذيرش از فلسفه اين سوال مطرح مي شود که آموزش فلسفه به مثابه تعريفي که پذيرفته ايم به چه ميزان ضرورت دارد و تا چه حد ممکن است؟ الزامات و زمينه هاي فرهنگي، ساختار هاي زباني و الگوهاي صحيح و متناسب برنامه درسي به نوبه خود در تحقق عملي برنامه درسي آموزش فلسفه در محدوه آموزش عالي چگونه کمک مي نمايند. پژوهش هاي صورت پذيرفته درباره ي آموزش فلسفه، بيشتر معطوف به “آموزش فلسفه به کودکان” است. از دلايل قوت گرفتن رويکرد تاکيد بر آموزش فلسفه به کودکان نسبت به گروه هاي سني ديگر نظير آموزش فلسفه بر دانشجويان، مي توان به ميزان زياد تاليفات و ترجمه ها، پژوهش ها، سمينارها …. صورت گرفته در زمينه آموزش فلسفه براي کودکان در داخل کشورمان، و اثرگذاري و نتيجه بخشي بيش تر آن بايد دانست. درباره ي پژوهش در موضوع آموزش فلسفه در آموزش عالي در کشورمان تا به حال پژوهش خاصي صورت نپذيرفته است . اين پژوهش در نظر دارد که ضرورت پرداختن به آموزش فلسفه و شرايط امکان آن را در دانشگاه بررسي نموده و به اين مساله پاسخ دهد که ضرورت و امکان سنجي آموزش فلسفه در دانشگاه به چه شکل قابليت اجرايي مي باشد؟
1-2 اهميت و ضرورت تحقيق
يکي از مهمترين اهداف و مقاصد آموزش عالي در ايران، تربيت و توسعه منابع انساني به معني افزايش توانمنديهاي انساني متخصص و بهره گيري حداکثر از دانش و مهارت آنان درجهت رشد و اعتلاي کشور است.نظام آموزش عالي نقشي تعيين کننده در ايجاد تعادل بين عرضه و تقاضاي نيازهاي اجتماعي و اقتصادي دارد. وابستگي بخش هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي کشور به بخش آموزش عالي از نظر تربيت و تامين نيروي انساني متخصص، برنامه ريزي در اين بخش را از حساسيت خاصي برخوردار ساخته است، به طوري که نحوهء برنامه ريزي در بخشهاي ديگر متاثر از برنامه ريزي در اين بخش است(حيدري ،1383).
بررسي و مطالعه ي گذشته ي “آموزش عالي” به عنوان منبع فياض و الهام بخش نهاد آموزش که سرچشمه ي همه ي کمالات بشري است و در طول تاريخ پرفراز نشيب خود، به ويژه در دوران طلايي فرهنگ و تمدن اسلامي، با الهام از منبع پر نور الهي و نمود هاي مادي و معنوي آن، از طريق تربيت دانشمندان و نخبگان بزرگ مسلمان به تاثيرگذاري پرداخته، از اهميت ويژه اي براي بهره گيري در دوران معاصر برخوردار است(چيت سازيان، 1387). .

1-2-1 حوزه نظري:
1.يافته هاي اين پژوهش به توسعه ادبيات پژوهشي در حوزه فلسفه تعليم و تربيت منجر خواهد شد
2.طرح و ايده نو در زمينه رشد و توسعه آموزش فلسفه خصوصا در آموزش عالي
3.توجه عميق به ضرورت ها و نيازمندي هاي آموزش عالي از بابت آموزش فلسفه

1-2-2 حوزه کاربردي:
1.برنامه ريزان درسي، طراحان و سياست گذاران آموزشي مي توانند از يافته هاي اين پژوهش، برنامه درسي متناسب با نيازمندي هاي آموزش عالي ارائه دهند
2.يافته هاي اين پژوهش مي تواند مورد استفاده صاحب نظران حوزه فلسفه تعليم وتربيت، فلسفه علم، اساتيد و هيئت علمي رشته هاي غير علوم انساني خصوصا علوم پايه و برنامه ريزان درس فلسه در آموزش عالي قرار بگبرد.
3.از نتايج اين تحقيق مي توان در پژوهش هاي مرتبط با رابطه فلسفه و علم استفاده نمود و سود برد.
4.ارائه آيين نامه يا طرح درس براي نهاد هاي فرهنگي دانشگاه و جامعه از باب رشد نگرش فلسفي جوانان.
5.نهاد هاي دانشگاه مي تواند با برگزاري کرسي هاي آزاد انديشي به بررسي و نقد نتايج اين پژوهش و موضوع هاي مرتبط اش مبادرت ورزد.
تابه حال مقالات و کتاب هاي مختلفي در زمينه آموزش و نهاد هاي آن در تاريخ مسلمانان ارائه شده است که هر کدام جنبه هايي از آن را بررسي کرده و در جاي خود ارزشمند و قابل بهره برداري اند ، لکن جاي پژوهشي که ضمن پرداختن به جنبه هاي ضرورت و امکان آموزش فلسفه براي دانشجويان در کشور ما احساس مي شود.

1-3 هدف هاي تحقيق
1-3-1 هدف کلي
تحليل و تبيين ضرورت و امکان آموزش فلسفه به دانشجويان رشته هاي غير علوم انساني دانشگاه ها

1-3-2 هدف جزيي
1.بررسي ضرورت آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني دانشگاه ها
2.امکان سنجي آموزش فلسفه به دانشجويان غير علوم انساني دانشگاه ها

1-4 سوالات تحقيق
1.آيا ضرورت آموزش فلسفه به دانشجويان غيرعلوم انساني دانشگاه ها وجود دارد؟
2.آيا امکان آموزش فلسفه به دانشجويان غيرعلوم انساني داتشگاه ها وجود دارد؟

1-5 تعريف مفاهيم و اصطلاحات مورد استفاده در تحقيق
فلسفه :
واژه فلسفه که از ريشه ي يوناني ((فيلوسوفيا)) يعني ((دوستداري دانايي)) است، خاستگاه آن پرسش، شوق؛ و مقصد آن، شناسايي يعني رو کردن به ذات و حقيقت چيزها و کارهاست. راه اين کار بيش از هر چيز، ژرف انديشي و سنجش خردمندانه است و اين از آنروست که در اينجا سخن بر سر پرسش هايي است که چه بسا از حد هر گونه آزمون فراتر مي روند.(نقيب زاده، 1387: 9)؛ يا فلسفه عبارت است از تلاش هر انساني براي فهم بنيادي و فراگير جهان، به وسيله قواي ادراکي خود و بر اساس واقعيت عيني.(يثربي،1387: 34)
برخي نيز معتقدند که فلسفه به آزمون فرايند خود تحقيق مي پردازد و برخي ديگر اين نظر را دارند که فلسفه مسئول اثبات قضاياي اصلي فلسفي است. اما فلسفه اساسا نه يک مجموعه ادعا و قضايا و نظريه ها بلکه يک رو و کوشش است. بررسي هاي فلسفي بر استدلال نهاده مي شود و مي کوشد هيچ فرضي را بدون آزمون نپذيرد و باور و پيشداوري را مبناي اين بررسي ها قرار ندهد. اين بررسي ها در پي آن است که ((اصول زيرين تمام دريافتها و باورها و مفاهيم ضمني و شهود ما را نيز کشف و تبيين کند)). (اس. پي. استيچ ، 2006: 559).
در پژوهش حاضر، فلسفه به معني پرداختن به جنبه هايي از فلسفه که قابليت آموزش و برنامه ريزي شدن را دارد. از اين حيث مي توان به آموزش فلسفه به مثابه دانش فلسفي، تاريخ فلسفه، جنبه هاي عام فلسفه اشاره نمود.

علم:
علم1: علم در زبان فارسي به معنايي متفاوت و عام تر از معادل انگليسي اش ساينس به کار ميرود. در اين مفهوم علم معادل هر نوعي از دانش2 است. واژه علم در اين مفهوم کلي شامل هر نوع آگاهي نسبت به اشياء، پديده‌ها، روابط و غيره ‌است، اعم از اينکه مربوط به حوزه مادي و طبيعي باشد و يا مربوط به علوم معنا و ماوراء الطبيعه. در اين تعريف قواعد روش علمي براي دستيابي به آن دانش الزامي نيست و علم شامل مجموعه‌ اي از آگاهي‌ ها، دانش ‌ها و معلوماتي است که انسان توانسته از طريق روش‌ هاي گوناگون تا به امروز به آنها آگاهي پيدا کند. اصطلاحاتي چون علم اخلاق، علم حديث و علم رياضيات نشان دهنده کاربرد اين معنا از علم هستند.
علم سيستمي از فرضيه ها(زيرنهادها) و نتيجه هايي که يا بر بنياد سنجش منطقي استوارند و يا بر بنياد آزمون(نقيب زاده، 1389: 10)
از نظر سروش علم به دو دسته تقسيم مي شود که به تعريف زير است:
1)معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. به همه دانستني ها صرف نظر از نوع آن ها علم گويند و عالم کسي را مي گويند که جاهل نيست.
2)کلمه ي علم در معناي دوم منحصرا به دانستني هايي الاق مي شود که تجربه مستقيم حسي در داوري يا گردآوري شان دخيل باشد. علم در اين جا در برابر جهل قرار نمي گيرد بلکه در برابر همه دانستني هايي قرار مي گيرد که آزمون پذير نيستند.(سروش ،1388: 1 – 2)
فرهنگ کامپتون علم را چنين تعريف ميکند: “علم عبارت است از مجموعهاي از شناختهاي سازمانيافته دربارهي دنياي مادي و اجزاي تشکيل دهنده و پديدههاي موجود در آن، که با شيوهي خاصي که در جهت رسيدن بدان شناخت است بهکار گرفته ميشود و از ساير روشهاي رسيدن به شناخت متمايز ميشود”(فرخجسته، 1384: 664- 663).
علم در اين تعريف به دو دسته کلي تقسيم مي گردد. يکي علوم انساني و ديگر علوم غير انساني(تجربي) مي باشد.

علوم انساني:
علوم انساني يک اصطلاح رايج دانشگاهي است و عبارت است از يک سلسله از علومي که با انديشه ي انسان سروکار دارد؛ به اين معني که متعلق علم، با انديشه سروکار دارد نه خود علم به معناي شناختن(جمعي از نويسندگان، 1361).
علوم غير انساني(تجربي):
معادل علوم تجربي، واژه انگليسي ساينس3 است که از ريشه لاتيني “ساينتيا” به معناي دانستن گرفته شده ‌است و متناظر با آن بخشي از دانش بشري است که از طريق روشهاي تجربي حاصل شده‌است و قواعد علوم تجربي بر آن حاکم است.(سروش، 1388)
فلسفيدن:
نقيب زاده در کتاب نگاهي به فلسفه آموزش و پرورش فلسفيدن را نوعي حالت و کوشش انساني در جهت رسيدن به مقصد شناسايي مي داند، که به تعبيري آن را بنياد فلسفه مي شمارد.(نقيب زاده، 1389: 10)
نگرش فلسفي:
نگرش فلسفي، عبارت است از تلاشي راسخ و استوار در جهت بالابردن فهم و درک نسبت به حيطه کاربرد هر عقيده اي که وارد ذهن و انديشه ما مي شود(وايتهد، 1938: 234).
آموزش فلسفه:
شارپ معتقد است که فلسفه بدون آموزش نمي تواند به هيچ يک از اهداف خود برسد. زيرا با آموزش مي توان در ويژگي هاي فکري و احساسي افراد تغيير ايجاد کرد و نسل آينده را براي تفکر و کنش هاي متفاوت در زندگي روزمره آماده کرد(شارپ، 2003)
تفکر انتقادي:
تفکر انتقادي يعني قـدرت تنظيـم کليات (توانايي ايجاد يک چارچوب تحليلي) پذيرفتن احتمالات نوين (پرهيز از پيش داوري ها ) و توقف داوري ( ترديد سالم ، پرهيز از تعجيـل درقضاوت )( مايـرز،1374 : 38 )
آموزش عالي4:
سطحي ازآموزش که پس از طي دوره پيش دانشگاهي يا پايان تحصيلات چهار ساله متوسطه ارائه مي شود. دانش آموختگان سطوح آموزش عالي به اخذ يکي از مدارک کارداني، کارشناسي، کارشناسي ارشد، دکتري حرفه اي يا دکتري تخصصي نائل مي شود(شاخص هاي ارزيابي آموزش عالي در جمهوري اسلامي ايران، 1384: 50). نظامهاي آموزش عالي به دو شکل انجام ميشود:1- آموزش عالي کوتاه مدت؛ به آموزشي اطلاق ميشود که در حد فوق ديپلم بوده و طول مدت اين نوع آموزش دو سال ميباشد و تعداد واحدهاي درسي آن 72 تا 78 واحد است. 2- آموزش عالي بلند مدت؛ به آموزشي اطلاق ميشود که در حد کارشناسي، کارشناسي ارشد، دکتري و فوق دکتري ميباشد. طول مدت اين نوع آموزش حداقل چهار سال بوده و تعداد واحدهاي درسي براي دوره کارشناسي 142 تا 146 واحد است(حسيني نسب و اقدم، 1375 ؛ فرمهيني فراهاني، 1378).
دانشگاه:
دانشگاه به مؤسسهي آموزش عالي گفته ميشود که حداقل از سه دانشکده يا دو دانشکده و دو آموزشکده تشکيل شده باشد. وجه تمايز دانشگاه از ساير مراکز آموزش عالي، فعاليت در دوره هاي کارشناسي ارشد و دکتري است. دانشگاه ها با توجه به نوع و زمينههاي فعاليت خود به سه گروه تقسيم ميشوند: دانشگاه جامع، دانشگاه تخصصي، دانشگاه علمي- کاربردي (مرکز آمار ايران، 1379 : 197). دانشگاه به مؤسسهي مستقل و خودگردانندهي آموزش عالي گفته ميشود که به تدريس پيشرفته و تسهيلات پژوهشي ميپردازد و مسئوليت اعطاي گواهينامهي عالي را به عهده دارد(فرمهيني¬فراهاني، 1378: 619).
دانشجويان غير علوم انساني:
دانشجويان شاغل به تحصيل در دانشکده هاي مهندسي و علوم پايه و علوم پزشکي دانشگاه هاي دولتي تهران.
ضرورت:
احساس نياز به تحقق يک پديده (در اين جا آموزش فلسفه). پذيرش و احساس نياز به آموزش فلسفه در ميان اساتيد و دانشجويان غير علوم انساني دانشگاه هاي دولتي تهران به وسيله ي پرسش نامه. ضرورت زير شاخه شرايط مي باشد که هرگاه به سمت تحقيق برود ضرورت ناميده مي شود و در صورت عدم تحقيق محدوديت مي باشد. پس ضرورت شرايط زير بنايي ايجاد بوده که عموما پيشنهاد مي گردد. از جهتي جز از طريق به کارگيري هدفمند چهار روش هم زمان و درهم خواندن،گفتگو کردن، انديشيدن و نوشتننمي توان به امکان آموزش فلسفه فک کرد.(مصباحيان، 1388)
امکان:
وجود شرايط مورد نياز براي تحقق پديده (در اين جا آموزش فلسفه). شامل علاقه مندي به ايجاد درس فلسفه در اساتيد و دانشجويان غيرعلوم انساني دانشگاه هاي دولتي تهران که با مصاحبه عميق سنجيده مي شود، وجود استاد با توانايي تدريس مباحث مورد نظر، آمادگي گروه هاي درسي براي ايجاد درس؛ پذيرش تدريس فلسفه به دانشجويان غيرعلوم انساني از طرف افراد تصميم گيرنده درباره ي فعاليت هاي آموزشي دانشگاه؛ شرح درس و منابع آموزشي مناسب.
فصل2 مباني نظري و پيشينه پژوهش
2-1 تعريف و تبيين مفهوم فلسفه
2-1-1 بررسي سير تاريخي فلسفه
از سند ها و مدرک هايي که در دسترس است بر مي آيد که نخستين مردمي که به فلسفيدن پرداختند مردم هند بودند و قديم ترين اثر فلسفي انسان، در ودا5 يعني سرودهاي مذهبي فلسفي هندي ها آمده است. پس از هندي ها مردم چين و پس از آن يوناني ها به فلسفيدن پرداخته اند، که البته ايرانيان بيشتر به علم و اخلاق توجه داشته اند و به همين خاطر اثري فلسفي از آن به جاي نمانده است(هومن، 1382: 33-35). نوعي شور، شوق و کوشش را در دوره اول فلسفه با زبان تمثيل و بياني رمز آلود در سرود ها و سخنان کوتاه در هند، چين و ايران مي بينيم. در دوره دوم وقتي به يونان مي رسيم با تفاوت هايي روبرو مي شويم. اگر نگاه شرقي بيشتر نگاهي است به درون، و آن چه درباره جهان و هستي گفته مي شود بر بنياد نگرش و آزمون دروني و همچنين نام ها و مفهوم هايي است که از اين چگونگي هاي دروني سرچشمه مي گيرد؛ نگاه يوناني به بيرون است. او چه بسا آنچه را از نگرش بيروني به دست آورده است، به سراسر پهنه هستي مي گستراند.(نقيب زاده، 1391: 7 – 8). در مجموع، مي توان تاريخ فلسفه را در چهار دوره مورد بررسي قرار داد:
1)دوران اول، که تقريبا از 1500 پيش از ميلاد شروع مي شود و تا ظهور سقراط ادامه دارد. تدوين اوپانيشادهاي کهن در هند، ظهور زردتشت در ايران، لائوتسه در چين، و بودا در هند و فيلسوفان پيش از سقراط در يونان در اين دوران بوده اند.
2)دوران دوم، که دوران کلاسيک فلسفه است تقريبا از زمان ظهور سقراط آغاز شده و اوج آن در فلسفه افلاطون است.
3)دوران سوم که دوره ي ((بهم بر نهادن6 )) انديشه هاي فيلسوفان شرق و غرب است. خود داراي 5 دوره است. دوره اول از نخستين آکادمي تاپلوتينوس که اوج آن در فلسفه ارسطوست و در هند با دوران ((سوتر))ها مطابقت دارد، دوره دوم از پلوتينوس تا پايان سده پنجم ميلادي که در هند با شکوفايي فلسفه ي ناگار جونه همراه است. دوره ي سوم از پايان سده پنجم ميلادي تا سال هاي آغازين سه نهم که دوره ي فرود تاريخ فلسفه به شمار مي آيد. دوره چهارم، دوره سکولاستيک يا اهل مدرسه که تا پايان سده ي پانزدهم ادامه داشت و دوره پنجم از سده ي شانزدهم تا ظهور دکارت.
4)دوره چهارم که از زمان ظهور دکارت يعني ميانه ي سده ي هفدهم آغاز شده و هنوز هم پايان نيافته است نيز داراي سه دوره است: دوره اول از دکارت تا کانت؛ دوره دوم از کانت تا نيچه؛ دوره ي سوم از نيچه تا فيلسوف ناشناس آينده. اوج فلسفه ي اين دوران در کانت است که به حق مي توان او را دومين سازنده ي تاريخ فلسفه شمرد. (هومن، 1382: 33-35)
البته تقسيمات ديگري از تاريخ فلسفه ارائه مي شود چون: فلسفه باستاني و جديد، فلسفه شرق و غرب، فلسفه عيسوي و اسلامي و مانند اين ها که اين تعابير دقيق نمي باشد.(همان منبع، 1382: 33-35).

2-1-2 تعريف فلسفه
با کمي تامل در “تعريف” فيلسوفان متوجه مي‌شويم که فلسفه تعاريف مختلفي دارد و تعريف واحدي که روشنگر موضوع باشد، در دست نيست؛ هر فيلسوفي با توجه به مؤلفه‌هايي نظير، جهان‌بيني، ايدئولوژي و مسائل جامعه‌اش تعريفي خاص از فلسفه ارائه مي‌دهد. براي مثال فيلسوفاني نظير ديوئي، ملاصدرا و کندي هر کدام تعاريف خاصي از فلسفه دارند که ذيلا به آن پرداخته مي‌شود. ديوئي، دو تعريف از فلسفه ارائه مي‌دهد: نخست اين‌که وي، در کتاب مسائل فلسفي، فلسفه را “کوششي تلقي مي‌کند که انسان براي رسيدن به هدف‌هاي اساسي در زندگي به خرج مي‌دهد”. تعريف ديگر ديوئي در کتاب دموکراسي و تعليم و تربيت فلسفه است و در آن‌جا فلسفه را “با توجه به مشکلات و مسائل معين” تعريف مي‌کند (شريعتمداري، 1373: 15)؛ کندي فلسفه را “علم به حقايق اشياء به اندازة توانايي آدمي مي‌داند؛ زيرا غرض فيلسوف در عملش رسيدن به حق و در عملش عمل کردن به حق است” تعريف مي‌کند؛ و ملاصدرا در تعريف فلسفه مي‌گويد، فلسفه اعلائ درجه علم است که نهايتاً منشاء الهي دارد و برخاسته از “مقام و منزلت نبوت” است. حکما کامل‌ترين انسان‌هايي‌اند که جايگاهي بعد از پيغمبر و امام را دارند؛ فلسفه در اين معنا در خصوص ماهيت اشياء در پي کشف حقيقت است و مي‌خواهد معرفت ذهني را با کمال نفس آدمي و تهذيب آن توام سازد (نصر، 1383: 50- 45).
از جهتي نيز به فلسفه به معناي محتوا و تاريخ فلسفه مي پردازند به اين شکل که هر فردي که داراي تفکر فلسفي يا ذهنيت فلسفي مي باشد در مواجه با زندگي روزمره با سوالات جدي مواجه خواهد شد، سوالاتي چون: ((ماهيت واقعيت چيست؟))، ((ماهيت حقيقت و معرفت چيست؟))، و ((ماهيت ارزش چيست؟)). اين سوالات ما را به سه شاخه اصلي فلسفه مواجه مي کند. نام شاخه اي که در رابطه با ماهيت واقعيت است، هستي شناسي7 و اسم شاخه اي که از ماهيت معرفت و حقيقت بحث مي کند، معرفت شناسي8 ، و عنوان شاخه اي که مقوله ي ارزش را مورد بررسي قرار مي دهد، ارزش شناسي9 است. پرداختن به اين جنبه از سوالات به نوعي توجه به فلسفه به مثابه بررسي محتواي آن مي باشد. البته در طول تاريخ سه هزار ساله فلسفه اين دسته بندي فلسفه همواره دچار تغييراتي بوده است. (اسميت، 1390: 54)
بهتر است، فلسفه را فعاليتي در سه وجه يا سه سبک نظري10 ، دستوري(تجويزي)11 ، و تحليلي12 در نظر آوريم. فلسفه نظري طريق تفکر به شيوه ي منتظم، درباره ي هر چيزي است که وجود دارد. فلسفه دستوري يا تجويزي درصدد تعيين معيارهايي به منظور ارزيابي ارزشها، داوري درباره ي کردار و شناخت قدر هنر است. فلسفه تحليلي توجه خود را برکامات و معنا متمرکز مي سازد. منظور از مفهوم فلسفه چيست، و ما چه کاربردي(تعريفي) مي‌توانيم از اين مفهوم در اين نوشتار داشته باشيم؟
مفهوم “فلسفه” ماخوذ از اصطلاحي يوناني است به معناي “دوستداري حکمت”؛ اما در استعمال جاري مردم به معاني مختلفي به کار مي رود. گاهي به معناي نوعي طرز تفکر در جهت فعاليت هاي معين؛ گاهي به معناي نظري کلي و دور انديش درباره پاره اي از مسائل؛ گاهي به معناي دور انديشي و بصيرت در مسائل؛ گاهي به معناي تعيين و اعتبار و شرح و تفسير آنچه در زندگي مهم يا پر معني است. در مجموع “فلسفه “انسان را به تفکر وا مي دارد، تفکر درباره پايه هاي اساسي طرح و ديد او، و شناسايي و عقايد وي (پاپکين و همکاران، 1923: 6-1). از طرف ديگر، فلسفه در مفهوم کلي شامل تلاش انسان در جهت انديشه نظري، تاملي و نظامدار در رابطه انسان و جهان است(گوتک، 1386 :6).
حال، با يک نظر کلي در ديدگاه‌هاي فوق، اين سوال مطرح است که آيا مي‌توان از ديدگاه افرادي نظير ديويي- که بيشتر مسايل و هدف‌هاي جهان عيني و کاربردي را تاکيد مي کند-، و افرادي نظير کندي و ملاصدرا- به امر وجودي و بنيادي (حق و حقيقت) در دو جهان تاکيد مي‌کند- براي تبيين “فلسفه” به جهت آموزش فلسفه ياري



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید