دانشگاه قم
دانشکده الهيات و معارف اسلامي
پايان نامه دوره کارشناسي ارشد رشته اخلاق گرايش فلسفه اخلاق
عنوان :
بررسي و نقد
برساخت گرايي در فلسفه اخلاق کانت
استاد راهنما :
دکتر محسن جوادي
استاد مشاور :
دکتر محمد لگنهاوسن
نگارنده :
عليرضا باهوش مهدي آبادي
تابستان 1389
تشکر و قدرداني :
پس از حمد خداوند و درود وصلوات بر رسول گرامي اسلام و خاندان پاکش،خداوند بزرگ را شاکرم که توفيق کسب علم و دانش را به ما عطا فرمود . بر خود لازم مي دانم از تمامي اساتيد بزرگوار به ويژه اساتيد دوره کارشناسي ارشد که مرا درتحصيل علم و فضائل اخلاقي ياري نمودند تشکر و قدرداني کنم .
از استاد گرامي و بزرگوار جناب آقاي دکتر محسن جوادي که راهنمايي اينجانب را در انجام پژوهش و نگارش اين پايان نامه تقبل نموده اند بي نهايت سپاسگزارم.
از استاد گرامي جناب آقاي دکتر محمد گري لگنهاوسن که به عنوان مشاور با راهنمايي خود مرا مورد لطف خود قرار داده اند کمال تشکر را دارم.
چکيده :
برساخت گرايي اخلاقي ديدگاهي فرا اخلاقي درباره ي طبيعت صدق و حقايق و خصوصيات اخلاقي است . برساخت گرايي ظاهراً در تقابل با واقع گرايي قرار مي گيرد و تنها با روايتهاي واقع گرائي اخلاقي توافقي نسبي و محدود دارد. بر ساخت گرايان، مانند واقع گرايان ، جملات اخلاقي را داراي محتواي توصيفي مي دانند و بنا بر اين به نظر مي رسد واقعاً بيان کننده امر واقع باشند.ولي بر ساخت گرايان برغم اينکه مي پذيرند که به نحوي حقايق اخلاقي وجود دارند ، بر عکس واقع گرايان، آنها را وابسته به نگرشها و قرار دادهاي انساني و امثال آن مي دانند.
جان رالز براي نخستين بار اصطلاح برساخت گرايي در اخلاق را بکار برد و تفسيري برساخت گرايانه از فلسفه اخلاق کانت به دست داد. براساس اين تفسير اخلاق برساخته عقل بشري است و امر مطلق روال برساختن است. رالز همچنين نظريه خود را برساخت گرايي کانتي ناميد . براساس برساخت گرايي کانتي محتواى اصول عدالت نتيجه توافق و قرادادى است كه ميان افرادى خاص در وضعيت ويژه‏اى بدست مي آيد و رالز آن را وضعيت اوليه مى‏نامد.وضعيت اوليه روال تصميم يا روال برساختن در برساخت گرايي کانتي است که در آن اصول عدالت بر ساخته مي شوند.
واژگان کليدي : برساخت گرايي ، واقع گرايي ، اصول عدالت ، وضعيت اوليه، امر مطلق.
فهرست مطالب
عنوان صفحه

فصل اول : فلسفه اخلاق وظهوربرساخت گرائي
1- اخلاق هنجاري………………………………………………………………………………… 8
1-1 نتيجه گرائي ……………………………………………………………………………… 9
2-1 اخلاق فضيلت ………………………………………………………………………….. 10
3-1 وظيفه گرائي …………………………………………………………………………….. 12
2- فرا اخلاق………………………………………………………………………………………. 13 1-2 دلالت شناسي اخلاقي………………………………………………………………… 13
2-2 معرفت شناسي اخلاقي ………………………………………………………………… 14
3-2 وجود شناسي اخلاقي………………………………………………………………….. 15
3- ناشناخت گرائي دراخلاق………………………………………………………………….. 15
1-3 احساس گرائي………………………………………………………………………….. 17
2-3 توصيه گرائي…………………………………………………………………………….. 20
4- شناخت گرائي دراخلاق…………………………………………………………………… 21
1-4 شناخت گرائي حداقلي ……………………………………………………………….. 22
2-4 شناخت گرائي حداکثري………………………………………………………………. 23
5- واقع گرائي دراخلاق ………………………………………………………………………. 23
1-5 اقسام واقع گرائي دراخلاق. ………………………………………………………….. 25
1-1-5 واقع گرائي اخلاقي طبيعت گرايانه…………………………………………… 26
2-1-5 واقع گرائي اخلاقي ناطبيعت گرايانه ……………………………………….. 28
1-2-1-5 مغالطه طبيعت گرايان………………………………………………………… 28
2-2-1-5 برهان سؤال گشوده …………………………………………………………. 29
6- ناواقع گرائي اخلاقي…………………………………………………………………………….. 31
1-6 ناواقع گرائي اخلاقي فوق طبيعت گرايانه ……………………………………….. 31
1-1-6 نظريه امر الهي…………………………………………………………………. 32
2-1-6 برخي اشکالات وارد بر نظريه امرالهي…………………………………… 36
7- تئوري خطا ……………………………………………………………………………………… 38
1-7 تئوري خطاي مکي ……………………………………………………………………… 39
1-1-7 استدلال از راه نسبيت …………………………………………………………….. 39
2-1-7 استدلال از راه عجيب بودن ياغرابت ………………………………………….. 40
8- ظهور بر ساخت گرائي ………………………………………………………………………… 42
فصل دوم: فلسفه اخلاق کانت وبر ساخت گرائي اخلاقي
مقدمه ………………………………………………………………………………………….. 44
1- فلسفه نقادي کانت ……………………………………………………………………… 45
1-1 نقدعقل محض وشرايط تکون معرقت ……………………………………… 46
1-1-1 زمان و مکان ………………………………………………………… 47
2-1-1 مقولات فاهمه………………………………………………………… 47
3-1-1 وحدت استعلائي ادراک نفساني …………………………………. 48
4-1-1 من استعلائي…………………………………………………………. 49
2- نقدعقل عملي ………………………………………………………………………………. 52
1-2 نسبت سوژه متافيزيکي درنقداول بانقددوم ………………………………… 53
2-2 ساحت اخلاق ……………………………………………………………….. 54
3-2 اراده نيک …………………………………………………………………… 56
4-2 خود مختاري اراده ………………………………………………………….. 57
5-2 قانون اخلاقي ……………………………………………………………….. 60
6-2 امر مطلق ……………………………………………………………………….. 62
1-6-2 صورت بندي هاي امرمطلق ………………………………………… 64
1-1-6- 2 صورت نخست ………………………………………………… 64
2-1-6-2 صورت دوم ……………………………………………………. 65
3-2-6-2 صورت سوم ………………………………………………. 67
3- بر ساخت گرائي درفلسفه اخلاقي کانت …………………………………………… 68
1-3 صدق ومنشأ هنجار مندي ……………………………………………………… 73
فصل سوم : بر ساخت گرائي کانتي
مقدمه …………………………………………………………………………………… 80
1- نسبت بر ساخت گرايي باديگر تئوريهاي اخلاقي…………………………………. 81
2- روايتهاي بر ساخت گرائي……………………………………………………………… 82
1 -2- روايتهاي ساده برساخت گرائي………………………………………………. 82
2-2- روايتهاي پيچيده برساخت گرائي …………………………………………… 82
3- بر ساخت گرائي کانتي جان رالز …………………………………………………….. 86
1-3 – وضعيت اوليه ياروال تصميم يا روال برساختن ……………………….. 90
4- روال تصميم برساخت گرايانه ……………………………………………………… 92
1-4 مشخصه هاي روال تعميم کانتي ………………………………………………. 93
2-4 روال تعميم ومفهوم کانتي شخص………………………………………….. 95
5- توجيه و عينيت و صدق در برساخت گرايي کانتي ………………………….. 102
نتيجه گيري ……………………………………………………………………………….. 109
فهرست منابع و مأخذ …………………………………………………………………….. 115
مقدمه
فرا اخلاق1 شاخه اي ازفلسفه اخلاق2 است که به لحاظ وجود شناسي3 به اين بحث مي پردازد که آيا حقايق و اوصاف اخلاقي4 در عالم پيرامون به نحوي از انحاء وجود دارند و يا اينکه در حوزه اخلاق ما از جانب خود چيزي را انشاء مي کنيم که واقعيتي وراي خود ندارد.
اين اختلافي است ميان شناخت گرايان5 و ناشناخت گرايان6 در حوزه اخلاق که که از زمان جورج اوارد مور7 فيلسوف اخلاق تحليلي انگليسي باعث ظهور انبوهي از نوشته هاي فلسفي شده است که هر کدام عليه ديگري به استدلال پرداخته اند.
ناشناخت گرايان عالم پيرامون را تهي از ارزشها8 مي دانند و تصريح دارند هيچ واقعيت اخلاقي در عالم پيرامون وجود ندارد. نظرهاي اخلاقي ما از جنس باور9 نيستند بلکه به عالم انساني و ذهن او تعلق دارند و چون نسبتي با عالم خارج ندارند از صدق وکذب آنها نمي توان سخن گفت.
اما شناخت گرايان واقع گرا در اخلاق معتقدند واقعيتهاي اخلاقي به نحوي از انحاء در عالم پيرامون وجود دارند و احکام اخلاقي از جنس باورند در نتيجه مي توانند صادق ياکاذب باشند.
به عبارت ديگر دعاوي اخلاقي را ميتوان در قالب گزاره ها صورت بندي کرد و در نتيجه
معرفت بخش هستند وچون شان معرفتي دارند پس صدق و کذب پذيرند. مفاهيم اخلاقي2 نسبتي با عالم خارج دارند و مي توان داوري2 اخلاقي و معرفتي درباره آنها کرد.
درخلال اين بحث ها ظاهراً غلبه با اردوگاه واقع گرايان اخلاقي بود تا اينکه جي.ال.مکي3 با ارائه نظريه خطا4 کفه بحث ها را به سود ناشناخت گرايان سنگين کرد. بنابر نظريه خطا گزاره هاي اخلاقي مرتبا و بطور يکسان کاذب اند و اتصاف کيفيات اخلاقي به اعمال و اشياء و حوادث نادرست است. ارزش‌هاي اخلاقي مستقل از خواسته‌ها و نگرشهاي5 بشري وجود ندارد و خصوصيات اخلاقي ناظر به يک ويژگي و خصيصه موجود در افعال نيست. مکي مي گويد درهر صورت ذهن ما در حوزه ارزشها خطا مي کند پس نمي توانيم معرفت اخلاقي داشته باشيم.
نظريه خطاي مکي چالش جدي براي واقع گرايان6 اخلاقي به وجود آورد. زماني که طبيعت گرايان7 سعي داشتند که با نشان دادن اينکه خصوصيات اخلاقي مي تواند طبيعي باشد از نظريه خطاي مکي فرار کنند عده ديگري با ارائه نظريه اي جديد به نام بر ساخت گرائي8 اخلاقي سعي کردند نشان دهند که خصوصيات اخلاقي وابسته اند به آنچه که ما با آن توافق داريم. براي نخستين بار جان راولز9 فيلسوف امريکايي اصطلاح برساخت گرايي را در نظريات اخلاقي بکار برد.معني اصلي آن اين است که نظام الزامات اخلاقي را با استفاده از روالي غيرجدلي10 مي توان ساخت بطوري که تهي از الزامات عجيب مابعدالطبيعي11 و درستي آن دستکم معقول باشد.
وي در درس گفتارهاي خود در دانشگاه اولين تفسير برساخت گرايانه از فلسفه اخلاقِ ايمانوئل کانت12 فيلسوف برجسته آلماني به دست داد و سپس نظريه اخلاقي خود را برساخت گرايي کانتي خواند.
کانت در نقد عقل محض3 ونقد عقل عملي2 نمي خواهد قوانين حاکم بر ذهن را توضيح دهد و معتقد است کسي که اين کار را مي کند کار فلسفي نمي کند. جنس بحثهاي فلسفي در نزد کانت استعلائي3 است و از جائي آغاز ميشود که سوژه تجربي در ذيل سوژه متافيزيکي4 قرار بگيرد.
عقل نظري و عقل عملي تفاوت ماهوي با يکديگر ندارند . وقتي عقل به شناسايي اقدام ميکند عقل نظري است ولي زمانيکه مي آفريند و بر مي سازد عقل عملي است. اخلاق در کانت برساخته و بر گرفته شده از عقل عملي است و ارزشها ي اخلاقي در عالم خارج وجود ندارند. به معناي کانتي کلمه اخلاق کاشف از ساحت نومن5 است و سوژه متافيزيکي به اين ساحت تعلق دارد.در نتيجه ترکيبي و پيشيني بودن گزاره هاي اخلاقي از لوازم اخلاق کانتي است. يعني احکام اخلاقي متصف به دو وصف کليت6 و ضرورت7 هستند که هيچکدام درعالم خارج وجود ندارند . بنابراين گزاره هاي اخلاقي نمي توانند شان کاشفيت از عالم پديداري داشته باشند.
حال کانت ميگويد چيزي که اساس امر اخلاقي است و خير بالذاتي که بايد دنبال آن باشيم اراده ي خير8 يا نيک است و اراد ه نيک به صورت عمل کردن براي اداي تکليف و وظيفه9 ظاهر ميشود ومعني آن احترام به قانون اخلاقي10 است. کانت معتقد است قانون اخلاقي بر ساخته ي خود عقل است بدون آن که عناصر تجربي درآن دخيل باشد و چون قانون اخلاقي ازعقل صادر ميشود بايد به صورت فرمان و امر درآيد و امر هم الزام آوراست. اخلاق در کانت از رهگذر متعين ساختن اراده در قالب امر مطلق11 شکل ميگيرد. اراده متعين و اصول اخلاقي برآمده ازآن ، که به نام امر مطلق و امر نا مشروط ازآنها ياد مي کند، کاشف نومن هستند نومني که نسبتي با عالم واقع ندارد. براسا س تفسير برساخت گرايانه از فلسفه اخلاق کانت اساس برساخت گرايي روال امر مطلق است و مشهورترين روايت روال برساختن در کانت يعني روال امرمطلق صورتبندي قانون کلي است. اين قانون به کنشگران امر مي کند نه تنها مطابق آن ماکسيمي4 عمل کنند که از طريق آن بتوانند درهمان زمان اراده کنند که آن قانون کلي باشد.
امرمطلق قانون اراده آزاد2 است و صرفاً از طبيعت اراده ناشي مي شود و کانت اخلاق را بر پايه اراده عقلاني هر فرد استوار مي‌كند و اراده عقلاني، خودش قوانيني را كه از آنها اطاعت مي‌كند وضع مي کند . روال امر مطلق اصول عقل عملي يعني عقلاني3 و معقول4 بودن را نشان ميدهد.
جان راولز نظريه خود را بر ساخت گرايي کانتي مي نامد که بدست اشخاص فرضي در پس پرده جهل5 ساخته مي شود. در بر ساخت گرائي کانتي ، رالز شهود گرايي عقلاني و نيز ديگر اشکال واقع گرائي اخلاقي را رد مي کند و نظريه اش را به عنوان “بر ساخت گرايانه” تعريف ميکند. در بر ساخت گرائي کانتي نشان داده مي شود اصول اخلاقي عدالت که معقولند، اصول عقل عملي اند .
به عقيده شهود گرايان اصول اخلاقي صادق ياکاذب اند به دليل وجود نظامي از ارزشها که باشهود عقلاني شناخته ميشوند اما رالز تأکيد مي کند که بر داشت کانت از خود مختاري6 وجود چنين نظامي از ارزشها رادر عالم پيرامون رد مي کند. بر اساس تفسير رالز محتواي قانون اخلاقي توسط اين روال بر ساخته مي شود ، نه اينکه کشف مي شود.
براساس برساخت گرايي کانتي محتواى اصول عدالت7 نتيجه توافق و قرادادى است كه ميان افرادى خاص در وضعيت ويژه‏اى بدست مي آيد که وضعيت اوليه8 ‏نام دارد. بر ساخت گرائي کانتي يک روال تصميم9 را بکار مي برد که توسط انصاف10 تعريف شده است و در آن اصول عدالت بر ساخته مي شود. يعني روال برساختن اصول عدالت را معين مي کند و از رهگذر اين روال محتوي اين آموزه بر ساخته مي شود.
برساخت گرايي اخلاقي بر اين باور است که گفتمان اخلاقي ما شناختي است و برخي گزاره هاي اخلاقي صادق اند. گزاره هاي اخلاقي به واسطه ي نگرشهاي ارزشمدارانه5 صادق يا کاذب اند.
برساخت گرايان اخلاقي ديدگاهشان را ديدگاهي فرا اخلاقي درباره ي طبيعت صدق و حقايق و خصوصيات اخلاقي ميدانند.آنان صدقها وحقايق اخلاقي را برساختهاي بشري ميدانند نه چيزهاي قابل کشف در عالم پيرامون. برساخت گرائي به لحاظ معنا شناختي2 جملات اخلاقي را بيان کننده امرواقع مي دانند بنا بر اين به نظر مي آيد واقعاً صادق يا کاذب هستند. و به لحاظ وجود شناختي حقايق اخلاقي وجود دارند البته وجود آنها وابسته به نگرشها و توافقات و قرار دادهاي بشري و نظاير آن مي باشد.
به عبارت ديگر اين مفهوم بر ساخت گرايانه دومعني شناخت شناسي3 و متافيزيکي دارد: 1- قبل از استفاده ازروال نه تنها نمي توانيم هيچ حقيقت اخلاقي را بشناسيم 2- بلکه هيچ حقيقت اخلاقي وجود ندارد تا شناخته شود. اما حقايق اخلاقي وجود دارند که به برداشتها وفعاليتهاي بر سازنده ي ما بستگي دارند. پس بر ساخت گرائي نظريه اي شناخت گرايانه است يعني حقايق اخلاقي وجود دارند که صادق يا کاذب اند اما ناواقع گرايانه است چون تصريح دارد حقايق اخلاقي به ما و فعاليتهاي ما بستگي دارد.
آنچه که بين تمامي نظريات بر ساخت گرايانه مشترک مي باشد اين عقيده است که واقعيت اخلاقي توسط نگرشها يا اعمال ياديدگاههاي اشخاص احتمالاً تحت شرايط آرماني تشکيل شده است. بطور خلاصه، واقعيت اخلاقي از اوضاع يا فعاليتها تشکيل شده است که ازنقطه نظر مرجح پذيرفته شده است وفقدان اين نقطه نظر به معناي نبود واقعيت اخلاقي است.
بنابراين برساخت گرايي اخلاقي بر اين باور است که 1- گفتمان اخلاقي ما شناختي است. 2 – برخي گزاره هاي اخلاقي صادق اند. 3 – گزاره هاي اخلاقي به واسطه ي نگرشهاي ارزش مدارانه صادق يا کاذب اند.
برساخت گرايي ظاهراً در تقابل با واقع گرايي قرار مي گيرد و تنها با روايتهاي واقع گرائي اخلاقي توافقي نسبي و محدود دارد. بر ساخت گرايان، مانند واقع گرايان ، جملات اخلاقي را داراي محتواي توصيفي6 مي دانند و بنا بر اين به نظر مي رسد واقعاً بيان کننده امر واقع باشند.ولي بر ساخت گرايان برغم اينکه مي پذيرند که به نحوي حقايق اخلاقي وجود دارند ، بر عکس واقع گرايان، آنها را وابسته به نگرشها و قرار دادهاي انساني و امثال آن مي دانند.
سئوالات اصلي و فرعي پايان نامه:
در تبيين اين نظريه به اين سوالات پاسخ داده مي شود :
1- علت ظهور و تعريف برساخت گرايي اخلاقي چيست ؟
2- برساخت گرايي در نظريه اخلاقي کانت چگونه نفسير مي شود؟
3- مشهورترين روايت برساخت گرايي معاصر که برساخت گرايي کانتي نام دارد چيست؟
4- صدق و منشاء هنجارمندي7 احکام اخلاقي در اين دو تفسير در کجا قرار دارد؟
سابقه و پيشينه تحقيق :
از اين نظريه اخلاقي در زبان فارسي هيچگونه پيشينه اي ،نه به صورت کتاب و نه به صورت مقاله ، وجود ندارد. در زبان انگليسي هم کتابي که به نظريه برساخت گرايي در اخلاق اختصاص داشته باشد وجود ندارد اما مهمترين تفسير برساخت گرايانه از فلسفه اخلاق کانت در بخشي از درس گفتار جان رالز در دانشگاه آمده که با چند سخنراني ديگر وي تحت عنوان “درس گفتارهايي درباره تاريخ فلسفه اخلاق”8 در امريکا به چاپ رسيده است. البته رالز در پي آن چند مقاله درديگر درباره برساخت گرايي کانتي به چاپ رساند تا اينکه کتاب مشهورش را که به اين مطلب هم مي پردازد در دهه هشتاد ميلادي با نام “نظريه عدالت”9 ارائه کرد. پس از اين ، مقالاتي در تائيد و نقد اين کتاب نوشته شد و فيلسوفان روايتهاي ديگري را از برساخت گرايي اخلاقي ارائه کردند .
به هر حال اين نظريه در ايران شناخته شده نيست و به دليل تازه بودن آن و راهنمايي هاي آقاي دکتر جوادي استاد راهنماي محترم آن را انتخاب آن کردم.
روش تحقيق :
روش تحقيق کتابخانه اي است .
اهميت موضوع :
از آنجائيکه تبيين نظريه اخلاقي اسلام به اثبات واقع گرايي در اخلاق بستگي دارد که براساس آن ارزشهاي اخلاقي مبتني بر واقعيتهاي عيني اند. قبل از آن بايد نظريات مخالف به خوبي تبيين شوند و يکي از آن نظريات برساخت گرايي اخلاقي است . حال اين رساله سعي در توضيح نظريه برساخت گرايي در اخلاق را دارد.
فصل اول
فلسفه اخلاق و ظهور برساخت گرايي
فلسفه اخلاق دليل آوردن براي پرسش هاي بنيادين علم اخلاق و يا به عبارت ديگر بحث فلسفي درباره ي علم اخلاق است . فلسفه اخلاق شامل حوزه هاي فرا اخلاق و اخلاق هنجاري10 است.11
1- اخلاق هنجاري :
اخلاق هنجاري نظريه هايي است که معيار افعالِ ارادي درست و معيار افعالِ ارادي نادرست را تعيين مي کند. يعني در پي معياري براي تعيين حسن و قبح افعال اختياري انسان است تا وي را در تصميم گيريها و احکام مربوط به افعال اختياريش راهنمائي کند. “اخلاق هنجاري شامل توصيه هاي اساسي درباره چگونه عمل کردن و يا چگونه زندگي کردن و يا چه نوع انساني بودن است. به ويژه اخلاق هنجاري سعي در بيان و دفاع کردن از اصولي بنيادي دارد که
اين مسائل را تعيين مي کنند.”12
نظريه هاي اخلاقي مانند اخلاق نتيجه گرا و اخلاق فضيلت و اخلاق وظيفه گرا…از جمله ي اخلاق هنجاري اند.
1-1 نتيجه گرائي13
نتيجه گرايي ارزش اخلاقي فعل را در رسيدن به غايت و نتيجه اش مي بيند و مي گويد خوبي و بدي و بايد و نبايد بر حسب نتايجي تعيين مي شود که بر فعل مترتب مي شود لذا بايد کاري انجام داد که بيشترين نتايج خوب را به بار آورد. به عبارت ديگر در نتيجه گرايي درستي يا نادرستي عملي بر مبناي ميزان خوشي يا سودي ارزيابي مي شود که از آن عمل به دست مي آيد و عمل درست و الزامي عملي است که بيشترين ميزان سود را به بار مي آورد. ” مرام و مسلکي که فايده يا اصل بيشترين خوشبختي را به عنوان مبناي اخلاقيات مي پذيرد بر اين باوراست که اعمال درست اند به تناسبي که به افزايش خوشبختي گرايش دارند و نادرست اند به تناسبي که به افزايش ناخوشبختي گرايش دارند.”14
نتيجه گرايان درباره اينکه به دنبال فراهم آوردن خير چه کسي باشند به دو نحله تقسيم مي شوند: الف) خودمحوري15 اخلاقي که مي گويد انسان بايد به دنبال منفعت خود باشد و معيار درستي و نادرستي عمل ، ميزان سود شخصي اي است که آن عمل به بار مي آورد. ب ) سود گرايي که در آن اصل سود معيار درستي و نادرستي و بايد و نبايد اعمال است و عملي درست و الزامي است که بيشترين ميزان سود را براي بيشترين افراد به بار آورد.سودگرايي به سودگرايي عمل محور و قاعده محور و عام تقسيم مي شود.
2-1 اخلاق فضيلت16
اخلاق فضيلت از کارهاي سقراط17 و افلاطون18 و ارسطو19 سرچشمه مي گيرد. در نظر سقراط فضيلت تنها ابزاري براي رسيدن به سعادت است و معرفت و فضيلت را يکي ميدانست يعني شخص با کسب معرفت فضيلت مند هم ميشود. “وي فضايل گوناگون رادر واقع ظهور و جلوه هاي يک فضيلت مي دانست.”20
افلاطون نفس را دارا سه قوه ميدانست قواي شهواني ، روحاني و عقلاني و براي هر يک به ترتيب فضيلت اعتدال، شجاعت و حکمت قائل بود. وي به فضيلت چهارمي هم اعتقاد داشت که فضيلت عدالت نام دارد و اين فضيلت زماني حاصل مي شود که اين سه قوه هر کدام به فضائل خود آراسته شوند و در عمل حد وسط را رعايت کنند. در اين هنگام فضيلت عدالت بدست مي آيد . به عبارت ديگر “او عدالت را مزيتي دانست مربوط به انتظام درست اين اجزاء در روحي که عقل بر آن حاکم است.”21
در نظر ارسطو فضيلت هر چيزي در شکوفا شدن استعدادهاي آن است و کسي فضيلت مند است که تمامي استعدادهاي او تمام و کمال شکوفا شده باشد. ” فضيلت مند بودن به معناي خوب عمل کردن به عنوان يک انسان است.” 22
در نظر ارسطو فضايل ملکات هستند و اين ملکات هم براي عمل کردن و هم براي حکم کردن بر طبق دستورات عقل لازم اند. ارسطو معتقد است زندگي سعادتمند انه تنها با عمل به فضايل بدست مي آيد. وي به فضايل عقلاني و فضايل اخلاقي باور دارد. فضايل عقلاني فعاليت هاي مختص به عقل و اکتسابي است و قسمتهاي غير عقلاني نفس هر زمان تابع عقل باشند داراي فضايل اخلاقي خواهند بود که شامل شجاعت، اعتدال، سخاوت ، شرافت و عدالت است. و عقل عملي فضيلت هاي عقلاني و اخلاقي را متحد مي کند.
در دوران قرون وسطي فضيلت با تعريف يوناني وارد مسيحيت شد ولي بعد ها اگوستين تعريف ديگري که تحت تأثير کتاب مقدس بود از فضيلت بدست داد و فضيلت را هنر درست و کامل زندگي کردن دانست.البته اگوستين به فضايل چهارگانه ارسطويي فضايل :احساس، ايمان و
اميد را اضافه کرد.
پس از رنسانس اخلاق فضيلت تا نيمه قرن بيستم به خاموشي گرائيد تا اينکه در اين زمان با کتاب “در پي فضيلت23” السدير مک اينتاير24 جان تازه اي يافت و با سعي فيلسوفان ديگري مانند اليزابت انسکوم25 و مقاله بسيار تاثيرگذارش “فلسفه اخلاق جديد” اخلاق فضيلت به عنوان نظريه اي در باب اخلاق هنجاري مطرح شده است.
اخلاق فضيلت بر شخصيت عامل اخلاقي و ارزرش هاي دروني اخلاقي و کسب ملکه فضيلت و زندگي فضيلت مندانه تأکيد دارد تا قوانين و پيامدها به عنوان عنصر اصلي تفکر اخلاقي آنچنان که در وظيفه گرائي و پيامدگرائي است. ” اخلاق فضيلت فاعل محور است اما اخلاقهاي ديگر عمل محورند يعني پرسش اساسي اين است که چه کار بايد کرد. مثلاً کانت مي گويد کاري انجام دهيد که تعميم پذير باشد اما اخلاق فضيلت بحث را روي شخصيت فاعل مي برد نه فعل و مي گويد چطور زندگي کنيم و چگونه باشيم.دردرون انسان سه ساحت آگاهي و عواطف و عمل داريم و چگونه بودن شامل هرسه مي شود. پس پرسش اخلاق فضيلت بسيارعميق تر
است.”26
اخلاق فضيلت به دنبال اخلاقي است که نوعي سازگاري بين عناصر هستي اش ايجاد کند ولي در نظامهاي ديگر اين گونه نيست . مثلا کانت عواطف را در تعارض با عقل قرار مي دهد و ميگويد فقط به حکم عقل بايد کاري انجام داد و نتيجه گرايان عنايتي به عواطف ندارند اما ” ارسطو مي گويد بايد کاري کرد که حکم عقل و دل يکي باشد.”27
3-1 وظيفه گرايي
وظيفه گرايان نظريات نتيجه گرايان را نمي پذيرند و اعتقاد دارند هر عمل يا قاعده اي
مي تواند به دليل واقيعت ديگري اخلاقاً درست و الزامي باشد حتي اگر بيشترين خير را به بار نياورد. وظيفه گرايي نظر به وظايف عقلاني و اخلاقي انسان دارد و معيار درستي و نادرستي افعال
اختياري انسان را در هماهنگي يا ناهماهنگي آنها با وظيفه مي داند. “وظيفه گرايان مشخصاً معتقدند که ما نبايد به راههاي گوناگون به مردم آسيب برسانيم. ما نبايد دروغ بگوئيم يا مردم بي گناه را به قتل برسانيم و يا هر کسي را آزار دهيم.اين ممنوعيت ها ما را به دنبال کردن غايات خوب ملزم مي کند.وظيفه گرايان درسخت بودن اين الزامات اختلاف دارند. بعضي آنها را مطلق مي دانند. کانت مي گويد حتي براي جلوگيري از آدم کشي دروغ گفتن خطا است. ديگر وظيفه گرايان مي گويند اگر چه الزامات امر مهمي هستند ولي ممکن است ناديده گرفته شوند به ويژه اگر
تنها راه پرهيز از فاجعه اي باشد.”28
وظيفه گرايي تقسيم مي شود به الف) وظيفه گرايي عمل محور29 که معتقد است در هر موقعيت اخلاقي يک عمل منحصر به فرد متناسب با آن موقعيت وجود دارد و آن را نمي توان به ديگر موقعيتها تعميم داد. ب) وظيفه گرايي قاعده محور30 که مي گويد اصول جهان شمولي وجود دارند که آنها را براي رسيدن به احکام اخلاقي موجه بکار مي بريم ، تقسيم کرد. وظيفه گرايان عمل محور از حيث دست يابي به داوري اخلاقي موجه به تصميم گرايان31 و شهودگرايان32 تقسيم مي شوند. ژان پل سارتر33 مشهورترين مدافع تصميم گرايان و ژوزف باتلر34 از مدافعان شهودگرايي است. در وظيفه گرايي قاعده محور ،که اغلب وظيفه گرايان در اين زمره اند، دو ديدگاه براي کشف اصول جهان شمول وجود دارد: شهودگرايي و عقل گرايي. بزرگترين نماينده عقل گراي قاعده محور فيلسوف شهير آلماني ايمانوئل کانت و نماينده برجسته شهود گرايان قاعده محور ديويد راس35 است.
2 – فرا اخلاق :
فرا اخلاق يا فلسفه اخلاق تحليلي انتزاعي ترين بخش فلسفه اخلاق است که سعي در فهم سرشت خصوصيات اخلاقي و گزاره ها و رويکردها و احکام اخلاقي دارد. به عبارت ديگر به بحث هاي فلسفي درباره مفاهيم (محمولات) اخلاقي مي پردازد. فرا اخلاق شامل دلالت شناسي اخلاقي و وجود شناسي اخلاقي و معرفت شناسي اخلاقي است.
1 -2 دلالت شناسي اخلاقي :
در دلالت شناسي اخلاقي درباره تعريف و معناي مفاهيم اخلاقي مانند خوبي و بدي و …
و تفکيک آن معني از معاني اين مفاهيم در سياقهاي غير اخلاقي36 سخن به ميان مي آيد. درباره
تعريف پذيربودن مفاهيم اخلاقي سه نظريه وجود دارد :
الف- تعريف‏گرايان که معتقدند مفاهيم اخلاقي همچون خوب، بد، درست، نادرست، بايد، نبايد و وظيفه را مي‏توان به گونه‏اي تعريف کرد که هيچ مفهوم اخلاقي اي در آن وجود نداشته باشد. آنان دو گروه اند: نخست – طبيعت‏گرايان اخلاقي که مفاهيم اخلاقي را با مفاهيم طبيعي تعريف مي‏کنند. دوم – فوق طبيعت گرايان اخلاقي که مفاهيم اخلاقي را با مفاهيم فلسفي يا کلامي تعريف مي‏کنند.
ب- غيرطبيعت‏گرايان شهود گرا که باور دارند برخي از مفاهيم اخلاقي اساسا قابل تعريف نيستند. جورج ادوارد مور از فيلسوفان شاخص قرن بيستم معتقد است مفهوم خوبي بسيط و غيرقابل تعريف است و تنها مي توان معاني آن را شهود کرد.
ج- ناشناخت گرايان که مي گويند مفاهيم اخلاقي اموري ناظر به واقع نيستند که بتوان آن‏ها را تعريف کرد و به اصطلاح، اساسا تعريف پذير نيستند.احساس‏گرايان و توصيه‏گرايان در ذيل اين نظريه قرار مي‏گيرند.
2 – 2- معرفت شناسي اخلاقي :
معرفت شناسي اخلاقي گفتگو مي کند درباره اينکه آيا مي توان معرفت اخلاقي داشت و در نتيجه داوري اخلاقي امکان پذيراست يا درباره گزاره هاي اخلاقي نمي توان شناختي حاصل کرد و بنا براين داوري اخلاقي امکان پذير نيست.”زماني مي توان گفت انسان داراي معرفت اخلاقي است که دو شرط حاصل شده باشد. الف: باورهاي اخلاقي وي صادق باشند و ب: اين باورها موجه باشند.گروهي معتقدند احکام اخلاقي از جنس باور و صدق وکذب پذيرند . حال اگر اين باورها مطابق با واقع باشند موجه و در غير اين صورت غيرموجه اند. بنابراين ميتوان باور صادق موجه داشت. اما گروه ديگري معتقدند اگر به خوبي به باورهاي جازم اخلاقي نگاه کنيم در مي يابيم اساساً آنها باور نيستند در نتيجه شرط الف را قبول ندارند.شکاکان مي گويند انسانها حقيقتا واجد باورهاي اخلاقي‏اند ولي آنها همه ناموجه اند. پس شکاکان شرط ب را نمي پذيرند. “37
3-2- وجود شناسي اخلاقي :
در وجود شناسي اخلاقي بحث بر سر اين است که آيا واقعيتها و اوصاف اخلاقي درخارج وجود دارند يا اينکه در حوزه اخلاق ما چيزي را از احساسات خود فرا مي نهيم يعني از جانب خود چيزي را انشاء مي کنيم که واقعيتي وراي خود ندارد.”آيا حقايق يا خصوصيات اخلاقي وجود دارند؟ اگر وجود دارند آنها شبيه به چه چيزي هستند؟ آيا آنها شبيه ديگر انواع حقايق و خصوصيات هستند يا



قیمت: تومان


دیدگاهتان را بنویسید