افرادی که میدانند بیمار هستند ولی پیش پزشک نمی روند | بیماری

: هرچند آدما به دلایل مختلفى نقش مریض رو رو دوش مى گیرند اما بسیارى از افراد هم حاضر نیستن به مریض بودنشون اعتراف کنن و حتی اگه از مریضی جدی

خودش خوب می شه!

سروکار داشتن همیشه با کلیشه هایى مثل «مرد که گریه نمی کنه» که از بچگى به گوشمون خونده ان، کافىه تا ما هم میلى به وقت گرفتن از پزشکان و درمان بیمارى هامون نداشته باشیم. آمارها میگن بى اعتنایى ایرانىا به سلامتشون، هر سال هزینه گزافى رو به اونا و البته سیستم بهداشت و درمان کشور تحمیل مى کنه و هم اگه خیلى از دردهایى رو که درمانشون هزینه میلیونى به بیماران تحمیل مى کنه، کمى زودتر تشخیص داده مى شدن، نه فقط کمر بیماران زیر بار هزینه هاى بهداشت و درمان خم نمى شد، بلکه جون بسیارى از افراد هم نجات داده مى شد. دکتر فاطمه رنجبر کرمانى، روان دکتر در میان گذاشتیم. اون مى می گن نگاه کمال گرایانه ای که به این موضوع رو که به چه دلیل ایرانىا تا کارد به استخوانشان نرسه و براى سلامتشون هزینه نمى کنن، با خودمون داریم و با این وجود ارزش قائل نشدن واسه خودمون، مى تونه با جون ما بازى کنه..

: آدمایی که میدونن مریض هستن ولی پیش دکتر نمی رن

من کجا؟ بیمارى کجا؟

هرچند آدما به دلایل مختلفى نقش مریض رو رو دوش مى گیرند اما بسیارى از افراد هم حاضر نیستن به مریض بودنشون اعتراف کنن و حتی اگه از مریضی جدی رنج ببرن، با طفره رفتن و رد کردن واقعیت، از مراجعه به کارشناسان یا مصرف دارو دوری می کنن. این افراد تصور می کنن با قبول کردن نقش مریض، بقیه به چشم یه آدم ناقص و ضعیف به اونا نگاه می کنن و تواناییا و ویژگیای مثبت دیگرشون رو هم ندیده می گیرن. درواقع اونا به خاطر باورهایی که از کودکی تا امروز در ذهنشون بوجود اومده، احساس مى کنن همیشه باید کامل باشن و اگه بیمارى سراغشون بیاد، تصور مى کنن قضاوت بقیه نسبت به اونا منفى مى شه و به عنوان آدم هایى ضعیف، دیده می شن؛ اما ترس از قضاوتای بقیه همیشه باعث دوری کمال گرایانه ای به خود دارن و هیچوقت حاضر نیستن با اونا از قبول کردن مریضی شون نمی شه. این افراد نگاه قبول کردن واقعیتی مثل مریضی و نیازمند درمان بودن، نسبت به قضاوتى که در مورد خودشون دارن، خدشه اى وارد شه. از نظر این افراد، خودشون انسانایی کامل، توانا و بى عیبى هستن که اگه بیمارى رو قبول کنن، توانایى هاشون زیر سؤال مى رود. یعنی، اونا هم نگران تغییر نگاه خودشون به خود هستن و هم مى ترسند نگاه بقیه به اونا شکلى منفى به خود بگیره. کسانى که نگاه کمال گرایانه ای به خودشون ضعیف بودنه و با وجود تحمل درد و رنج بسیار، دارن، تصور مى کنن مریض بودن به معناى ضعیف و بیمارى شون رو رد مى کنن و سراغ کارشناسان نمى روند. اونا حتی حاضرن با این بی دقتی با جون خود بازی کنن و عمرشون رو کوتاه کنن اما در همون عمر کوتاه، کسی اونا رو ضعیف و مریض نپندارد.

آدمایی که میدونن مریض هستن ولی پیش دکتر نمی رن

من بى ارزشم!

تنها باورهای بعضی از ما نیس که باعث می شه میلی به درمان کردن مریضی مون نداشته باشیم و همیشه هم به خاطر ترس از قضاوتای اجتماعی نیس که زیر بار قبول کردن مریضی خود نمیریم. در بعضی مواقع، باورهایی که در جریان تربیت و زندگی اجتماعی در ما بوجود اومده، به جای اینکه تصویری کمال گرایانه از خود در ذهنمون بسازه، تصویر فردی بی ارزش رو که لیاقت سالم بودن رو نداره، تو ذهن ما شکل میده. در جامعه اى که فرد براى خودش ارزش قائل نیس، افراد سالم نگه داشتن بدنشون ندارن. باورهایى که داریم میلى به درمان بیمارى هاشون و هزینه کردن براى و شناخت هایى که نسبت به خودمون داریم هم روى زمین مى خورده و هیچکی براى در آغوش گرفتنش به جریان زندگى از خود مى کنیم، اثر بزاره. کودکى که بودن یا بى ارزش بودن رو بده و روى مراقبتى هم که در ما و تجربیات اجتماعى مون مى تونه به ما تصور مهم اینجور تصمیمى مى تونه اثر بزاره. تجربیات کودکى سمت اون نمى اومده، همون کسىه که در بزرگ سالى مریض مى شه و آسیب مى بیند اما کارى براى درمان بیمارى اش انجام نمى دهد. کودکى که همیشه مادرش رو در حال تحمل کردن درد دیده و اعضاى خونواده اش درحالى که مریض بودن، کارى براى بهتر شدن وضعیت سلامتشون نمى کردن، در سال هاى بعدى زندگى هم براى بهتر شدن وضعیت سلامتش کارى نمى کنه و راه تحمل کردن درد و ساختن با اونو انتخاب مى کنه. اگه ما یاد گرفته باشیم که براى خودمون ارزش قائل باشیم و در جریان زندگى، دور و بریا مون هم براى ما ارزش قائل شده باشن، میل بیشترى به پیگیرى وضعیت سلامتمون و درمان بیمارى هامون داریم.

بله، من مریض هستم

همیشه آدما از پذیرش نقش مریض فرار نمى کنن، بلکه گاهى حتى بدون وجود نشونه ى بیمارى یا به محض دیدن نشونه هاى کم، خود رو مریض معرفى مى کنن. گاهى آدما خودشون به خودشون نقش مریض (sick role) مى بدن و دلایل مختلفى براى این کار دارن. همونجوریکه در اول این نوشته گفتیم، جنبه مثبتِ رو دوش گرفتن اینجور نقشى، اینه که فرد نسبت به وضعیت سلامتش حساس مى شه و براى درمان قدم برمى داره، درحالى که کسانى که نقش مریض رو نمى پذیرن، دنبال درمان هم نمى روند. درواقع افراد نگاه کمال گرایانه رو کنار مى گذارن و مى پذیرن که به خدمات درمانى رو از بین ببرن و به بهتر شدن وضعیت سلامتشون کمک نیاز دارن و به خاطر همین مى تونن به موقع مشکل نیس و به سلامت فرد هم کمکی نمی کنه. افراد کنن؛ اما پذیرش نقش مریض همیشه نشونه سلامت روان دپرس و مبتلایان به بعضی اختلالای روان پزشکی از جمله کسائی هستن که نه به دلیل ضرورت مراقبت از سلامتی خود و نگرانی به جا در این مورد، بلکه به خاطر روان بیمارشان نقش مریض رو قبول می کنن.

مى می گن قلبت سالمه، اما …

در خیلى از بیمارى هاى روان پزشکى مثل افسردگى، فرد بیمارى جسمى رو در خود احساس مى کنه و از اون شکایت مى کنه؛ اما درواقع جسم اون مریض نیس و مشکل روان شناختى ای که داره، باعث به وجود اومدن مشکلات جسمى در اون شده. برخى از این ادما از تپش قلب و تنگى نفس شکایت مى کنن، اما مشکل قلبى ندارن و از مشکلات اضطرابى رنج مى برند؛ برخى دیگه همیشه از سردرد شکایت مى کنن اما سردردشان عصبىه و اگه مشکل روانى شون درمان شه، سردردشان هم پنهون مى شه. خلاصه اینکه این افراد واقعاً درد و این افراد هرچند براى تشخیص بیمارى و درمان اون، پزشکى به برطرف شدن مشکلشون کمک نمى کنه. مشکل جسمى رو احساس مى کنن، اما هیچ درمان هزینه و وقت زیادى رو صرف مى کنن اما راه رو اشتباه مى روند و به جای درمان وضعیت روان خود، الکی سراغ کارشناسان دیگرى که از پسِ درمان کامل و محو کردن نشونه هاى بیمارى برنمى آیند، است که پذیرش بیمارى هاى جسمى، براى بسیارى از افراد در فرهنگ ما، آسون تر از پذیرش بیمارى هاى روانىه. از نظر برخى ، بیمارى روانى یه اون زمان و نمى خواهند بقیه به اونا انگ بزنن و به خاطر همین ترجیح مى بدن با مشکلات جسمى ایجادشده بسازن، اما قبول نکنن که با درمان مشکلات روانى شون، دردهاى جسمى شون هم برطرف مى شه.

کیف مى کنم که مریض هستم!

بعضىا از روی عمد به دنبال درمان بیمارى هاشون نمى روند چون گرفتار بودن به این بیمارىا، واسه اونا سود هایى رو به همراه مى آورد. براى مثال، یه فرد اگه وانمود کنه که بیماره، مى تونه از ایفاى نقش هاى معمولى که هر روز رو دوش داره، مى دونه که در صورت خودنمایی به بیمارى، کسى سرپیچى کنه. نوجوانى که باید درس بخونه، انتظار درس خوندن رو از اون نداره و کارمندى که باید کاراش رو در روز مقرر تحویل بده، مى دونه اگه خودنمایی به بیمارى کنه، مى تونه چند روز دیگه فرصت به دست آورد. به خاطر همین این افراد همیشه از وضعیت سلامتشون شکایت مى کنن، هر جا مى شینن از دردهایشان صحبت مى کنن و درآخر براى بهبود حالشون هم کارى نمى کنن.

منم مثل تو؛ حتى بدتر

آدمایی که تو یه جمع، وقتی شروع به صحبت از بیمارى هاشون مى کنن و به محض شکایت بقیه از یه بیمارى، مى می گن که نشونه هاى مشابهى رو تجربه کردن، به دنبال همدلى نیستن. این عکس العمل نوعى تقلیده. تقلیدى که مى تونه به اونا در خلاص شدن از برخى باشن، نباید پاسخگوى مسئولیت ناپذیرى هاشون نقشا کمک کنه. افراد فکر مى کنن که اگه مریض باشن اما بیمارى اونا واقعى نیس و تنها براى فرار از شرایطىه که در اون قرار گرفتن. فرد در این شرایط احساس درد یا بیمارى نمى کنه و رو ایجاد مى کنه؛ مثل فرد متکدى ای که براى جلب از اینم بالاتر مى رود و مشکلات ساختگى دیگرى به طور کاملً آگاهانه نقش مریض رو رو دوش مى گیرد. گاهى ترحم بقیه به بدن خودش آسیب مى زند.

پول ندارم، مى فهمى؟

سیاست هاى کلان بهداشتى هم در این مورد بى اثر نیس. گاهى به نیازهاى بهداشتى و درمان خدمات درمانی از یه طرف و مشکلات مادى که جواب درستى داده نمى شه و در دسترس نبودن افراد با اون روبه رو هستن از طرف دیگه، اونا رو مجبور به تحمل مشکل و ساختن با اون مى کنه. درسته که باورهاى فرد رو نمى توان ندیده گرفت و وقتى صحبت از یه رفتار مى کنیم، باید و اقتصادى در اینجور مواردى مى تونه اثر زیادى بندازیم، اما واقعیت اینه که شرایط اجتماعى نگاهى هم به گذشته خانوادگى و اجتماعى افراد روى کارکرد و تصمیم هاى افراد بزاره و موضوع مهمى مثل سلامت اونا رو هم تحت اثر بذاره.

منبع :

Author: ماه نشان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *